English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English Persian
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
Other Matches
escalating بالا گرفتن
escalate بالا گرفتن
escalates بالا گرفتن
escalated بالا گرفتن
surmount بالا قرار گرفتن
surmounts بالا قرار گرفتن
over estimation دست بالا گرفتن
surmounting بالا قرار گرفتن
surmounted بالا قرار گرفتن
snivels اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelled اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveling اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveled اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
quarterback sneak حمله بازیگر بالا با دویدن بجلو پس از گرفتن توپ
snivel اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
bascket catch گرفتن توپ با کف دست به طرف بالا در سطح کمر
snivelling اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
to turn up [collar] به بالا کج کردن [مهندسی]
to fold up به بالا کج کردن [مهندسی]
to tilt up به بالا کج کردن [مهندسی]
uptilt بطرف بالا کج کردن
to hinge up به بالا کج کردن [مهندسی]
buck بالا پریدن وقوز کردن
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
elate بالا بردن محفوظ کردن
bucks بالا پریدن وقوز کردن
soufflTs پف کردن یا بالا امدن غذا
souffles پف کردن یا بالا امدن غذا
souffle پف کردن یا بالا امدن غذا
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
to reject something with a shrug [of the shoulders] با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
to sit up and beg التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to beg [of a dog holding up front paws] التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
educe گرفتن استخراج کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
fogs تیره کردن مه گرفتن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
circled گرفتن احاطه کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
engages گرفتن استخدام کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
obtain فراهم کردن گرفتن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
engage گرفتن استخدام کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
circles گرفتن احاطه کردن
circle گرفتن احاطه کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
circling گرفتن احاطه کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
setl زبان سطح بالا که برای اسان کردن برنامه نویسی الگوریتم طراحی شده است
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
hug بغل کردن محکم گرفتن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
holds دریافت کردن گرفتن توقف
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com