Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
eyeleteer
الت برای چشمه دراوردن ازبرودری ومانندان
Other Matches
calking chisel
نوعی اسکنه برای فاق دراوردن
valve gear
مکانیزمی که برای بحرکت دراوردن سوپاپهای موتورپیستونی
torque
کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
rolling press
الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
bottoming tap
وسیلهای برای دراوردن دندانه در یک سوراخ کور
panatrope
اسباب الکتریکی برای دراوردن صدای گرامافون از بلندگو
embolectomy
عمل جراحی برای دراوردن مانع جریان خون
take over bid
پیشنهادخرید برای تحت کنترل دراوردن واحد تجارتی
etcaetera
ومانندان
et cetera
ومانندان
down
پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
transaction trailing
ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
boost rocket
موتور راکت با سوخت جامد یامایع برای به حرکت دراوردن یک رسانگر
predigest
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
frass
گه موریانه ومانندان
such like
از این گونه ومانندان
gadoid
ماهی روغن ومانندان
pannage
بلوطوالش ومانندان که به گرازمیخوراند
dredge
الت تنقیه قنات ومانندان
dredged
الت تنقیه قنات ومانندان
curatorship
تصدی کتابخانه وموزه ومانندان
dredges
الت تنقیه قنات ومانندان
fieldwork
کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
of no scruples
عاری ازدقت زیاد دراداب ومانندان
to d. up a liquid
مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
frost work
نقشه شبنم یخ زده در روی پنجره ومانندان
moleskin
جامه وبویژه شلواری که ازپوست کورموش ومانندان درست میکنند
by the holy poker
سوگند شوخی امیزی است چون به انروزهای غریب ومانندان
eyelet ring
حلقه کوچک فلزی که درسوراخ پارچه ومانندان میگذارندکه زودپاره
phlorizin
ماده تلخی که ازپوست ریشه درخت سیب ومانندان گرفته میشود
catchpenny
تهیه شده برای پول دراوردن تله پول
openings
چشمه
span
چشمه
source
چشمه
spans
چشمه
spring
چشمه
meshes
چشمه
mesh
چشمه
spring
چشمه اب
spanning
چشمه
springs
چشمه
springs
چشمه اب
spanned
چشمه
opening
چشمه
triforium
سه چشمه
wellspring
سر چشمه
well head
سر چشمه
meshing
چشمه
springhead
چشمه
springlet
چشمه کوچک
hot spring
چشمه اب گرم
mineral spring
چشمه معدنی
blinding
پر کردن چشمه ها
fountain
مخزن چشمه
lock
سدبالابر چشمه پل
locks
سدبالابر چشمه پل
geysers
چشمه ابگرم
laguna
چشمه اب گرم
the span of a bridge
چشمه یا دهانه پل
blindingly
پر کردن چشمه ها
geysers
چشمه اب گرم
deer lick
چشمه شور
hot spring
چشمه آبگرم
wells
چشمه جوهردان
well
چشمه جوهردان
lymph
چشمه یا جوی اب
pegomancy
تفال با چشمه ها
wellhead
منبع چشمه
thermal spring
چشمه اب گرم
quasistellar source
چشمه اخترواره
spa
چشمه معدنی
three panes window
پنجره سه چشمه
radio source
چشمه اخترواره
thermae
چشمه اب گرم
spas
چشمه معدنی
geyser
چشمه ابگرم
fountains
مخزن چشمه
geyser
چشمه اب گرم
hawse pipe
چشمه لنگر
archeological site
چشمه
[باستان شناسی]
site of the find
چشمه
[باستان شناسی]
provenance
چشمه
[باستان شناسی]
watering place
محل چشمه اب معدنی
radio source
چشمه شبه اختری
quasistellar source
چشمه شبه اختری
The water is turbid from its source .
<proverb>
آب از سر چشمه گل آلود است .
that bridge has openings
ان پل سه چشمه یا دهانه دارد
the fountain of life
چشمه حیوان یازندگی
eruption of a geyser
فوران چشمه اب گرم
geysers
چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
geyser
چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
geyser
چشمه جوشان اب گرم و معدنی اتشفشان
geysers
چشمه جوشان اب گرم و معدنی اتشفشان
sinter
مواد متحجر شده دردهانه چشمه اب گرم
pierian spring
الهام بخش شعر وسخنوری چشمه مقدس شاعری
The town is famous for its hot springs .
این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
up the river
سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
gill
دراوردن
to fish up
دراوردن
to fish out
دراوردن
to hew up
دراوردن
take out
دراوردن
take off
دراوردن
wash out
از پا دراوردن
to push out
دراوردن
to take off
دراوردن
gouges
دراوردن
gouging
دراوردن
doff
دراوردن
rendered
دراوردن
render
دراوردن
scauper
دراوردن
doffed
دراوردن
intromit
دراوردن
sickle
دراوردن
gouged
دراوردن
exsect
دراوردن
doffing
دراوردن
sickles
دراوردن
to work out
دراوردن
renders
دراوردن
doffs
دراوردن
to take out
دراوردن
redact
دراوردن
to tread out
دراوردن
gouge
دراوردن
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
clearest
از گمرک دراوردن
clearer
از گمرک دراوردن
soberly
از مستی دراوردن
branches
شاخه دراوردن
branch
شاخه دراوردن
clear
از گمرک دراوردن
put into words
به عبارت دراوردن
update
به هنگام دراوردن
extruding
ازقالب دراوردن
formed
بشکل دراوردن
disrobe
لباس دراوردن
updated
به روز دراوردن
clears
از گمرک دراوردن
enthral
بغلامی دراوردن
enthraled
بغلامی دراوردن
enthraling
بغلامی دراوردن
enthralled
بغلامی دراوردن
broaches
نوشابه دراوردن
enthralling
بغلامی دراوردن
broached
نوشابه دراوردن
enthrals
بغلامی دراوردن
broach
نوشابه دراوردن
broaching
نوشابه دراوردن
redeeming
از رهن دراوردن
forms
بشکل دراوردن
form
بشکل دراوردن
take out of pledge
از گرو دراوردن
update
به روز دراوردن
thrills
بتپش دراوردن
thrill
بتپش دراوردن
postform
بشکلی دراوردن
updated
به هنگام دراوردن
redeeming
از گرو دراوردن
redeemed
از گرو دراوردن
mime
تقلید دراوردن
mimed
تقلید دراوردن
mimes
تقلید دراوردن
miming
تقلید دراوردن
redeemed
از رهن دراوردن
keyway
شیار دراوردن
redeem
از گرو دراوردن
redeem
از رهن دراوردن
gut
روده دراوردن از
guts
روده دراوردن از
redeems
از رهن دراوردن
redeems
از گرو دراوردن
teething
دندان دراوردن
gazump
دبه دراوردن
foreclose a mortgage
حق از گرو دراوردن
gazumped
دبه دراوردن
gazumping
دبه دراوردن
gazumps
دبه دراوردن
gutting
روده دراوردن از
irradicate
از ریشه دراوردن
extrude
ازقالب دراوردن
disembark
از کشتی دراوردن
redemption
از گرو دراوردن
plucks
بصدا دراوردن
plucking
بصدا دراوردن
plucked
بصدا دراوردن
pluck
بصدا دراوردن
English
بانگلیسی دراوردن
updates
به هنگام دراوردن
updates
به روز دراوردن
disembarked
از کشتی دراوردن
disembarking
از کشتی دراوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com