Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
chorister
اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
choristers
اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
Other Matches
cantatrice
زن اوازه خوان
artistes
اوازه خوان یا رقاص
artiste
اوازه خوان یا رقاص
quire
دسته خوانندگان
choir
دسته خوانندگان
choral
دسته خوانندگان
chorale
دسته خوانندگان
chorale
دسته سرایندگان مجموعه خوانندگان
chorus
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorused
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
choruses
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorusing
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
octet
دسته خوانندگان یانوازندگان هشت نفری
the a of a book
خوانندگان کتابی
choir
گروه خوانندگان
choric
وابسته بدسته خوانندگان
aired
اوازه
bruit
اوازه
hear say
اوازه
air
اوازه
buzz
اوازه
buzzed
اوازه
buzzing
اوازه
news
اوازه
airs
اوازه
buzzes
اوازه
reputations
اوازه
reputation
اوازه
renown
اوازه
fame
اوازه
repute
اوازه داشتن
famous
بلند اوازه
propaganda
اوازه گری
sextette
نغمه شش سازه یا شش اوازه
sextets
نغمه شش سازه یا شش اوازه
sextet
نغمه شش سازه یا شش اوازه
karaite
عضو تیرهای ازیهودکه تنهانص توریه راقبول دارند....یعنی خوانندگان
agony aunt
شخصیکهدر ستونیاز روزنامه مطلبمینویسد کهدر آن پاسخ مشکلات و نامههای خوانندگان طرح میشود
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
table
خوان
tables
خوان
tabled
خوان
soloist
تک خوان
an omnivorous reader
<idiom>
خر خوان
tabling
خوان
soloists
تک خوان
lip reader
لب خوان
recitalist
تک خوان
nosegay
دسته گل یایک دسته علف
Netscape Navigator
یکی از جستجوگران معروف www که هنوز هم در بازار مط رح است شامل خصوصیات بسیاری از قبیل خوانندگان جدید و نیز تامین برنامههای java است
card reader
کارت خوان
tape reader
نوار خوان
songster
اواز خوان
character reader
دخشه خوان
threnodist
مرثیه خوان
peayer
دعا خوان
optical character reader
کاراکترنوری خوان
lamenter
مرثیه خوان
optical reader
نور خوان
page reader
صفحه خوان
singers
اواز خوان
singer
اواز خوان
songstress
زن اواز خوان
sopranist
زیر خوان
sopranist
ششدانگ خوان
badge reader
نشانه خوان
phrenologist
جمجمه خوان
scrimmager
رجز خوان
epistler
رساله خوان
epistoler
رساله خوان
mark sense reader
نشان خوان
film reader
فیلم خوان
gleeman
حماسه خوان
gospeller
انجیل خوان
psalmist
مزمور خوان
yodeler
اواز خوان
epigraphist
کتیبه خوان
document reader
سند خوان
decoder
رمز خوان
night raven
مرغ شب خوان
prayerful
نماز خوان
studious
درس خوان
studious
کتاب خوان
ballad singer
تصنیف خوان
weeper
نوحه خوان
songster
غزل خوان
prelector
خطابه خوان
mourners
نوحه خوان
mourner
نوحه خوان
braggarts
رجز خوان
braggart
رجز خوان
crooners
اواز خوان
crooner
اواز خوان
lorgnette
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnettes
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
triller
اواز خوان باتحریر
singin bird
پرنده اواز خوان
buskers
آواز خوان دورهگرد
psalmodist
زبور خوان مزمورسرا
major-domos
نافر خوان سالار
lay clerk
سرود خوان کلیسا
major-domo
نافر خوان سالار
major domo
نافر خوان سالار
disk drive head
نوک دیسک خوان
busker
آواز خوان دورهگرد
magnetic tape reader
نوار مغناطیسی خوان
chanter
سرود خوان کلیسا
optical mark reader
علامت خوان نوری
optical character reader
دخشه خوان نوری
references
کتاب بس خوان بازگشت
reference
کتاب بس خوان بازگشت
beadsman
فاتحه خوان مزدور
optical page reader
صفحه نوری خوان
paper tape reader
نوار کاغذی خوان
cantor
اواز خوان مذهبی
optical mark reader
نشان خوان نوری
optical mark reader
علامت نوری خوان
threnodist
روضه خوان مرثیه نویس
The singer made some recordings ,.
