English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (13 milliseconds)
English Persian
slot drilling machine ماشین مته
Search result with all words
calculator ماشین حساب
calculator ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
calculators ماشین حساب
calculators ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
press ماشین چاپ
press ماشین فشار
presses ماشین چاپ
presses ماشین فشار
source که بعداگ توسط کامپایلر به کد ماشین تبدیل میشود
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
bodies اطاق ماشین جرم سماوی
body اطاق ماشین جرم سماوی
sewer ماشین دوزندگی گندابراه
sewers ماشین دوزندگی گندابراه
card ماشین پرداخت پارچه
cards ماشین پرداخت پارچه
marker نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
markers نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
alternator ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternators ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
mechanical مربوط به ماشین ها
automata نظریه ماشین ها
attachment وسیلهای که به دلیل خاصی به ماشین وصل است
mill ماشین
mills ماشین
scoop ماشین حفاری
scoop پنجه ماشین خاک برداری
scooped ماشین حفاری
scooped پنجه ماشین خاک برداری
scooping ماشین حفاری
scooping پنجه ماشین خاک برداری
scoops ماشین حفاری
scoops پنجه ماشین خاک برداری
binder ماشین خرمن کوب
binders ماشین خرمن کوب
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
mesh روش اتصال چند ماشین به هم
meshes روش اتصال چند ماشین به هم
meshing روش اتصال چند ماشین به هم
phone تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phoned تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phones تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phoning تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
cassette ماشین مبدل سیگنالهای صوتی به نوار مغناطیسی
cassettes ماشین مبدل سیگنالهای صوتی به نوار مغناطیسی
word نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
worded نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
machine ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machine تراشیدن ماشین
machine دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machine تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machined ماشین
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machined تراشیدن ماشین
machined دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machined تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machines ماشین
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machines تراشیدن ماشین
machines دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machines تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
desktop ماشین حساب
throughput نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
language زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
languages زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
languages زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
compilation ترجمه برنامه کد گذاری شده به کد قابل خواندن برای ماشین
compilations ترجمه برنامه کد گذاری شده به کد قابل خواندن برای ماشین
monitor برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
mechanism ماشین
mechanisms ماشین
scanner وسیله ورودی که متن یا رسم یا عکس را به حالت دیجیتالی قابل خواندن توسط ماشین تبدیل میکند
scanners وسیله ورودی که متن یا رسم یا عکس را به حالت دیجیتالی قابل خواندن توسط ماشین تبدیل میکند
flexible استفاده از ماشین CNC , ربات یا سایر وسایل خودکار در تولید
flexible کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
Teletype ماشین تحریر خود کار گیرنده پیام ازمسافات دور
Teletype با ماشین تحریراز مسافات دورمطالبی تحریرکردن
Teletype ماشین تحریر راه دور تله تایپ
Teletypes ماشین تحریر خود کار گیرنده پیام ازمسافات دور
Teletypes با ماشین تحریراز مسافات دورمطالبی تحریرکردن
Teletypes ماشین تحریر راه دور تله تایپ
printing machine ماشین چاپ
printing press ماشین چاپ
Other Matches
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
gin ماشین
runner ماشین چی
runners ماشین چی
motors ماشین
wheel رل ماشین
engine ماشین
apparatus ماشین
wheeling رل ماشین
wheels رل ماشین
plant ماشین
plants ماشین
gins ماشین
automaton ماشین
pressmen ماشین چی
automatons ماشین
pressman ماشین چی
machanist ماشین چی
freeze-up ماشین
motor ماشین
motor- ماشین
motored ماشین
