English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
man handle با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
Other Matches
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
human movement حرکت انسان
skull حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skulls حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
refreshes نیروی تازه دادن تقویت کردن
refresh نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshed نیروی تازه دادن تقویت کردن
slink انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
slinks انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
slinking انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
mistreat بدرفتاری کردن
mistreated بدرفتاری کردن
manhandles بدرفتاری کردن
manhandled بدرفتاری کردن
mistreats بدرفتاری کردن
maltreat بدرفتاری کردن
mistreating بدرفتاری کردن
manhandle بدرفتاری کردن
manhandling بدرفتاری کردن
misbehave بدرفتاری کردن
misbehaves بدرفتاری کردن
misbehaving بدرفتاری کردن
behave ill بدرفتاری کردن
misbehaved بدرفتاری کردن
ill treat بدرفتاری کردن
maltreated بدرفتاری کردن
maltreating بدرفتاری کردن
maltreats بدرفتاری کردن
abuse بدرفتاری کردن نسبت به
abusing بدرفتاری کردن نسبت به
abuses بدرفتاری کردن نسبت به
abused بدرفتاری کردن نسبت به
drag force نیروی مقاوم حرکت
momentum نیروی حرکت انی
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
locomotive حرکت دهنده نیروی محرکه
locomotives حرکت دهنده نیروی محرکه
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
trap سد کردن حرکت دادن هدفها در مقابل تیرانداز دام
bytes حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
byte حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
electrophoresis حرکت ذرات معلق مایع بوسیله نیروی برق
zero length launching نوعی روش پرتاب موشک بااولین نیروی حرکت جت
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
catch نیروی اولیه بازوی شناگر در شروع حرکت ماهی گرفتن
roll on roll off سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
poomse نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
coriolis force نیروی اینرسی فاهری که روی یک جسم با سرعت زاویهای داخل یک سیستم دوار در حرکت است
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
anthropo پیشوند بمعانی >انسان < و > جنس انسان <
anthrop پیشوند بمعانی > انسان < و > جنس انسان <
artificial intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
refresh نیروی تازه دادن به
reinvigorate نیروی تازه دادن به
refreshes نیروی تازه دادن به
revivified نیروی تازه دادن
revivifying نیروی تازه دادن
revivify نیروی تازه دادن
revivifies نیروی تازه دادن
refreshed نیروی تازه دادن به
refect نیروی مجدد دادن
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
id مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
rallies نیروی تازه دادن به گرد امدن
rallied نیروی تازه دادن به گرد امدن
rally نیروی تازه دادن به گرد امدن
anthropography علم ساختمان بدن انسان رشتهای از علم انسان شناسی که درباره تاثیراوضاع جغرافیایی بر روی نژادها صحبت میکند
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
maltreatment بدرفتاری
harsh usage بدرفتاری
misconduct بدرفتاری
misdeed بدرفتاری
misdeeds بدرفتاری
misbehavior بدرفتاری
shifts حرکت دادن
moved حرکت دادن
shifted حرکت دادن
shift حرکت دادن
move حرکت دادن
movement حرکت دادن
stir up <idiom> حرکت دادن
moves حرکت دادن
blue bell گزارش بدرفتاری
counter march تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
course بسرعت حرکت دادن
coursed بسرعت حرکت دادن
routes فرمان حرکت دادن
interrupt حرکت دادن وقفه
route فرمان حرکت دادن
moom umjigigi حرکت دادن بدن
scurrying بسرعت حرکت دادن
courses بسرعت حرکت دادن
propelled بردن حرکت دادن
propels بردن حرکت دادن
propel بردن حرکت دادن
interrupts حرکت دادن وقفه
scurries بسرعت حرکت دادن
scurried بسرعت حرکت دادن
scurry بسرعت حرکت دادن
interrupting حرکت دادن وقفه
moveable قابل حرکت دادن
misbehavior بدرفتاری سوء رفتار
misbehaviour بدرفتاری سوء رفتار
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
stir حرکت دادن بهم زدن
air movements حرکت دادن ازراه هوا
commercial water movement حرکت دادن با کشتی غیرنظامی
advancing حرکت دادن چیزی به جلو
whiff باصدای پف حرکت دادن وزیدن
stirred حرکت دادن بهم زدن
stirrings حرکت دادن بهم زدن
stirs حرکت دادن بهم زدن
advances حرکت دادن چیزی به جلو
traversing حرکت دادن لوله در سمت
traverse حرکت دادن لوله در سمت
traverses حرکت دادن لوله در سمت
traversed حرکت دادن لوله در سمت
advance حرکت دادن چیزی به جلو
roused از خواب بیدار شدن حرکت دادن
slew حرکت دادن کاغذ از میان یک چاپگر
scull حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
rouses از خواب بیدار شدن حرکت دادن
papers روش حرکت دادن کاغذ به جلو
papered روش حرکت دادن کاغذ به جلو
yaw پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
rouse از خواب بیدار شدن حرکت دادن
give free rein to <idiom> اجازه حرکت یا انجام کاری را دادن
paper روش حرکت دادن کاغذ به جلو
sculls حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
sculled حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
papering روش حرکت دادن کاغذ به جلو
yawed پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
carry حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
DFD نمودار نشان دادن حرکت داده در سیستم
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carried حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carrying حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
snails وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
snail وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
cursor tracking حرکت دادن مکان نما روی یک صفحه نمایش
windage پیچ خوردگی حرکت دادن دستگاه درجه درسمت
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
joysticks با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
joystick با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
gluteus یکی از سه عضله سرینی که برای حرکت دادن ران بکار میرود
mechanical mouse وسیله چاپ که با حرکت دادن آن روی سطح صاف ایجاد میشود
friction feed مکانیزم چاپگر که در آن کاغذ با قرار دادن آن بین دوچرخ حرکت میکند
hangers اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
blankest حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
passes عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
CDs دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
indenting شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
blank حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
passed عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
pass عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
indent شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
indents شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
hanger اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
CD دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
polar motion وسیله نشان دادن حرکات قطعات یا مایعات سیال بااستفاده از انرژی مغناطیسی حرکت قطبی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
man power leveling یکنواخت کردن نیروی انسانی
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
pans حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
gyro برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
pan- حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com