Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English
Persian
fulfill a contract
قرارداد را اجرا کردن
perform a contract
قرارداد را اجرا کردن
Other Matches
escalation
مادهای در قرارداد که براساس ان قیمتهای قرارداد تعدیل میگردد
negotiated contract
قرارداد بدون استعلام بها قرارداد پیش تنظیم
parol contract
قرارداد کتبی امضا نشده قرارداد شفاهی
rapallo treaty
قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
contra preferentum rule
درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوی تعبیر میگرددکه حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
contract
مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
indenture
دوبل کردن قرارداد
take out an insurance policy
قرارداد بیمه را منعقد کردن
cost contract
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
enhance
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
standard
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standards
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous
تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simple
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
enforcing
اجرا کردن
delivers
اجرا کردن
conducted
اجرا کردن
conducting
اجرا کردن
conducts
اجرا کردن
deliver
اجرا کردن
make something happen
اجرا کردن
conduct
اجرا کردن
make a reality
اجرا کردن
put inpractice
اجرا کردن
put ineffect
اجرا کردن
implement
اجرا کردن
carry ineffect
اجرا کردن
actualize
اجرا کردن
actualise
[British]
اجرا کردن
carry into effect
اجرا کردن
enforce
اجرا کردن
carry into effect
اجرا کردن
bring into being
اجرا کردن
put into effect
اجرا کردن
put into practice
اجرا کردن
fulfill
[American]
اجرا کردن
performs
اجرا کردن
performed
اجرا کردن
perform
اجرا کردن
accomplish
اجرا کردن
bring inbeing
اجرا کردن
administration
اجرا کردن
practicing
اجرا کردن
enforces
اجرا کردن
put in practice
اجرا کردن
administrations
اجرا کردن
implements
اجرا کردن
enforced
اجرا کردن
implementing
اجرا کردن
implemented
اجرا کردن
implement
اجرا کردن
carry out
اجرا کردن
practises
اجرا کردن
executes
اجرا کردن
execute
اجرا کردن
effect
اجرا کردن
exercised
اجرا کردن
fulfit
اجرا کردن
to put in practice
اجرا کردن
executing
اجرا کردن
practising
اجرا کردن
effected
اجرا کردن
exercise
اجرا کردن
effecting
اجرا کردن
carry into execution
اجرا کردن
execute
اجرا کردن
carry out
اجرا کردن
practise
اجرا کردن
exercises
اجرا کردن
executed
اجرا کردن
obey
اجرا کردن دستور
obeyed
اجرا کردن دستور
to carry a motion
پیشنهادی را اجرا کردن
to perform a command
فرمانی را اجرا کردن
obeying
اجرا کردن دستور
obeys
اجرا کردن دستور
sight read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to conduct
[run]
a campaign
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را اجرا کردن
perform
بجا اوردن اجرا کردن
sight-reads
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
performs
بجا اوردن اجرا کردن
sight-read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
fills
اجرا کردن بزرگ شدن
performed
بجا اوردن اجرا کردن
sight-reading
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
fill
اجرا کردن بزرگ شدن
implemented
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
execution
بدار زدن اعدام اجرا کردن
implements
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
to spotlessly perform something
اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
implement
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
runs
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
run
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
conducted
اجرا کردن هدایت کردن
conduct
اجرا کردن هدایت کردن
conducts
اجرا کردن هدایت کردن
conducting
اجرا کردن هدایت کردن
pass
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
kills
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
passes
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
kill
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
operation
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
doctrines
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
overlaying
نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlays
نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlay
نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
processor
وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
concurrent
اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
deed of covenant
قرارداد
pact
قرارداد
pacts
قرارداد
acted
قرارداد
protocol
قرارداد
contract
قرارداد
treaties
قرارداد
protocols
قرارداد
treaty
قرارداد
act
قرارداد
defaults
قرارداد
agreement
قرارداد
agreements
قرارداد
deeds
قرارداد
convenant
قرارداد
contract
:قرارداد
mise
قرارداد
deed
قرارداد
default
قرارداد
convention
قرارداد
defaulting
قرارداد
defaulted
قرارداد
conventions
قرارداد
defoult
قرارداد
contracting party
طرف قرارداد
unilateral contract
قرارداد یک جانبه
contract specification
مشخصات قرارداد
unilateral agreement
قرارداد یک جانبه
futures contract
قرارداد اینده
contract quantity
حجم قرارداد
contracting parties
طرفین قرارداد
The party to the contract (agreement).
طرف قرارداد
subcontracts
قرارداد فرعی
futures contract
قرارداد سلف
affreightment
قرارداد حمل
bond
قرارداد کفیل
service contract
قرارداد خدماتی
conventions
قرارداد عهدنامه
escape convention
قرارداد گریز
service contract
قرارداد خدمت
convention
قرارداد عهدنامه
acceptances
قبول قرارداد
private agreement
قرارداد خصوصی
sales contract
قرارداد فروش
contract
قرارداد بستن
gentlemen's agreement
قرارداد شفاهی
prime contract
قرارداد اصلی
compositions
قرارداد ارفاقی
composition
قرارداد ارفاقی
special agreement
قرارداد ویژه
contract of sale
قرارداد فروش
contract of farmletting
قرارداد مزارعه
validity of a contract
اعتبار قرارداد
contract curve
منحنی قرارداد
parol promise
قرارداد شفاهی
contract note
سند قرارداد
contract period
دوره قرارداد
contract guarantee
ضمانتنامه قرارداد
validity of contract
صحت قرارداد
contract guarantee
ضمانت قرارداد
contract of sales
قرارداد فروش
geneva convention
قرارداد ژنو
subcontracting
قرارداد فرعی
open contract
قرارداد باز
contract period
مدت قرارداد
agreement of arbitration
قرارداد داوری
arrangement
ضمیمه قرارداد
open end contract
قرارداد نامحدود
arrangements
ضمیمه قرارداد
acceptance
قبول قرارداد
parties to a contract
طرفین قرارداد
conditions of contract
شرایط قرارداد
open end contract
قرارداد باز
social contract
قرارداد اجتماعی
operation of contract
نفوذ قرارداد
subcontracted
قرارداد فرعی
bilateral contract
قرارداد دو جانبه
contract in set form
قرارداد تیپ
labor contract
قرارداد کار
subcontract
قرارداد فرعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com