Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
to avert bankruptcy
مانع ورشکستگی شدن
to avoid bankruptcy
مانع ورشکستگی شدن
Other Matches
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
bankruptcies
ورشکستگی
bankruptcy
ورشکستگی
ruin
ورشکستگی
ruins
ورشکستگی
ruining
ورشکستگی
failures
ورشکستگی
insolvency
ورشکستگی
failure
ورشکستگی
failure
شکست ورشکستگی
failures
شکست ورشکستگی
clupable bankruptcy
ورشکستگی به تقصیر
bankruptcy trustee
تولیت ورشکستگی
bank failure
ورشکستگی بانکی
declaration of bankruptcy
اعلان ورشکستگی
crashingly
ورشکستگی ناگهانی
fradulent bankruptcy
ورشکستگی به تقلب
fradulent bankruptey
ورشکستگی به تقلب
order of bankruptcy
حکم ورشکستگی
fraudulent bankruptcy
ورشکستگی به تقلب
bank failures
ورشکستگی بانک
crashes
ورشکستگی ناگهانی
crashed
ورشکستگی ناگهانی
crash
ورشکستگی ناگهانی
culpable bankruptcy
ورشکستگی به تقصیر
crashing
ورشکستگی ناگهانی
adjudication
احقاق حق حکم ورشکستگی
to avoid bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
to file for bankruptcy
اعلان ورشکستگی کردن
insolubleness
عدم قابلیت حل شدن ورشکستگی
recessions
کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
recession
کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
stagnation thesis
تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
bailout
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
hierarchy of claims
اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
keeping house
در خانه ماندن تاجرورشکسته و عدم حضورش در محل کسب خود که قرینه ورشکستگی او محسوب میشود
impedimental
مانع
impedient
مانع
hold back
مانع
stumbling blocks
مانع
impeditive
مانع
hurdle
مانع
blocks
مانع
interference
مانع
stumbling block
مانع
hindrances
مانع
degage
بی مانع
dike
مانع
pull-backs
مانع
dead lock
مانع
pull-back
مانع
pull back
مانع
shackled
مانع
hindrance
مانع
shackles
مانع
massifs
مانع
massif
مانع
shackle
مانع
encumbrance
مانع
hindered
مانع
hinder
مانع
snags
مانع
snagging
مانع
snag
مانع
barricade
مانع
barricaded
مانع
barricades
مانع
barricading
مانع
clogs
مانع
hindering
مانع
encumbrances
مانع
preventive
مانع
drawback
مانع
drawbacks
مانع
clog
مانع
hinders
مانع
clogged
مانع
curtains
مانع
barrier
مانع
impediments
مانع
impediment
مانع
swimmingly
بی مانع
hurdles
دو با مانع
hurdles
مانع
hurdle
دو با مانع
repellent
مانع
repellents
مانع
barriers
مانع
set back
مانع
strait jacket
مانع
strait jackets
مانع
shields
مانع
shield
مانع
baulks
مانع
baulking
مانع
baulked
مانع
balking
مانع
bar
مانع
restraints
مانع
restraint
مانع
obstacle
مانع
in the way
مانع
bars
مانع
balked
مانع
balk
مانع
hedged
مانع
hedge
مانع
balks
مانع
stops
مانع
stopping
مانع
stopped
مانع
stop
مانع
flight
مانع
hedges
مانع
constraint
مانع
handicaps
مانع
handicap
مانع
flight
مانع در دو
cresting
مانع
crests
مانع
masking
مانع
crest
مانع
preventor
مانع
blocked
مانع
block
مانع
obstaele
مانع
shackling
مانع
barred
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
barricaded
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
stockade
ایجاد مانع
intromit
مانع شدن
intermediate hurdle
مانع متوسط
inhibiter
مانع شونده
sound barrier
مانع صوتی
stockades
ایجاد مانع
legitimate excuse
مانع مشروع
legal impediment
مانع مشروع
imperviable
مانع ازدخول
in the road
مانع راه
incumber
مانع شدن
inhibitor
مانع شونده
letted
مانع شدن
blocked
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
prevented
مانع شدن
prevent
مانع شدن
blocs
مانع ورادع
bloc
مانع ورادع
crimps
مانع چروکیدن
crimped
مانع چروکیدن
crimp
مانع چروکیدن
excludes
مانع شدن
preventing
مانع شدن
prevents
مانع شدن
hold-ups
مانع شدن
closed
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
disabled
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
keep back
مانع شدن
locked
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
hold-up
مانع شدن
hold up
مانع شدن
exclude
مانع شدن
natural obstacle
مانع طبیعی
sear stop
مانع چخماق
to stand in the way of
مانع شدن
trade barrier
مانع تجارتی
dike
دیوار مانع
emcumber
مانع شدن
visual obstruction
مانع دید
antitank obstacle
مانع ضد تانک
antisubmarine barrier
مانع ضد زیردریایی
water jump
مانع ابی
water tight
مانع دخول اب
estop
مانع شدن
estopel
مانع ادعا
deobstruent
رد کننده مانع یا سد
barbette
مانع برج
beach obstacle
مانع ساحلی
restrainer
مانع شونده
thumbpiece
مانع چوبی
protective barrier
مانع حمایتی
to keep back
مانع شدن
to put off
مانع شدن
keep away
مانع شدن
covering barrier
مانع پوششی
covering barrier
مانع پوشاننده
defilade
حفاظ مانع
class barrier
مانع طبقهای
bulletproof
ضد یا مانع گلوله
color line
مانع نژادی
preclusion
ایجاد مانع
crested
مانع دید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com