English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
fort سنگربندی کردن تقویت کردن
Other Matches
castellation تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
castles سنگربندی کردن
fortify سنگربندی کردن
circumvallation سنگربندی کردن
castle سنگربندی کردن
fortifying سنگربندی کردن
fortifies سنگربندی کردن
fortification قلعه سنگربندی کردن
fortifications قلعه سنگربندی کردن
barricade سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricades سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricaded سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricading سنگربندی کردن سد کردن جاده
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
circumvallate باسنگریابارو محصور شده سنگربندی کردن
fortify دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifying دارای استحکامات کردن تقویت کردن
beefed up شکوه وشکایت کردن تقویت کردن
fortifies دارای استحکامات کردن تقویت کردن
beef شکوه وشکایت کردن تقویت کردن
uphold تقویت کردن تایید کردن
upholds تقویت کردن تایید کردن
augmenting اضافه کردن تقویت کردن
augmented اضافه کردن تقویت کردن
augments اضافه کردن تقویت کردن
augment اضافه کردن تقویت کردن
corroborated تقویت کردن
corroborates تقویت کردن
sustains تقویت کردن
amplifies تقویت کردن
corroborate تقویت کردن
sustained تقویت کردن
amplified تقویت کردن
corroborating تقویت کردن
reenforce از نو تقویت کردن
reinforce تقویت کردن
undergird تقویت کردن
reinforces تقویت کردن
relayed تقویت کردن
amplifying تقویت کردن
sustain تقویت کردن
amplify تقویت کردن
edified تقویت کردن
augment تقویت کردن
magnified تقویت کردن
trusses تقویت کردن
trussed تقویت کردن
bolster تقویت کردن
truss تقویت کردن
relay تقویت کردن
intensified تقویت کردن
intensifies تقویت کردن
intensify تقویت کردن
intensifying تقویت کردن
armor تقویت کردن
bolstered تقویت کردن
bolsters تقویت کردن
augmentation تقویت کردن
relays تقویت کردن
augments تقویت کردن
augmenting تقویت کردن
edify تقویت کردن
edifies تقویت کردن
rallied تقویت کردن
rallies تقویت کردن
rally تقویت کردن
magnifying تقویت کردن
magnify تقویت کردن
magnifies تقویت کردن
augmented تقویت کردن
trussing تقویت کردن
backs پشت را تقویت کردن
to re establish ons's health تقویت مزاج کردن
to establish one's health تقویت مزاج کردن
back-up تقویت کردن تقویتی
back up تقویت کردن تقویتی
invigorate تقویت روحی کردن
back پشت را تقویت کردن
invigorate پر زور کردن تقویت شدن
strengthen قوی کردن تقویت دادن
fuelling تقویت سوخت گیری کردن
fuels تقویت سوخت گیری کردن
fuelled تقویت سوخت گیری کردن
fueled تقویت سوخت گیری کردن
fuel تقویت سوخت گیری کردن
encourage تقویت کردن پیش بردن
encouraged تقویت کردن پیش بردن
strengthen تقویت یافتن تحکیم کردن
encourages تقویت کردن پیش بردن
strengthened تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthens قوی کردن تقویت دادن
strengthens تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthened قوی کردن تقویت دادن
upgrading پیشرفت دادن تقویت کردن
upgraded پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrades پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrade پیشرفت دادن تقویت کردن
prestress باسیم ومیله اهن تقویت کردن
spaced armor دو پوسته کردن زره برای تقویت ان
refreshed نیروی تازه دادن تقویت کردن
refresh نیروی تازه دادن تقویت کردن
reinforcing در حال تقویت کردن یک یکان دیگر
refreshes نیروی تازه دادن تقویت کردن
latensify بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
circumvallation سنگربندی
entrenchment سنگربندی
bulwarks سنگربندی
fortifications سنگربندی
intrenchment سنگربندی
bulwark سنگربندی
fortification سنگربندی
barricades سنگربندی موقتی
barricade سنگربندی موقتی
barricading سنگربندی موقتی
barricaded سنگربندی موقتی
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
fortified سنگربندی شده دارای استحکامات
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
telephone repeater دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
radar picket ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com