English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
serene روشن صاف
Search result with all words
sunlit روشن از فروغ افتاب
haze روشن نبودن مه
indistinct غیر روشن درهم
blink روشن خاموش شدن چراغها
blinked روشن خاموش شدن چراغها
blinks روشن خاموش شدن چراغها
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
warning که روشن میشود تا نشان دهد یک چیز خط رناک ممکن است رخ دهد
warnings که روشن میشود تا نشان دهد یک چیز خط رناک ممکن است رخ دهد
sense روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
transparent روشن
transparently روشن
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare فشفشه روشن کننده
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares فشفشه روشن کننده
monitor برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
clear : روشن کردن
clear روشن
clear پیام کشف روشن کردن
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear روشن زدودن
clearer : روشن کردن
clearer روشن
clearer پیام کشف روشن کردن
clearer روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer روشن زدودن
clearest : روشن کردن
clearest روشن
clearest پیام کشف روشن کردن
clearest روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest روشن زدودن
clears : روشن کردن
clears روشن
clears پیام کشف روشن کردن
clears روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears روشن زدودن
power مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
power روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
powered روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
powering روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
powers روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
upstart یکه خوردن روشن کردن
upstarts یکه خوردن روشن کردن
static MAR که تا وقتی داده می پذیرد که منبع تغذیه روشن است و داده نیازی به تنظیم مجدد ندارد
set روشن
sets روشن
setting up روشن
express روشن
expressed روشن
expresses روشن
expressing روشن
luminous روشنی بخش روشن
clean cut روشن
clean-cut روشن
cleaners روشن
explicit روشن
perspective سعه نظر روشن بینی
perspectives سعه نظر روشن بینی
beige رنگ قهوهای روشن مایل بزرد و خاکستری
snow واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snowed واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snowing واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snows واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
picture روشن ساختن
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured روشن ساختن
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures روشن ساختن
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing روشن ساختن
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
definite روشن
fireball شهاب روشن
fireballs شهاب روشن
bright روشن
brighter روشن
brightest روشن
luminescence روشن تابی
pellucid بلورین روشن
flash شدت حرف که روشن و خاموش شود
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed شدت حرف که روشن و خاموش شود
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes شدت حرف که روشن و خاموش شود
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
lighting سایه روشن
lighting روشن سازی نورپردازی
alive روشن سرزنده
clear-sighted روشن بین
light روشن
Other Matches
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
daylight روز روشن روشن کردن
daylit روز روشن روشن کردن
illuminati روشن ضمیران روشن فکران
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
explain روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining روشن کردن باتوضیح روشن کردن
litten روشن
furbisher روشن گر
lighted روشن
lightest روشن
fogless روشن
in a good light روشن
luculent روشن
nitid روشن
eyebright روشن
sunnier روشن
sunniest روشن
elucidates روشن
elucidated روشن
elucidate روشن
moonlit روشن
cloudless روشن
legible روشن
shriller روشن
shrill روشن
alights روشن
alighting روشن
alighted روشن
