English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
ejectment باز پس گرفتن زمین غصبی ازغاصب بعلاوه کلیه خسارات وارده به مالک اصلی
Other Matches
reputed owner در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
civil damage assessment ارزیابی خسارات غیرنظامی ارزیابی کل خسارات وارده به موسسات غیرنظامی
control and reporting center تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
equitable estate در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
demesne کلیه زمین مایملک یک شخص
esquire مالک زمین ارباب
deforce بزورمالی را از مالک گرفتن
identity matrix ماتریسی مربع که در ان کلیه عناصرقطر اصلی یک و سایر عناصرصفر باشند
usurped غصبی
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dedications در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedication در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
fee tail تقسیم مالکیت اراضی بین مالک و دیگری به نحوی که نصف ان برای خود مالک ونیم دیگر به منتقل الیه
nephrogenic ایجادشده در کلیه منشعب از کلیه
hottest کلیه خاص یا ترکیب کلیه ها که یک فرآیند را آغاز میکند یا یک برنامه را فعال میکند
hotter کلیه خاص یا ترکیب کلیه ها که یک فرآیند را آغاز میکند یا یک برنامه را فعال میکند
hot کلیه خاص یا ترکیب کلیه ها که یک فرآیند را آغاز میکند یا یک برنامه را فعال میکند
put the ball on the floor به زمین انداختن توپ کریکت بجای بل گرفتن
series 4 تماس پی در پی با زمین که باعث گرفتن امتیاز 01 یاردپیشروی میشود
fair catch بل گرفتن توپ لگدزده یا بلندشده از زمین یا پرتاب شده
fields جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
cardinal points effect اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
box هر کدام از شش قسمت زمین بیس بال ناشیگری در گرفتن توپ
fielded جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
boxes هر کدام از شش قسمت زمین بیس بال ناشیگری در گرفتن توپ
lifts وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lifting وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lifted وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lift وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
field جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
holds گرفتن غیرمجاز حریف ضربه به گوی اصلی بیلیاردکه مسیر معمولی را طی نکند
hold گرفتن غیرمجاز حریف ضربه به گوی اصلی بیلیاردکه مسیر معمولی را طی نکند
incoming وارده
imported کالای وارده
import کالای وارده
importing کالای وارده
actual total loss کل زیان وارده
average particular خسارت وارده بر کشتی
constructive total loss تخمین خسارت کل وارده
keyed in <past-p.> وارده از طریق کلید
loss خسارات
damages خسارات
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
fractional damage خسارت وارده به قسمتی از وسیله
filo اخرین صادره از اولین وارده
lifo last in first out اولین صادره از اخرین وارده
lifo اولین صادره ازاخرین وارده
accident damage to property خسارت اتفاقی وارده بردارایی
injuries to head or face جراحات وارده به سرو صورت
particular average خسارات جزئی
liable for damages مسئول خسارات
inflict واردکردن خسارات
inflicted واردکردن خسارات
inflicting واردکردن خسارات
damage assessment تعیین خسارات
damage control کنترل خسارات
damage criteria میزان خسارات
unliquidated damages خسارات معنوی
inflicts واردکردن خسارات
swingeing damages خسارات زیاد
inputted انرژی وارده به دستگاه قدرت ورودی
input انرژی وارده به دستگاه قدرت ورودی
zction for dammages اقدام برای دریافت خسارت وارده
damage control bills دستورالعمل کنترل خسارات
damage control کنترل کردن خسارات
damage control book راهنمای کنترل خسارات
with particular average مشمول خسارات خاص
free of general average معاف از خسارات عمومی
free of particular average معاف از خسارات جزئی
photon واحد شدت نور وارده بشبکیه چشم
cover تامین زیان و خسارات بیمه
covers تامین زیان و خسارات بیمه
coverings تامین زیان و خسارات بیمه
novus actus intervenieus قطع سلسله علیت در خسارات
with average شامل خسارات خصوصی وجزئی
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
area damage control party گروه کنترل خسارات منطقه
besides <adv.> بعلاوه
additionally <adv.> بعلاوه
what is more <adv.> بعلاوه
further بعلاوه
furthered بعلاوه
furthering بعلاوه
also [moreover] <adv.> بعلاوه
furthermore <adv.> بعلاوه
aside from that <adv.> بعلاوه
adside from بعلاوه
further [moreover] <adv.> بعلاوه
as well as بعلاوه
in a. to بعلاوه
as well بعلاوه
furthers بعلاوه
again بعلاوه
plus بعلاوه
on to <adv.> بعلاوه
on top of that <adv.> بعلاوه
beyond that <adv.> بعلاوه
over and above <adv.> بعلاوه
withal بعلاوه
on top of this <adv.> بعلاوه
in addition <adv.> بعلاوه
on top of <idiom> بعلاوه
moreover <adv.> بعلاوه
therewith بعلاوه
forby <adv.> بعلاوه
forbye بعلاوه
therewithal بعلاوه
far بعلاوه
likewise هم بعلاوه
supra بعلاوه
into the bargain بعلاوه
thereto بعلاوه
inflicting وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
The losses run into hundreds of thousands. خسارات بالغ به صدها هزار می شوند.
board of inspection and survey هیئت بازرسی کننده خسارات وضایعات
inflicted وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicts وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflict وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
too بعلاوه نیز
farther بعلاوه قدری
besides بعلاوه نزدیک
also همینطور بعلاوه
plus signs علامت بعلاوه
plus sign علامت بعلاوه
with costs بعلاوه هزینه دادرسی
beside دریک طرف بعلاوه
cost plus بعلاوه سود معینی
One plus one is [equal] two. یک بعلاوه یک برابر [است با] دو.
contributions جبران ضرر وارده به یکی ازشرکا به وسیله سایرین اعانه دادن
contribution جبران ضرر وارده به یکی ازشرکا به وسیله سایرین اعانه دادن
barratry خسارات ناشی از جرم عمدی ناخدا یا ملوان کشتی
cost plus a fixed fee هزینه بعلاوه حق الزحمه ثابت
hook's law تغییر شکل یک جسم الاستیک در دامنه الاستیسیته با تنش وارده متناسب است
weapon selector مقیاس یا جدول تعیین خسارات اتمی یا میزان دوزدریافتی هدفها
alley منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleyways منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleys منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
unidirectional composite ساختاری که همه الیاف یارشتههای ان موازی بوده ومعمولا در جهت نیروی وارده میباشند
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
mastered سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
kidneys کلیه
kidney کلیه
all- کلیه
all کلیه
reins کلیه ها
kelvin درجه حرارت کلوین که برابردرجه سانتیگراد بعلاوه عدد372 است
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
all hands کلیه پرسنل
all men کلیه مردم
paranephric مجاور کلیه
renal وابسته به کلیه ها
all arms کلیه نیروها
floating kidney کلیه متحرک
reniform شبیه کلیه
renal gravel حصات کلیه
renal gravel ریک کلیه
entireforce کلیه قوا
reniform کلیه مانند
nephralgia قولنج کلیه
renal calculus ریگ کلیه
entireforce کلیه نیرو
nephroptosis کلیه متحرک
gurantee period مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
having مالک
possessor مالک
proprietress مالک
owners مالک
have مالک
proprietresses مالک
proprietor مالک
landed مالک
ownerless بی مالک
proprietors مالک
owner مالک
possessors مالک
owner of a property مالک
landlord مالک
angel مالک
angels مالک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com