English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
step in بازدید مختصر وکوتاهی کردن
Other Matches
physical inspection بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
precise مختصر کردن مختصر
inspection arms سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
visiting correspondent نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
reconnoitre بازدید کردن
reconnoiter بازدید کردن
reconnoitred بازدید کردن
reconnoitres بازدید کردن
reconnoitring بازدید کردن
revisited بازدید کردن
reconnoiters بازدید کردن
reconnoitering بازدید کردن
examine بازدید کردن
see over بازدید کردن
reconnoitered بازدید کردن
examined بازدید کردن
revisiting بازدید کردن
revisit بازدید کردن
revisits بازدید کردن
surveyed بازدید کردن
examines بازدید کردن
examining بازدید کردن
to return a visit بازدید کردن
survey بازدید کردن
surveys بازدید کردن
overhauling سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
survey بررسی کردن بازدید
reviewing بازدید انتقاد کردن
to revisit an issue مسئله ای را بازدید کردن
surveyed بررسی کردن بازدید
to revisit the situation وضعیتی را بازدید کردن
surveys بررسی کردن بازدید
to rehash something وضعیتی را بازدید کردن
review بازدید انتقاد کردن
reviews بازدید انتقاد کردن
reviewed بازدید انتقاد کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to revisit something بازدید کردن چیزی [مجازی]
referred مراجعه کردن بازدید مجدد
refers مراجعه کردن بازدید مجدد
visit and search بازدید و تجسس کردن ناو
refer مراجعه کردن بازدید مجدد
gam گرد امدن بازدید کردن
abridge مختصر کردن
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
to revisit a subject of research سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
shortened مختصر کردن کاستن
abbreviate مختصر یا مفید کردن
abbreviating مختصر یا مفید کردن
abbreviates مختصر یا مفید کردن
shortens مختصر کردن کاستن
shorten مختصر کردن کاستن
look in دیدن کردن مختصر
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
to d. into a book نگاه مختصر بکتابی کردن
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
to run in to a person دیدنی مختصر از کسی کردن بکسی سرزدن
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
simplifying مختصر کردن اسانتر کردن
simplify مختصر کردن اسانتر کردن
simplifies اسان تر کردن مختصر کردن
simplifying اسان تر کردن مختصر کردن
simplify اسان تر کردن مختصر کردن
simplifies مختصر کردن اسانتر کردن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
revisions بازدید
visits بازدید
reviews بازدید
revision بازدید
controlling بازدید
visit بازدید
control بازدید
examining بازدید
inspection بازدید
controls بازدید
reviewal بازدید
examines بازدید
examined بازدید
surveying بازدید
examine بازدید
reviewed بازدید
review بازدید
reviewing بازدید
visited بازدید
inspection بازرسی بازدید کردن بازرسی کردن
visitors بازدید کننده
location survey بازدید در محل
barrier inspection بازدید ازموانع
boarding visit بازدید پس دادن
visitor بازدید کننده
inspection gallery دالان بازدید
boarding call بازدید رسمی
home visit بازدید خانواده
boarding call دعوت به بازدید
inspection بازدید معاینه
certificate of survey گواهی بازدید
visits بازدید دیدار
inspection well چاه بازدید
visited بازدید دیدار
inspection shaft میله بازدید
man hole چاهک بازدید
spot checks بازدید در محل
spot check بازدید در محل
personnel monitoring بازدید پرسنلی
destination inspection بازدید در مقصد
visit بازدید دیدار
annual general inspection بازدید عمومی سالیانه
barrier inspection بازدید کنار جاده
check out equipment وسایل بازدید محل
monitored بازدید کار دستگاه
perambulation دور زنی بازدید
visitors from abroad بازدید کنندگان خارجی
monitors بازدید کار دستگاه
official visit بازدید رسمی فرمانده
reconnaissance بازدید مقدماتی اکتشاف
afterflight inspection بازدید بعد از پرواز
man hole دهانه بازدید ادم رو
drop by <idiom> بازدید از کسی با جایی
before flight inspection بازدید قبل از پرواز
monitor بازدید کار دستگاه
visit of courtesy بازدید رسمی نظامی
partial مختصر
abbreviated مختصر
concise <adj.> مختصر
briefer مختصر
viz مختصر
brief مختصر
terse مختصر
gnomical مختصر
short مختصر
curt <adj.> مختصر
concise مختصر
sums مختصر
incomprehensive مختصر
shorter مختصر
shortest مختصر
little مختصر
succinct <adj.> مختصر
short <adj.> مختصر
sum مختصر
fleeting <adj.> مختصر
epitome مختصر
briefed مختصر
abstracted مختصر
tersest مختصر
succinct مختصر
grammalogue مختصر
terser مختصر
short term مختصر
synoptic مختصر
tis مختصر ti is
summaries مختصر
abridged مختصر
laconically مختصر گو
laconic مختصر گو
briefest مختصر
febricula تب مختصر
summary مختصر
compend مختصر
inspection gallery دالان بازرسی گالری بازدید
man hole دریچه بازدید سوراخ ادم رو
summary خلاصه مختصر
petit mal صرع مختصر
clicked صدای مختصر
apercu خلاصه مختصر
potluck غذای مختصر
synopsis اجمال مختصر
cheep اشاره مختصر
snack خوراک مختصر
tots یادداشت مختصر
concisely بطور مختصر
synopses اجمال مختصر
shortener مختصر کننده
shorthand مختصر نویسی
simplifier مختصر کننده
briefly speaking مختصر کنیم
grind out پیشروی مختصر
handlist فهرست مختصر
brachygraphy مختصر نویسی
snacks خوراک مختصر
inking اطلاع مختصر
click صدای مختصر
my initials are s.h امضای مختصر من
curtailed مختصر نمودن
curtailing مختصر نمودن
curtails مختصر نمودن
tiffin ناهار مختصر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com