shrillest روشن
elucidating روشن
sunny روشن
eidetic روشن
clear cut روشن
unequivocal روشن
unequivocally روشن
lucid روشن
clear-cut روشن
diaphanous روشن
on روشن
vivid روشن
alight روشن
distinct <adj.> روشن
perspicuous روشن
sharp cut روشن
explicit <adj.> روشن
notable <adj.> روشن
on/off روشن
perspicuous <adj.> روشن
enlightenment روشن فکری
to shed light on روشن کردن
mauve ارغوانی روشن
brightly بطور روشن
vividly بطور روشن
liberally با فکر روشن
clairvoyant روشن بین
clairvoyants روشن بین
illumination روشن سازی
illuminations روشن سازی
refreshed روشن کردن
refresh روشن کردن
twilight صبح روشن
refreshes روشن کردن
In broad daylight. درروز روشن
twilight تاریک و روشن
twilight تاریک روشن
light <adj.> رنگ روشن
elucidating روشن کردن
brighten روشن کردن
kindles روشن شدن
kindled روشن شدن
kindle روشن شدن
igniting روشن کردن
ignites روشن کردن
ignited روشن کردن
ignite روشن کردن
enlightens روشن فکرکردن
enlightening روشن فکرکردن
enlighten روشن فکرکردن
brightened روشن کردن
brightening روشن کردن
brightens روشن کردن
elucidated روشن کردن
elucidate روشن کردن
Paleblue <adj.> <noun> آبی روشن
yin yang تیره و روشن
elucidates روشن کردن
clairvoyance روشن بینی
penumbra سایه روشن
illuminator روشن کننده
illuminative روشن کننده
phanerogamic روشن زاد
phanerogamous روشن زاد
pick wickian روشن بین
picturesquely بطور روشن
illuminant روشن کننده
power on روشن کردن
power up روشن کردن
head work فکر روشن
relume روشن کردن
half tone سایه روشن
pervious روشن بین
perspicuously بطور روشن
irradiative روشن سازنده
paris blue جوهرابی روشن
pale varnish لاک روشن
perspicuity روشن بینی
nacarat قرمز روشن
lumine روشن کردن
lucent روشن وشفاف
lightsome برنگ روشن
lightsome سبک روشن
lightish نسبتا روشن
light and shade سایه روشن
keen sighted روشن بین
jacinthe نارنجی روشن
saturated colour رنگهای روشن
to brighten up روشن شدن
clear sighted روشن بین
traffic signal نشانه روشن
burn in ازمایش روشن
transparent color رنگ روشن
transpicuous روشن اشکار
broad minded روشن فکر
broad day light روز روشن
bright red قرمز روشن
bertha درخشان روشن
turn on روشن کردن
unambiguous واضح روشن
luminary جسم روشن
illume روشن کردن
clear sightedness روشن بینی
clear varnish لاک روشن
full orbed تمام روشن
to bring tl light روشن کردن
fire up روشن کردن
to clear up روشن کردن
emblaze روشن کردن
elucidatory روشن سازنده
to come to light روشن شدن
to fire up روشن کردن
eidetic memory یاد روشن
documentary photography تصویر روشن
ditinct روشن مشخص
to switch on روشن کردن
luminaries جسم روشن
illuminate روشن ساختن
illuminating روشن ساختن
second sight روشن بینی
inexplicable روشن نکردنی
illuminates روشن ساختن
limpid روشن خالص
tones سایه روشن
tone سایه روشن
lightest روشن کردن
lighted روشن کردن
illumine روشن کردن
illuminates روشن کردن
illuminates روشن فکر
illuminate روشن فکر
illuminate روشن کردن
illuminating روشن کردن
illuminating روشن فکر
light روشن کردن
illumined روشن کردن
clarify روشن کردن
clarifying روشن کردن
illumines روشن کردن
illumining روشن کردن
clarifies روشن کردن
very light خیلی روشن یا کم رنگ
aquamarine <adj.> <noun> آبی خیلی روشن
translucid روشن کننده زجاجی
light red رنگ قرمز روشن
To light ( kindle) a fire. آتش روشن کردن
cathode glow فضای روشن کاتد
to stand out in relief برجسته یا روشن بودن
to keep on روشن نگاه داشتن
legibly بطور خوانا یا روشن
lamplighter با ان چراغ را روشن میکنند
unconcealed روشن هویدا واضح
To light a fire . آتش روشن کردن
illumination round گلوله روشن کننده
illuminate روشن کردن منطقه
jacinthe رنگ پرتغالی روشن
word picture بیان یا شرح روشن
starshell گلوله روشن کننده
enlightened دارای فکر روشن
illuminating shell گلوله روشن کننده
illuminant ماده روشن کننده
d. judgment حکم صریح یا روشن
limpidly بطور ذلال یا روشن
pellucidly بطور روشن یا واضح
half tone سایه روشن زدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com