آوازه خوان چند صفحه پرکرد
natural philosopher
فیزیک خوان کسیکه که عقیده به اصالت طبیعت دارد
omr
را با علامت خوان نوری تشخیص میدهد و وارد کامپیوتر میکند
sect
دسته دسته مذهبی
assort
دسته دسته شدن
assort
دسته دسته کردن
classify
دسته دسته کردن
regiments
دسته دسته کردن
regiment
دسته دسته کردن
distribute
دسته دسته کردن
they came in bands
دسته دسته امدند
sorted
دسته دسته کردن
scores of people
دسته دسته مردم
group
دسته دسته کردن
in detail
مفصلا دسته دسته
troop
دسته دسته شدن
trooping
دسته دسته شدن
sort
دسته دسته کردن
streams of people
دسته دسته مردم
groups
دسته دسته کردن
sects
دسته دسته مذهبی
shoals of people
دسته دسته مردم
windrow
دسته دسته کردن
sorts
دسته دسته کردن
trooped
دسته دسته شدن
optical
قابل تشخیص باشند توسط علامت خوان نوری و وارد کامپیوتر شوند
peripheral
وسیله جانبی مثل کارت خوان که حرکات مکانیکی سرعت را مشخص میکند
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
to form into groups
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
backgrounds
نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
background
نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
interactive video
سیستمی که از اتصال کامپیوتری به دیسک خوان اسفاده میکند تا توان پردازش و تصاویر واقعی و متحرک را ایجاد کند
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
like father like son
پسر کو ندارد نشان از پدر توبیگانه خوان و مخوانش پسر
leading edge
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
disk operating system
کنترل کننده دیسک خوان سیستم عامل دیسک
autos
توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
auto
توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
bundle
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling
متمرکز کردن دسته کردن دسته
wand
دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
wands
دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
turnaround document
متن چاپی از کامپیوتر و ارسال به کاربربرگردانده شده با کاربر با یادداشتها جدید یا اطلاعات روی آن که توسط متن خوان قابل خواندن است
fast
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasts
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fastest
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
CD
دیسک درایوی که به کامپیوتراجازه میدهد داده ذخیره شده روی ROM-CD را بخواند داده خوان از یک اشعه لیزر برای خواندن الگوهای سطح ROM-CD استفاده میکند که معرف بیت داده هستند
optical
فرآیندی که اجازه میدهد حروف چاپی یا نوشته شده به صورت نوری تشخیص داده شوند و به کد قابل خواندن توسط ماشین تبدیل شوند که وارد کامپیوتر می شوند به کمک حرف خوان نوری
CDs
دیسک درایوی که به کامپیوتراجازه میدهد داده ذخیره شده روی ROM-CD را بخواند داده خوان از یک اشعه لیزر برای خواندن الگوهای سطح ROM-CD استفاده میکند که معرف بیت داده هستند
kind
دسته
cluster bombs
دسته
cheque book
دسته چک
tussock
دسته مو
cranked
دسته
nibs
دسته
cluster bomb
دسته
assortment
دسته
cluster
دسته
bunching
دسته
cranking
دسته
cranks
دسته
stemmed
دسته
handle
دسته
teams
دسته
drove
دسته
droves
دسته
stem
دسته
team
دسته
kinds
دسته
stemming
دسته
stems
دسته
bouquet
دسته گل
bunches
دسته
bunched
دسته
ilk
دسته
bouquets
دسته گل
assortments
دسته
tussocks
دسته مو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com