Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
to recede from an engagement
از افهار عقیدهای خود داری کردن
Other Matches
to recede from an opinicn
ازافهار عقیدهای خود داری کردن
to i. person with an opinion
عقیدهای رابه کسی تلقین کردن
apophasis
افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
dude ranch
گله داری واسب سواری وحشم داری
bigbrother
رهبر درکار یا عقیدهای
once famous belief
عقیدهای که یک وقت متداول بود
doctrinal
عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
remarked
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remark
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarks
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarking
افهار داشتن افهار نظریه دادن
stateable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
statable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
paradoxes
عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
paradox
عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
You deserve it.
حق داری ( استحقاق آنرا داری )
statecraft
کشور داری ملک داری
suggests
افهار کردن
express
افهار کردن
suggested
افهار کردن
expressed
افهار کردن
expresses
افهار کردن
expressing
افهار کردن
suggest
افهار کردن
suggesting
افهار کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
remark
افهار نظر کردن
remarking
افهار نظر کردن
observes
افهار عقیده کردن
suggest
افهار عقیده کردن
remarked
افهار نظر کردن
to profess regret
افهار تاسف کردن
pronounce
افهار عقیده کردن
pass an opnion
افهار عقیده کردن
offer
افهار یاابراز کردن
misstate
افهار غلط کردن
pronounces
افهار عقیده کردن
pish
افهار نفرت کردن
observing
افهار عقیده کردن
offered
افهار یاابراز کردن
remarks
افهار نظر کردن
resented
افهار رنجش کردن
resent
افهار رنجش کردن
professes
ادعا یا افهار کردن
assert
افهار قطعی کردن
fawned
افهار دوستی کردن
asserted
افهار قطعی کردن
professing
ادعا یا افهار کردن
asserting
افهار قطعی کردن
asserts
افهار قطعی کردن
opine
افهار عقیده کردن
fawns
افهار دوستی کردن
express an opinion
افهار عقیده کردن
condole
افهار تاسف کردن
profess
ادعا یا افهار کردن
offers
افهار یاابراز کردن
declaring
افهار کردن گفتن
observed
افهار عقیده کردن
declares
افهار کردن گفتن
back-pedals
افهار ندامت کردن
declare
افهار کردن گفتن
back-pedalling
افهار ندامت کردن
back-pedalled
افهار ندامت کردن
resents
افهار رنجش کردن
observe
افهار عقیده کردن
resenting
افهار رنجش کردن
back-pedal
افهار ندامت کردن
fawn
افهار دوستی کردن
make a suggestion
افهار عقیده کردن
make a comment
افهار نظر کردن
suggested
افهار عقیده کردن
express one's views
افهار نظر کردن
suggesting
افهار عقیده کردن
to make a suggestion
افهار عقیده کردن
suggests
افهار عقیده کردن
pass an opinion
افهار عقیده کردن
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
asseverate
بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
run the show
اختیار داری کردن
refrains
خود داری کردن
housekeep
خانه داری کردن
refraining
خود داری کردن
refrained
خود داری کردن
refrain
خود داری کردن
keep house
خانه داری کردن
explicit rent
اجاره داری کردن
attorn
اجاره داری کردن
To keep late nights
[hours]
شب زنده داری کردن
to rule the roast
اختیار داری کردن
wake
شب زنده داری کردن
to keep house
خانه داری کردن
to keep shop
دکان داری کردن
get by
نگه داری کردن
to govern one's passions
خود داری کردن
to possess oneself
خود داری کردن
baby sit
بچه داری کردن
baby-sitting
بچه داری کردن
baby-sits
بچه داری کردن
baby-sit
بچه داری کردن
baby-sat
بچه داری کردن
waked
شب زنده داری کردن
wakes
شب زنده داری کردن
natarize
محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
importing
به کشور اوردن افهار کردن
imported
به کشور اوردن افهار کردن
allude
افهار کردن مربوط بودن به
import
به کشور اوردن افهار کردن
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
to contain one self
خود داری یا حوصله کردن
to have custody of
نگهداری یا امانت داری کردن از
to run the show
در کاری اختیار داری کردن
roister
عیاشی و شب زنده داری کردن
assaulted
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaults
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
opine
افهار نظر کردن نظریه دادن
to make a remark
حرفی زدن افهار نظری کردن
to keep oneself to oneself
ازامیزش بادیگران خود داری کردن
lucubrate
شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
to flinch the flagon
ازخوردن نوشابه خود داری کردن
gange
باسیم نازک نگاه داری کردن
to keb at a lamb
ازشیردادن به بره خود داری کردن
boo
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boh
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booed
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booing
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
proctorize
زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
dogmatize
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
collapse capitalism
فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
stated
افهار کردن وتصریح کردن
state
افهار کردن وتصریح کردن
state-
افهار کردن وتصریح کردن
stating
افهار کردن وتصریح کردن
states
افهار کردن وتصریح کردن
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
capitalism
کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
utterances
افهار
sayings
افهار
testimonies
افهار
allegation
افهار
allegations
افهار
affirmance
افهار
say so
افهار
showings
افهار
declarations
افهار
indigitation
افهار
adduction
افهار
adductor
افهار
say-so
افهار
saying
افهار
showing
افهار
declaration
افهار
proposal
افهار
proposals
افهار
enouncement
افهار
predication
افهار
avouchment
افهار
dixit
افهار
statement
افهار
statements
افهار
testimony
افهار
utterance
افهار
wet storage
تر داری
tensility
کش داری
blind man's buff
از من داری
bigamy
دو زن داری
grittiness
شن داری
misstatement
افهار غلط
assertion
افهار مثبت
option
افهار میل
an absurd statement
افهار نا معقول
pooh-poohs
افهار تنفروانزجار
manifesting
افهار نامه
say
افهار داشتن
declaredly
با افهار قطعی
submission
افهار نظریه
stater
افهار دارنده
statement of a claim
افهار نامه
says
حرف افهار
suggestion
افهار عقیده
pooh pooh
افهار تنفروانزجار
options
افهار میل
pooh-pooh
افهار تنفروانزجار
affirmation
افهار قطعی
declarer
افهار کننده
say
حرف افهار
manifests
افهار نامه
manifest
افهار نامه
affirmant
افهار کننده
pooh-poohed
افهار تنفروانزجار
suggestions
افهار عقیده
manifested
افهار نامه
generality
افهار عمومی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com