English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to recede from an engagement از افهار عقیدهای خود داری کردن
Other Matches
to recede from an opinicn ازافهار عقیدهای خود داری کردن
to i. person with an opinion عقیدهای رابه کسی تلقین کردن
apophasis افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
dude ranch گله داری واسب سواری وحشم داری
bigbrother رهبر درکار یا عقیدهای
once famous belief عقیدهای که یک وقت متداول بود
doctrinal عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
stateable افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
remarked افهار داشتن افهار نظریه دادن
remark افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarking افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarks افهار داشتن افهار نظریه دادن
statable افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
paradoxes عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
paradox عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
statecraft کشور داری ملک داری
You deserve it. حق داری ( استحقاق آنرا داری )
suggested افهار کردن
expressed افهار کردن
suggest افهار کردن
expresses افهار کردن
expressing افهار کردن
suggesting افهار کردن
suggests افهار کردن
express افهار کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
resenting افهار رنجش کردن
offer افهار یاابراز کردن
offered افهار یاابراز کردن
to profess regret افهار تاسف کردن
condole افهار تاسف کردن
offers افهار یاابراز کردن
make a comment افهار نظر کردن
fawned افهار دوستی کردن
observed افهار عقیده کردن
pish افهار نفرت کردن
express one's views افهار نظر کردن
remarked افهار نظر کردن
asserted افهار قطعی کردن
resents افهار رنجش کردن
observing افهار عقیده کردن
professes ادعا یا افهار کردن
profess ادعا یا افهار کردن
observe افهار عقیده کردن
observes افهار عقیده کردن
professing ادعا یا افهار کردن
to make a suggestion افهار عقیده کردن
assert افهار قطعی کردن
fawns افهار دوستی کردن
remarks افهار نظر کردن
remark افهار نظر کردن
asserts افهار قطعی کردن
suggested افهار عقیده کردن
asserting افهار قطعی کردن
make a suggestion افهار عقیده کردن
opine افهار عقیده کردن
fawn افهار دوستی کردن
pronounce افهار عقیده کردن
pronounces افهار عقیده کردن
declaring افهار کردن گفتن
back-pedal افهار ندامت کردن
back-pedalled افهار ندامت کردن
back-pedalling افهار ندامت کردن
express an opinion افهار عقیده کردن
suggest افهار عقیده کردن
resented افهار رنجش کردن
misstate افهار غلط کردن
back-pedals افهار ندامت کردن
resent افهار رنجش کردن
pass an opnion افهار عقیده کردن
remarking افهار نظر کردن
suggests افهار عقیده کردن
pass an opinion افهار عقیده کردن
declares افهار کردن گفتن
suggesting افهار عقیده کردن
declare افهار کردن گفتن
asseverate بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
revolt شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolts شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
to rule the roast اختیار داری کردن
wake شب زنده داری کردن
get by نگه داری کردن
to keep house خانه داری کردن
explicit rent اجاره داری کردن
run the show اختیار داری کردن
to keep shop دکان داری کردن
wakes شب زنده داری کردن
waked شب زنده داری کردن
refrained خود داری کردن
housekeep خانه داری کردن
baby-sitting بچه داری کردن
baby sit بچه داری کردن
baby-sat بچه داری کردن
baby-sit بچه داری کردن
To keep late nights [hours] شب زنده داری کردن
baby-sits بچه داری کردن
to possess oneself خود داری کردن
refrains خود داری کردن
to govern one's passions خود داری کردن
refrain خود داری کردن
refraining خود داری کردن
keep house خانه داری کردن
attorn اجاره داری کردن
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
to declare oneself قصد خودرا افهار کردن
alluding افهار کردن مربوط بودن به
importing به کشور اوردن افهار کردن
imported به کشور اوردن افهار کردن
alludes افهار کردن مربوط بودن به
import به کشور اوردن افهار کردن
allude افهار کردن مربوط بودن به
alluded افهار کردن مربوط بودن به
roister عیاشی و شب زنده داری کردن
to contain one self خود داری یا حوصله کردن
to run the show در کاری اختیار داری کردن
to have custody of نگهداری یا امانت داری کردن از
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
to make a remark حرفی زدن افهار نظری کردن
opine افهار نظر کردن نظریه دادن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
to keb at a lamb ازشیردادن به بره خود داری کردن
lucubrate شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
to flinch the flagon ازخوردن نوشابه خود داری کردن
gange باسیم نازک نگاه داری کردن
to keep oneself to oneself ازامیزش بادیگران خود داری کردن
booing صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booed صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boo صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boh صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
proctorize زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
dogmatize امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
collapse capitalism فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
state- افهار کردن وتصریح کردن
stated افهار کردن وتصریح کردن
state افهار کردن وتصریح کردن
stating افهار کردن وتصریح کردن
states افهار کردن وتصریح کردن
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
capitalism کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
sayings افهار
testimony افهار
saying افهار
declarations افهار
showing افهار
showings افهار
statement افهار
say so افهار
allegations افهار
allegation افهار
say-so افهار
indigitation افهار
affirmance افهار
statements افهار
proposals افهار
adduction افهار
adductor افهار
avouchment افهار
utterance افهار
proposal افهار
dixit افهار
declaration افهار
utterances افهار
predication افهار
testimonies افهار
enouncement افهار
blind man's buff از من داری
wet storage تر داری
grittiness شن داری
tensility کش داری
bigamy دو زن داری
assertor افهار کننده
declarer افهار کننده
manifested افهار نامه
manifesting افهار نامه
cumlaude با افهار تقدیر
avowals افهار اشکار
manifests افهار نامه
declare افهار داشتن
courtship افهار عشق
assertion افهار مثبت
avowal افهار اشکار
asseveration افهار جدی
utterer افهار کننده
signification تعیین افهار
avowals افهار صریح
manifest افهار نامه
avowal افهار صریح
pooh-poohing افهار تنفروانزجار
pooh-poohs افهار تنفروانزجار
affirmant افهار کننده
stater افهار دارنده
statement of a claim افهار نامه
remark افهار بیان
remarks افهار بیان
remarked افهار بیان
pooh-poohed افهار تنفروانزجار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com