print ماشین کردن
teazle ماشین خارزنی
teazel ماشین خارزنی
typewriter ماشین تحریر
typewriters ماشین تحریر
machine dependent وابسته ماشین
hooters سوت ماشین
three phase machine ماشین سه فازه
machine cycle چرخه ماشین
automaton ماشین خودکار
printed ماشین کردن
hooter سوت ماشین
devils با ماشین خردکردن
auto ماشین سواری
typists ماشین نویس
machine designer طراح ماشین
machine address نشانی ماشین
machine dependent وابسته به ماشین
sunchronous machine ماشین سنکرون
synchronous machine ماشین همگام
synchronous machine ماشین همزمان
machine address آدرس ماشین
tar spraying machine ماشین قیرپاش
teaching machine ماشین اموزش
devil با ماشین خردکردن
teaching machine ماشین تدریس
prints ماشین کردن
autos ماشین سواری
automatons ماشین خودکار
turing machine ماشین تورینگ
operators متصدی ماشین
ambulance car ماشین تصادفات
analytical engine ماشین تحلیلی
operator متصدی ماشین
comptometer ماشین حساب
arithmometer ماشین حساب
steamer ماشین بخار
steamers ماشین بخار
bumper سپر ماشین
bumpers سپر ماشین
type write ماشین کردن
machine building ماشین سازی
two phase machine ماشین دو فازه
two way machine ماشین دو راهه
machine capacity فرفیت ماشین
type writer ماشین تحرر
machine check برسی ماشین
adding machine ماشین افزایشگر
virtual machine ماشین مجازی
gearing دندههای ماشین
clipper ماشین موزنی
motorway راه ماشین رو
motorways راه ماشین رو
machine based مبتنی بر ماشین
machine builder ماشین ساز
accounting machine ماشین حسابداری
acyclic machine ماشین تک قطب
unipolar machine ماشین تک قطب
trench excavator ماشین حفاری
rotary ماشین چرخنده
motorists ماشین سوار
type writer ماشین تحریر
motorist ماشین سوار
turning machine ماشین تراش
machine operator اپراتور ماشین
tank ماشین سوخت
reaper ماشین درو
reapers ماشین درو
computers ماشین متفکر
computer ماشین الکترونیکی
computer ماشین حساب
computer ماشین متفکر
station wagon ماشین کبریتی
station wagons ماشین کبریتی
paper mill ماشین کاغذسازی
tank باک ماشین
cropper ماشین موزنی
computers ماشین حساب
power shovel ماشین خاک کش
machine operator متصدی ماشین
machine oriented ماشین گرا
chauffeur راننده ماشین
chauffeured راننده ماشین
chauffeuring راننده ماشین
chauffeurs راننده ماشین
planing machine ماشین کندگی
pile driving appartus ماشین شمعکوبی
computers ماشین الکترونیکی
machine run رانش ماشین
open machine ماشین باز
milling machine ماشین تراش
hoods کاپوت ماشین
metal cutting tool ماشین ابزار
machinelike ماشین وار
machinist's mate ماشین کار
machinist's mate ماشین ساز
machine code رمز ماشین
machine code دستورالعملهای ماشین
hood کاپوت ماشین
object machine ماشین مقصود
machine run اجرای ماشین
machine time وقت ماشین
cash registers ماشین صندوقداری
machine word کلمه ماشین
mimeograph ماشین تکثیر
millwright ماشین ساز
cash register ماشین صندوقداری
milling machine ماشین فرز
steam whistle سوت ماشین
machine independent مستقل از ماشین
smart machine ماشین هوشیار
slot drilling machine ماشین سوراخکن
six by six ماشین شش چرخه
machine instruction دستورالعمل ماشین
sewing press ماشین کتابدوزی
sequential machine ماشین ترتیبی
automobile ماشین خودرو
machine fault نقص ماشین
knitting machine ماشین کش بافی
knitting machines ماشین کش بافی
steam engine ماشین بخار
machine equipment تجهیزات ماشین
machine error خطای ماشین
stamper ماشین منگنه
machine fault عیب ماشین
treadle رکاب ماشین
treadles رکاب ماشین
machine intelligence هوش ماشین
automobiles ماشین خودرو
reaping machine ماشین درو
typing ماشین نویسی
machine learning فراگیری ماشین
punching machine ماشین سوراخکن
machine oil روغن ماشین
machine operating عملکرد ماشین
machine operator کارگردان ماشین
reeling machine ماشین نخ پیچی
adders ماشین جمع
adder ماشین جمع
machine interupption وقفه ماشین
machine language زبان ماشین
buffer ماشین لرزنده
seaming machine ماشین درزگیری
scouring machine ماشین سمباده
scouring machine ماشین سایش
sand dredger ماشین حفار
router ماشین فرز
road transport vehicle ماشین باری
printer machine ماشین چاپ
typist ماشین نویس
ignition switch سویچ ماشین
chess machine ماشین شطرنج
chief engineer مدیر ماشین
ignition generator دینام ماشین
compressors ماشین فشار
compressor ماشین فشار
engine ماشین بخار
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
commutating machine ماشین جابجاگری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com