Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
back
بعقب رفتن بعقب بردن
backs
بعقب رفتن بعقب بردن
Other Matches
snowplow
توقف با بردن پاشنه ها بعقب
kick out
وزن خود را بعقب تخته موج بردن
retroflex
خمیده بعقب قفا رفتن زبان
rearwards
بعقب
retroverted
بعقب برگشته
resupine
بعقب برگشته
sternway
حرکت بعقب
reversion
برگشتگی بعقب عود
untread
بعقب گام برداشتن
undercuts
ضربه قوسدار با چرخش بعقب
undercut
ضربه قوسدار با چرخش بعقب
recede
دور شدن بعقب سرازیرشدن
backcross
چند پشت بعقب برگشتن
recedes
دور شدن بعقب سرازیرشدن
receded
دور شدن بعقب سرازیرشدن
backspin
چرخش و غلطیدن گوی بعقب
receding
دور شدن بعقب سرازیرشدن
wavy
جنبش بعقب و جلو متموج
countering
چرخش از جلو بعقب وبعکس یا ساختن سه دایره مماس
pickup
انداختن چوب و نخ بعقب برای بیرون اوردن ماهی از اب
three turn
چرخش از جلو بعقب و بعکس با تغییر لبه اسکیت
counter
چرخش از جلو بعقب وبعکس یا ساختن سه دایره مماس
countered
چرخش از جلو بعقب وبعکس یا ساختن سه دایره مماس
lay back spin
چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
in irons
نقص در تعیین سمت حرکت که در نتیجه قایق بعقب بر می گردد
drop mohawk
چرخش از جلو بعقب و بعکس و برگشت روی پای اصلی
climber
پوست یا چرم زیر اسکی تا درهنگام صعود بعقب لیز نخورد
sealsking
نوار پوست سگ ماهی زیرچوب اسکی تورینگ برای جلوگیری از سر خوردن بعقب
mohawk
چرخش از جلو بعقب و بعکس از روی یک پا به روی پای دیگر
swing roll
چرخش نیمدایره روی یکپاوبعد روی پای دیگر با کنترل پای ازاد از جلو بعقب
evolute
بسط منحنی مسطح وابسته به منحنی مسطح بعقب برگشته
exterminated
از بین رفتن یا از بین بردن
exterminates
از بین رفتن یا از بین بردن
exterminate
از بین رفتن یا از بین بردن
exterminating
از بین رفتن یا از بین بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
paraded
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade
سان رفتن رژه رفتن محل سان
retracted
تو بردن
transported
بردن
bear
بردن
bears
: بردن
bears
بردن
port
بردن
transports
بردن
to pull off
بردن
transporting
بردن
bear
: بردن
retract
تو بردن
realised
پی بردن
realises
پی بردن
realising
پی بردن
find out
پی بردن
realize
پی بردن
realized
پی بردن
realizes
پی بردن
realizing
پی بردن
overblow
بردن
remove
بردن
removes
بردن
removing
بردن
retracting
تو بردن
drives
بردن
abstracts
بردن
carry away
از جا در بردن
hock
پی بردن
portage
بردن
conveys
بردن
conveying
بردن
to smell out
پی بردن به
convey
بردن
steer
بردن
steered
بردن
win
بردن
to smell a rat
بو بردن
traces
پی بردن به
traced
پی بردن به
transport
بردن
trace
پی بردن به
drive
بردن
abstract
بردن
abstracting
بردن
conveyed
بردن
wins
بردن
steers
بردن
take
بردن
discover
پی بردن
discovered
پی بردن
discovering
پی بردن
discovers
پی بردن
snatches
بردن
snatch
بردن
show to the door
تا دم در بردن
to get wind of
بو بردن از
make away with
<idiom>
بردن
carrying
بردن
carried
بردن
snatching
بردن
carries
بردن
to have it
بردن
carry
بردن
snatched
بردن
to go away with
بردن
takes
بردن
go away with
بردن
live
به سر بردن
lead
بردن
leads
بردن
retracts
تو بردن
senses
پی بردن
sensed
پی بردن
to bear away
بردن
lead
به سر بردن
sense
پی بردن
knock out
از بین بردن
laugh down
با خنده از رو بردن
plunged
فرو بردن
lifting
بالا بردن
lifted
بالا بردن
relished
لذت بردن از
To discover (realize, assess) something.
به چیزی پی بردن
relishes
لذت بردن از
lifts
بالا بردن
make much of
حساب بردن از
relishing
لذت بردن از
To inherit,To come into a legacy.
به ارث بردن
relish
لذت بردن از
frets
پوست را بردن
gulps
فرو بردن
gulping
فرو بردن
gulped
فرو بردن
fret
پوست را بردن
escalating
بالارفتن یا بردن
gulp
فرو بردن
obviation
از بین بردن
lead captive
به اسارت بردن
regretting
حسرت بردن
plunge
فرو بردن
drive
جلو بردن
plunges
فرو بردن
drives
جلو بردن
misemploy
بد بکار بردن
misusage
بدکار بردن
regret
حسرت بردن
jack up
بالا بردن
regrets
حسرت بردن
regretted
حسرت بردن
stubs
تحلیل بردن
impart
سهم بردن
utilizing
به کار بردن
imparting
سهم بردن
elevating
بالا بردن
promote
بالا بردن
in the black
<idiom>
سود بردن
promoted
بالا بردن
utilizes
به کار بردن
utilize
به کار بردن
utilising
به کار بردن
utilises
به کار بردن
upper hand
<idiom>
سود بردن
elevates
بالا بردن
pushes
یورش بردن
pushes
با زورجلو بردن
pushed
یورش بردن
pushed
با زورجلو بردن
push
یورش بردن
push
با زورجلو بردن
imparted
سهم بردن
imparts
سهم بردن
elevate
بالا بردن
strike while the iron is hot
<idiom>
سود بردن
utilised
به کار بردن
have an edge on
<idiom>
سود بردن
live out the night
شب را بسر بردن
misused
بدبکار بردن
misuse
بدبکار بردن
mishandling
بدبکار بردن
mishandles
بدبکار بردن
mishandled
بدبکار بردن
mishandle
بدبکار بردن
sink
فرو بردن
sinks
فرو بردن
look down
با نگاه از رو بردن
misuses
بدبکار بردن
misusing
بدبکار بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com