Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English
Persian
obstruction
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
obstructions
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
Other Matches
arrests
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
hindering
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinder
ممانعت کردن جلوگیری کردن
preventive
عامل ممانعت جلوگیری کننده
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
impede
ممانعت کردن
impedes
ممانعت کردن
impeded
ممانعت کردن
checked
ممانعت کردن
forfend
ممانعت کردن
check
ممانعت کردن
checks
ممانعت کردن
liberalises
رفع ممانعت کردن
liberalizes
رفع ممانعت کردن
liberalize
رفع ممانعت کردن
liberalising
رفع ممانعت کردن
liberalised
رفع ممانعت کردن
liberalized
رفع ممانعت کردن
liberalizing
رفع ممانعت کردن
stall
ماندن ممانعت کردن
stalling
ماندن ممانعت کردن
prevent
مانع شدن ممانعت کردن
prevented
مانع شدن ممانعت کردن
preventing
مانع شدن ممانعت کردن
prevents
مانع شدن ممانعت کردن
forestalled
پیش افتادن ممانعت کردن
forestalls
پیش افتادن ممانعت کردن
forestall
پیش افتادن ممانعت کردن
blocking and chocking
ممانعت و راه بندی کردن
interdict
ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
interdiction
ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
becket
حایل
brace
حایل
saddle
حایل
saddles
حایل
saddled
حایل
partitions
حایل
partition
حایل
obstructor
حایل
braced
حایل
fender
حایل
buffer state
دولت حایل
corner-brace
حایل کوتاه
curved brace
حایل منحنی
coverings
حایل شدن
covers
حایل شدن
cover
حایل شدن
shore
تیر چوبی حایل
shores
تیر چوبی حایل
deflates
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
inhibit
جلوگیری کردن
hindering
جلوگیری کردن
prohibits
جلوگیری کردن
hinders
جلوگیری کردن
pull up
جلوگیری کردن
rebuff
جلوگیری کردن
hold
جلوگیری کردن
rebuffs
جلوگیری کردن
preventing
جلوگیری کردن
rebuffing
جلوگیری کردن
preventing
جلوگیری کردن از
rebuffed
جلوگیری کردن
bridling
جلوگیری کردن از
prevents
جلوگیری کردن از
arrest
جلوگیری کردن
arrests
جلوگیری کردن
hinder
جلوگیری کردن
to provide against
جلوگیری کردن
bridles
جلوگیری کردن از
inhibits
جلوگیری کردن
rule out
جلوگیری کردن
prohibiting
جلوگیری کردن
holds
جلوگیری کردن
restrains
جلوگیری کردن از
prevented
جلوگیری کردن
checks
جلوگیری کردن از
prevent
جلوگیری کردن از
to keep back
جلوگیری کردن از
restraining
جلوگیری کردن از
prevent
جلوگیری کردن
keep
جلوگیری کردن
keeps
جلوگیری کردن
restrain
جلوگیری کردن از
checked
جلوگیری کردن از
prohibit
جلوگیری کردن
hindered
جلوگیری کردن
prevents
جلوگیری کردن
hold in
جلوگیری کردن
prevented
جلوگیری کردن از
arrested
جلوگیری کردن
bridled
جلوگیری کردن از
bridle
جلوگیری کردن از
check
جلوگیری کردن از
snubbing
جلوگیری سرزنش کردن
snubs
جلوگیری سرزنش کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
inhibit
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
to resist heat
از نفوذگرما جلوگیری کردن
nail
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
in order to prevent
برای جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
nails
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
snub
جلوگیری سرزنش کردن
repelling
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
inhibits
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
repelled
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repel
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
to pull short
یک مرتبه جلوگیری کردن
fender
بالشتک حایل بین طناب و محل مهار یا قایق دیگر
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
to pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
get by
ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
justifies
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation
چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justifying
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
to keep in
توقیف کردن جلوگیری کردن
spill wind
سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
bozo bit
بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to take action to prevent
[stop]
such practices
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
reventment
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
maintenance
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
bacteriolysis
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
control lock
وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
block age
ممانعت
debarment
ممانعت
withheld
ممانعت
interdict
ممانعت
exclusion
ممانعت
withhold
ممانعت
obstructions
ممانعت
restraint
ممانعت
interdiction
ممانعت
molestation
ممانعت
obstruction
ممانعت
forbiddance
ممانعت
withholding
ممانعت
withholds
ممانعت
prevention
ممانعت
restraints
ممانعت
interference
ممانعت غیرمجاز
blockage
ممانعت دریایی
denial measures
اصول ممانعت
prohibition
تحریم ممانعت
trade barrier
ممانعت تجاری
turn a deaf ear to
<idiom>
ممانعت از شنیدن
steric hindrance
ممانعت فضایی
liberalizer
رافع ممانعت
hanging prevention
ممانعت از تعلیق
preventer
ممانعت کننده
area interdiction
ممانعت منطقهای
area interdiction
ممانعت در منطقه
annoyance
ممانعت ازردگی
blockages
ممانعت دریایی
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
rein
ممانعت لجام زدن
hindered rotation
چرخش ممانعت شده
write inhibit ring
حلقه ممانعت از نوشتن
stramline flow
جریان موازی یابی ممانعت
blankest
ممانعت از امتیاز گیری حریف
denials
ممانعت ازدشمن عملیات ممانعتی
denial measures
تدابیر ممانعت ازنفوذ دشمن
blank
ممانعت از امتیاز گیری حریف
mutual exclusion
ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
forclosure
سلب حق اقامه دعوی ممانعت
competition clause
شرط ممانعت از دخول دیگران
denial
ممانعت ازدشمن عملیات ممانعتی
semaphore
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
preclude
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
survive
ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
surviving
ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
precluding
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precludes
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
clearing block
قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس
survived
ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
precluded
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
survives
ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
redundancy
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancies
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
sticker
اهن اضافی نعل برای ممانعت از لغزیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com