Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
reduced charge
خرج کمتر یا پایین تر توپ
Search result with all words
under
پایین تراز کمتر از
under-
پایین تراز کمتر از
Other Matches
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
down
سوی پایین بطرف پایین
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
Lt
کمتر از
less
کمتر
lesser
کمتر
shortest
کمتر
in a less degree
کمتر
shorter
کمتر
short
کمتر
minor
کمتر
infrequently
کمتر
less than
کمتر از
much less
کمتر
minus
کمتر
minority
بخش کمتر
sub-
در معنای کمتر
A smaller number . Fewer .
تعداد کمتر
inside of a week
کمتر از یک هفته
low price
قیمت کمتر
cut back
<idiom>
استفاده کمتر
he would not accept less
دو روز کمتر
inside of a week
در یک هفته کمتر
minorities
بخش کمتر
below par
کمتر از بهای اسمی
stroking
راندن کمتر از فرفیت
stroke
راندن کمتر از فرفیت
underprice
قیمت کمتر از رقیب
underexpose
کمتر از حد لزوم در معرض
stroked
راندن کمتر از فرفیت
strokes
راندن کمتر از فرفیت
ammo minus
مهمات کمتر از نصف
short-changes
کمتر پول دادن
short-change
کمتر پول دادن
short-changed
کمتر پول دادن
below par
کمتر از ارزش اسمی
short-changing
کمتر پول دادن
le
to Equal or Than Less کمتر از یا برابر با
less than container load
کمتر از فرفیت کانتینر
underquote
کمتر مظنه دادن
shoat
خوک کمتر از یک سال
shorthanded
ادامه با بازیگر کمتر
hypotrophy
رشد کمتر ازمعمول
he is well preserved
کمتر نشان پیری در او پیداست
weanling
کره اسب کمتر از یک سال
embryo
جنین کمتر از هشت هفته
embryos
جنین کمتر از هشت هفته
lessen
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessens
کمتر کردن تقلیل دادن
lessens
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessening
کمتر کردن تقلیل دادن
lessening
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessened
کمتر کردن تقلیل دادن
lessen
کمتر کردن تقلیل دادن
infant
بچه کمتر ازهفت سال
lessened
کمتر شدن تخفیف یافتن
less developed countries
کشورهای کمتر توسعه یافته
infants
بچه کمتر ازهفت سال
ultralight aircraft
هواپیمائی با وزن کمتر از454 کیلوگرم
low speed communications
ارسال داده کمتر از بیت در ثانیه
undermanned
دارای نفرات کمتر از میزان لازم
factorial
حاصل همه اعداد کمتر از یک عدد
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
fasts
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fastest
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fasted
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
undersexed
دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با شلوغی کمتر هست؟
multipass overlap
بنابراین نقاط کمتر به نظر می آیند
undervaluation
تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
eagle
زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
eagles
زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
fast
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
nursery school
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
undervalue
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undercool
خیلی کمتر از میزان لازم سردکردن
underlet
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
nursery schools
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
undervalues
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervaluing
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
bench jockey
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
anticlimaxes
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
to put somebody in a backwater
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
dry year
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
underrating
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrates
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
bench warmer
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
larceny petty
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
anticlimax
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
roundest
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
underrated
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrate
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
hoods
پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
hood
پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
infants
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
runs
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
roundest
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
infant
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
run
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
man down
بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
small claim
ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
diminished radix complement
نمایش اعداد که در آن هر رقم در عدد از یک واحد کمتر از پایه کم خواهد شد
refan
جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
fewest
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
fewer
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
hypoventilation
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
few
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
bravo, pattern
شکلی که حرارت سنج اب درعمق کمتر از 001 فاتوم نشان میدهد
to sugar-coat the pill
[American E]
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
complements
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
to sweeten the pill
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
cam ground piston
پیستونی که قطر ان در امتدادموازی با انگشتی کمتر ازقطر ان در امتداد عمود برانگشتی باشد
delayed penalty
چشمپوشی از پنالتی وقتی تعداد بازیگر کمتر چهار نفردر یک تیم شود
to sugar the pill
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
underdistance
روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
complementing
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
percentile
یکی از مجموعههای نودونه طرح کمتر از آنکه کل درصد چیزی از بین روند
complemented
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
wrought
اهنی که کمتر از سه درصد ذغال دارد و خیلی سخت و چکش خور است
complement
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
bell 0
فرم استاندارد انتقال توسط تلفن با سرعت 003 بیت درثانیه یا کمتر
broad arrow engine
موتور پیستونی با سه ردیف سیلندر که با زاویه کمتر از09 درجه نسبت به یکدیگرقرارگرفته اند
absolute advantage
برتری مطلق یک کشور یا واحد تولیدی درعرضه یک محصول یا خدمت با هزینه ای کمتر از رقیب
lightening hole
سوراخی که در قسمتی ازسازه که کمتر تحت تنش قراردارد برای کاهش وزن ایجادمیشود
data diddling
روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
hyperventilation
تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
large model
مدل حافظه که کد و داده تا کلید بایت جریان دارند ولی اندازه ترکیبی باید از مگابایت کمتر باشد
choke bore
روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
accelerated depreciation
استهلاک زودرس
[روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
output bound
وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را باسرعتی کمتر از ورود داده هاانجام بدهد
beam attack
تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
minimim wage law
قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
longitudinal dihedral
اختلاف زاویهای بین زاویه برخورد بال و زاویه برخوردسکانهای افقی که دومی معمولا کمتر است
pullets
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullet
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
dumping
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
overlaps
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
infara
پایین تر
vide infara
پایین
dowm
پایین
lowers
پایین تر
low
پایین
lower limit
حد پایین
hypogenous
پایین رو
shitu
پایین
infara
پایین
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
hereafter
<adv.>
در پایین
lower
پایین تر
below
<adv.>
در پایین
lowered
پایین تر
down stairs
پایین
neath or neath
پایین
de-
پایین
lowering
پایین تر
neath or neath
پایین تر
below
پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
short
پایین تر
shortest
پایین تر
bottoms
پایین
down
پایین
sub-
یا پایین تر
subatmospheric
پایین تر از جو
shorter
پایین تر
bal
از مچ پا به پایین
beneath
پایین
beneath
پایین تر
low level
پایین
flat
پایین
bottom
پایین
submiss
پایین
lower most
پایین تر
flattest
پایین
subteen
پایین تر از سن 31
further down
پایین تر
underneath
پایین
lower
پایین
tailwater
پایین اب
to beat down
پایین اوردن
hereinbelow
ازاین پایین تر
down draft
جریان رو به پایین
down current
جریان رو به پایین
to bring down
پایین اوردن
foot
پایین بادبان
the valley lies below
ده در پایین است
bottommost
پایین ترین
bate
پایین اوردن
submaxilla
ارواره پایین
the lower world
جهان پایین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com