Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
Excepting
[With the exception of]
two students, no one could answer the last question correctly.
به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
Other Matches
old boy
دانش آموز پیشین
old boys
دانش آموز پیشین
interrogator responsor
دستگاه پرسش- پاسخ
inquiry system
سیستم پرسش- پاسخ
open ended question
پرسش باز پاسخ
resolveme this
این پرسش را پاسخ دهید
The convict cannot distinguish between right and wrong
[distinguish right from wrong]
.
این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص
[تشخیص درست را از نادرست]
بدهد.
query
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
querying
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queries
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queried
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
correct response
پاسخ درست
right answer
پاسخ درست
calibrates
تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrate
تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrated
تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrating
تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
queries
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
queried
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
querying
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
query
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
reply
[answer]
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
straight "A " student
دانش آموزی
[دانش جویی]
که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
interrogatively
بشکل پرسش بطور پرسش
tame
دست آموز
pet
دست آموز
clunks
دیر آموز
clunk
دیر آموز
answered
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answering
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answers
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
join
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
OR function
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
and
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joined
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meet
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
alternation
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
conjunctions
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
union
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
either or operation
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
false
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
disjunction
تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
conjunction
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
unions
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
voice answer back
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
originated
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
Do you want an inheritance from your father?THen a.
<proverb>
میراث پدر خواهى علم پدر آموز.
judiciousness
قضاوت درست تشخیص درست
permissively
چنانکه اجازه بدهد
more power to your elbow
خدابشما توفیق بدهد
be the spitting image of someone
<idiom>
درست مثل کسی بودن
[درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
turncoats
کسی که تغییر مسلک بدهد
whichever is the sooner
هر کدام که زودتر رخ بدهد
[قانون]
God bless you!
خدا برکتت
[تان]
بدهد!
more power to your elbow
خدازور بازو بشما بدهد
turncoat
کسی که تغییر مسلک بدهد
He was pressed for pressed for ad answer .
به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
cedillas
نام نشانی که زیرزمیگذارندتاصدای سین بدهد
cedilla
نام نشانی که زیرزمیگذارندتاصدای سین بدهد
trendiest
مطابق آخرین مد
last-ditch
آخرین فرصت
trendy
مطابق آخرین مد
swan song
<idiom>
آخرین سیما
at the eleventh hour
در آخرین لحظات
trendier
مطابق آخرین مد
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
questioned
پرسش
question
پرسش
questions
پرسش
queries
پرسش
querying
پرسش
test item
پرسش
query
پرسش
item
پرسش
items
پرسش
queried
پرسش
floater
کسی که درچند محل بنحو غیرقانونی رای بدهد
He is trying to prove himself all the time.
او
[مرد]
همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
oblique section
مقطعی که بوسیله صفحه اریب جسم رابرش بدهد
reconstituent
دارو یا چیز دیگری که نیرووبافت تازه به بدن بدهد
acetiam
برای عملی تا قاضی بتواند رای خود را بدهد
billionths
آخرین عدد یک میلیارد
billionth
آخرین عدد یک میلیارد
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
The last school day.
آخرین روز مدرسه
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
free-for-all
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
ecosystems
بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
ecosystem
بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
free-for-alls
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
interrogarive pronoun
ضمیر پرسش
interrogator
پرسش کننده
interrogatively
ازراه پرسش
poseurs
پرسش دشوار
inquiries
پرسش بازجویی
cross-examination
پرسش و مقابله
debriefs
پرسش کردن
debriefed
پرسش کردن
poseur
پرسش دشوار
cross-examinations
پرسش و مقابله
debrief
پرسش کردن
interrogators
پرسش کننده
in an interrogatory tone
با لحن پرسش
cross-examines
پرسش کردن از
cross-examine
پرسش کردن از
floorer
پرسش سخت
questioningly
پرسش کنان
inquiry
پرسش بازجویی
catechize
از راه پرسش
question marks
پرسش نشان
question mark
پرسش نشان
cross-examined
پرسش کردن از
oblique question
پرسش غیرمستقیم
item selection
پرسش گزینی
posers
پرسش دشوار
questions
تردید پرسش
questtioningly
پرسش کنل
question
تردید پرسش
item analysis
تحلیل پرسش
cross-examining
پرسش کردن از
questionary
پرسش نامه
item difficulty
دشواری پرسش
leadingquestion
پرسش راهنما
point of interrogation
نشان پرسش
catechist
ازراه پرسش
questioned
تردید پرسش
indirect question
پرسش غیرمستقیم
catechise
از راه پرسش
item validity
اعتبار پرسش
interogation mark
نشان پرسش
poser
پرسش دشوار
end
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
printouts
آخرین صفحه چاپ شده
end
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
printout
آخرین صفحه چاپ شده
ended
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
ended
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
son file
آخرین گونه کاری یک فایل
ends
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
She was dressed in the latest fashion .
آخرین مد لبا ؟ پوشیده بود
aft flap
آخرین قسمت فلپهای سه قسمتی
print
آخرین صفحه چاپ شده
What is the latest news?
آخرین خبرها ( اخبار ) چیست ؟
ends
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
printed
آخرین صفحه چاپ شده
prints
آخرین صفحه چاپ شده
last straw
<idiom>
[آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
sacks
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
to bring somebody into line
زور کردن کسی که خودش را
[به دیگران]
وفق بدهد یا هم معیار بشود
sack
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacked
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
inquiry
پرسش بازجویی رسیدگی
catechise
از راه پرسش یاددادن
multiple choice item
پرسش چند گزینهای
catechize
از راه پرسش یاددادن
leap frog test
آزمایش پرسش قورباغه
item discrimination index
ضریب افتراق پرسش
leading questions
پرسش راهنمایی کننده
leading question
پرسش راهنمایی کننده
to overwhelm with questions
غرق پرسش کردن
this very question
دقیقا همین پرسش
catechism
پرسش نامه مذهبی
catechisms
پرسش نامه مذهبی
circularize
پرسش نامه فرستادن
inquiries
پرسش بازجویی رسیدگی
quizzes
شوخی پرسش و ازمون
quiz
شوخی پرسش و ازمون
status enquiry
پرسش نامه وضعیت
dates
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
This is my last chance .
این برایم آخرین فرصت است
date
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
He emptied the glass to the last drop .
لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
queues
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
To play ones last card
آخرین تیر ترکش رارها کردن
queue
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
This is the latest mens fashion.
این آخرین مد لباس مردانه است
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین پیشنهاد را دادن
[در معامله ای]
last but not least
<idiom>
آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
queued
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج نا معلوم ماندن
queueing
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج معلق ماندن
multiple-choice
وابسته به پرسش چند پاسخی
She did not ask about this.
او
[زن]
دراین باره پرسش نکرد.
in qviries r. to the accident
پرسش هایی درباره آن رویداد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com