Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
slugfest
بوکس بدون تاکتیک صحیح
Other Matches
unsigned integer
عدد صحیح بدون علامت
gunner's rule
روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
uptime
پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
tactics
تاکتیک
tactic
تاکتیک
press
تاکتیک دفاعی فشرده
presses
تاکتیک دفاعی فشرده
barrier tactics
تاکتیک تهیه موانع
tactic
ماهردرفنون جنگی تاکتیک یا رزم ارایی
evasion and scape
تاکتیک فرار از اسارت واجتناب از دستگیری مجدد به وسیله دشمن
Hear hear!
صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
rational number
عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
boxes
بوکس
boxing
بوکس
box
بوکس
pugilism
بوکس
brass knuckles
پنجه بوکس
ring
رینگ بوکس
bouts
مسابقه بوکس
bout
مسابقه بوکس
knuckle-dusters
بوکس باز
straight left
چپ مستقیم در بوکس
boxer
بوکس باز
box spanner
اچار بوکس
knuckle-dusters
پنجه بوکس
stablemate
هم تیمی بوکس
knuckle duster
پنجه بوکس
box wrench
اچار بوکس
knuckle duster
بوکس باز
boxing glove
دستکش بوکس
boxing ring
رینگ بوکس
knuckle-duster
پنجه بوکس
pugilism
بوکس بازی
boxing gloves
دستکش بوکس
knuckle-duster
بوکس باز
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
big bag
کیسه شن تمرین بوکس
punching bags
کیسه شن تمرین بوکس
ropes
طناب رینگ بوکس
knock out
با مشت یا بوکس ازپادراوردن
savate
بوکس همراه با لگد
kick boxing
بوکس همراه با لگد
heavy bag
کیسه شن تمرین بوکس
punching bag
کیسه شن تمرین بوکس
rope
طناب رینگ بوکس
roped
طناب رینگ بوکس
gyms
محل تمرین بوکس
speedbag
گلابی تمرین بوکس
manager
مدیر مسابقه بوکس
straight blow
ضربه مستقیم در بوکس
straight right
راست مستقیم در بوکس
sunday punch
کاراترین ضربه در بوکس
headharness
کلاه تمرین بوکس
headguard
کلاه تمرین بوکس
sparring partner
یار تمرینی بوکس
managers
مدیر مسابقه بوکس
head gear
کلاه تمرین بوکس
stop
استوپ داور بوکس
stopped
استوپ داور بوکس
stopping
استوپ داور بوکس
stops
استوپ داور بوکس
sparring match
مبارزه تمرینی بوکس
gym
محل تمرین بوکس
punch ball
گلابی تمرین بوکس
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
rollover
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
blow with the open glove
ضربه با دستکش باز بوکس
bells
زنگ در پایان هر روند بوکس
make-weight
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make weight
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make-weights
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
to burn rubber
بوکس و باد کردن چرخ
to peel off
[tires]
بوکس و باد کردن چرخ
bell
زنگ در پایان هر روند بوکس
road work
دویدن جادهای در تمرین بوکس
stance
طرزایستادن در مقابل حریف بوکس کارگاه
stances
طرزایستادن در مقابل حریف بوکس کارگاه
peizefight
مسابقه حرفهای بوکس باجایزه نقدی
boxes
بوکس بازی کردن سیلی زدن
canvases
پرده نقاشی کف رینگ بوکس یا کشتی
attendance of a doctor
حضور پزشک روی رینگ بوکس
neutral corner
گوشههای رینگ بوکس درموقع استراحت
put away
ابشار پرتاب به خارج رینگ بوکس
canvas
پرده نقاشی کف رینگ بوکس یا کشتی
box
بوکس بازی کردن سیلی زدن
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
ring stool
چهارپایه مخصوص استراحت بین روندهای بوکس
low blow
ضربه بوکس خطا به پایین تراز کمر
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
roundest
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
marquis queensberry rules
مجموعه قوانین و مقررات بوکس که در سال 6781میلادی وضع شد
round
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
aprons
چمن کوتاه اطراف سوراخ گلف قسمتی از کف رینگ بوکس
apron
چمن کوتاه اطراف سوراخ گلف قسمتی از کف رینگ بوکس
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
right
صحیح
judiciously
صحیح
authentical
صحیح
fea
صحیح
exacts
صحیح
exacted
صحیح
righting
صحیح
i see
ها! صحیح !
righted
صحیح
exact
صحیح
in order
صحیح
simon pure
صحیح
correct
<adj.>
صحیح
correcting
صحیح
exact
<adj.>
صحیح
proper
<adj.>
صحیح
real
<adj.>
صحیح
valid
صحیح
corrects
صحیح
correct
صحیح
integers
صحیح
true
<adj.>
صحیح
integer
صحیح
Quite
[so]
!
صحیح!
accurate
صحیح
good
صحیح
authentic
صحیح
well advised
صحیح
indecorous
نا صحیح
integral
صحیح
proper
صحیح
accurate
[correct]
<adj.>
صحیح
all right
صحیح
drill
روش صحیح
safe and sound
صحیح وتندرست
righted
درست صحیح
ok
صحیح است
righted
به طور صحیح حق
that is right
صحیح است
right
به طور صحیح حق
proper fraction
کسر صحیح
right
درست صحیح
drills
روش صحیح
whole numbers
عدد صحیح
drilled
روش صحیح
rightly
بطور صحیح
right you are
صحیح است
righting
درست صحیح
incorrupt
صحیح و بی عیب
A correct answer.
جواب صحیح
valid contract
عقد صحیح
genuine tradition
حدیث صحیح
exact
صحیح عین
up front
<idiom>
روراست ،صحیح
exacts
صحیح عین
homozygote
صحیح النسب
eugenic
صحیح النسب
valid transaction
معامله صحیح
indue order
به ترتیب صحیح
righting
به طور صحیح حق
integer number
عدد صحیح
integer variable
متغیر صحیح
integral number
عدد صحیح
exacted
صحیح عین
the ticket
کار صحیح
spot-on
دقیقا صحیح
whole number
عدد صحیح
rightly
<adv.>
بطور صحیح
aright
<adv.>
بصورت صحیح
to be proper for
صحیح بودن
correctly
<adv.>
بصورت صحیح
duly
<adv.>
بصورت صحیح
justly
<adv.>
بصورت صحیح
properly
<adv.>
بصورت صحیح
rightfully
<adv.>
بصورت صحیح
rightfully
<adv.>
بطور صحیح
properly
<adv.>
بطور صحیح
considered
با اندیشه صحیح
affirmative
صحیح است
aright
<adv.>
بطور صحیح
correctly
<adv.>
بطور صحیح
true
خالصانه صحیح
duly
<adv.>
بطور صحیح
justly
<adv.>
بطور صحیح
rightly
<adv.>
بصورت صحیح
truer
خالصانه صحیح
orderly
<adv.>
بطور صحیح
neatly
<adv.>
بصورت صحیح
tidily
<adv.>
بصورت صحیح
orderly
<adv.>
بصورت صحیح
roundest
عدد صحیح
round
عدد صحیح
true complement
مکمل صحیح
authentic document
سند صحیح
tidily
<adv.>
بطور صحیح
neatly
<adv.>
بطور صحیح
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com