Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
philander
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
Other Matches
rompish
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
phliander
دنبال زنی افتادن
outplay
در بازی پیش افتادن بر
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
continue
دنبال کردن
chased
دنبال کردن
tracks
دنبال کردن
dogging
دنبال کردن
tracked
دنبال کردن
traced
دنبال کردن
reopens
دنبال کردن
track
دنبال کردن
chases
دنبال کردن
chasing
دنبال کردن
course
:دنبال کردن
reopened
دنبال کردن
reopening
دنبال کردن
coursed
:دنبال کردن
reopen
دنبال کردن
pursue
دنبال کردن
give chase
دنبال کردن
pursues
دنبال کردن
dog
دنبال کردن
pursued
دنبال کردن
pursuing
دنبال کردن
courses
:دنبال کردن
chase
دنبال کردن
traces
دنبال کردن
trace
دنبال کردن
dogs
دنبال کردن
to give chase
دنبال کردن
continues
دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone.
رد کسی را دنبال کردن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
dogging
مثل سگ دنبال کردن
dogs
مثل سگ دنبال کردن
dog
مثل سگ دنبال کردن
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
careerism
دنبال کردن شغل
run close
سخت دنبال کردن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
to pursue a plan
نقشهای را دنبال کردن
to run any one hard
کسیرا سخت دنبال کردن
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
practise or tice
دنبال کردن مشق دادن
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
follow out
اخذ نتیجه دنبال کردن
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
run-down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
to keep at some work
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
run down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
rungs
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow up
رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow through
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to fall on ones knees
بیرون افتادن بلابه افتادن
chace
دنبال کردن شکار کردن
prosecute
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuting
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecutes
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuted
دنبال کردن پیگرد کردن
follows
متابعت کردن دنبال کردن
follow
متابعت کردن دنبال کردن
chased
دنبال کردن شکار کردن
chase
دنبال کردن شکار کردن
followed
متابعت کردن دنبال کردن
chasing
دنبال کردن شکار کردن
chases
دنبال کردن شکار کردن
flags
سنگفرش کردن پایین افتادن
routing
عزیمت کردن راه افتادن
flag
سنگفرش کردن پایین افتادن
trammel
تعدیل کردن بدام افتادن
to pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
giving
اتفاق افتادن فدا کردن
forestalls
پیش افتادن ممانعت کردن
stumped
قطع کردن سنگین افتادن
gives
اتفاق افتادن فدا کردن
forestalled
پیش افتادن ممانعت کردن
forestall
پیش افتادن ممانعت کردن
stump
قطع کردن سنگین افتادن
operate
عمل کردن بکار افتادن
operated
عمل کردن بکار افتادن
operates
عمل کردن بکار افتادن
stumping
قطع کردن سنگین افتادن
to come down with a run
پایین افتادن افت کردن
stumps
قطع کردن سنگین افتادن
pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
give
اتفاق افتادن فدا کردن
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
to overlie infant
روی بچهای افتادن و او راخفه کردن
winds
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
incident
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
incidents
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
wind
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
hog tie
عاجز ودرمانده کردن از کار افتادن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
stall
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
salami technique
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
play-act
بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
rinks
یخ بازی کردن
rink
یخ بازی کردن
gallant
زن بازی کردن
play-acts
بازی کردن
play-acting
بازی کردن
bump
بازی کردن
actuble
بازی کردن
twiddles
بازی کردن
play-acted
بازی کردن
twiddled
بازی کردن
miscast
بد بازی کردن
headwork
با سر بازی کردن
twiddle
بازی کردن
twiddling
بازی کردن
playing
رل بازی کردن
toy
بازی کردن
toys
بازی کردن
play
بازی کردن
playact
رل بازی کردن
play
رل بازی کردن
played
رل بازی کردن
moved
بازی کردن
move
بازی کردن
playing
بازی کردن
moves
بازی کردن
plays
رل بازی کردن
plays
بازی کردن
played
بازی کردن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
shinney
شینی بازی کردن
bowl
باتوپ بازی کردن
ski
اسکی بازی کردن
play fair
مردانه بازی کردن
spars
مشت بازی کردن
equivocates
زبان بازی کردن
sparred
مشت بازی کردن
spar
مشت بازی کردن
to fly a kite
سفته بازی کردن
play out
تا اخر بازی کردن
equivocating
زبان بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
palter
زبان بازی کردن
card
ورق بازی کردن
war game
بازی جنگ کردن
bowls
باتوپ بازی کردن
mountebanks
حقه بازی کردن
mountebank
حقه بازی کردن
taw
تیله بازی کردن
thimblerig
شعبده بازی کردن
personifying
رل دیگری بازی کردن
cards
ورق بازی کردن
to bill and coo
بوسه بازی کردن
showboat
نمایشی بازی کردن
shinny
شینی بازی کردن
favouritism
پارتی بازی کردن
skied
اسکی بازی کردن
to look oneself again
پشم بازی کردن
to make love
عشق بازی کردن
criminal court
عشق بازی کردن
fornicate
: فاحشه بازی کردن
to play for love
سر هیچ بازی کردن
to play at chess
شطرنج بازی کردن
fornicated
: فاحشه بازی کردن
skate
اسکیت بازی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com