English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
exchange sorting algorithm مرتب کردن به روش حبابی
Search result with all words
bubble sort مرتب کردن حبابی
Other Matches
bubble sort جور کردن حبابی
bubble sorting جور کردن حبابی
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
filing 1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند
format روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
formats روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
exchanges روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanged روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanging روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchange روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
merge sorting algorithm الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
bubble sort سورت حبابی
bubble memory حافظه حبابی
air lift pump پمپ حبابی
magnetic bubble memory حافظه حبابی مغناطیسی
wing بال مانند زائده حبابی
winging بال مانند زائده حبابی
sort برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorts برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorted برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
justifications مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
justification مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
semi processed data داده خام که پردازش شده است مثل مرتب کردن , ضبط کردن , تشخیص خطا..
tidies مرتب کردن
clear up مرتب کردن
arrange مرتب کردن
arranged مرتب کردن
fix up مرتب کردن
set in order مرتب کردن
cleanest مرتب کردن
clean مرتب کردن
collocating مرتب کردن
straighten up <idiom> مرتب کردن
to cleanvp مرتب کردن
to map out مرتب کردن
regularises مرتب کردن
regularised مرتب کردن
cleans مرتب کردن
regularize مرتب کردن
collocated مرتب کردن
collocate مرتب کردن
regularized مرتب کردن
order مرتب کردن
tidying مرتب کردن
tidy مرتب کردن
collocates مرتب کردن
regularizes مرتب کردن
tidiest مرتب کردن
to put to rights مرتب کردن
regularizing مرتب کردن
regularising مرتب کردن
collated مرتب کردن
lineup مرتب کردن
tidier مرتب کردن
collating مرتب کردن
marshaled مرتب کردن
marshal مرتب کردن
put straight مرتب کردن
graduate مرتب کردن
collate مرتب کردن
graduates مرتب کردن
graduating مرتب کردن
draw up مرتب کردن
marshalled مرتب کردن
concerts مرتب کردن
collates مرتب کردن
cleaned مرتب کردن
arranging مرتب کردن
tidied مرتب کردن
arranges مرتب کردن
concert مرتب کردن
marshaling مرتب کردن
marshals مرتب کردن
service برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
serviced برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
ripple sort مرتب کردن موجی
square مرتب کردن کلاه
internal sort مرتب کردن درونی
redd مرتب کردن رهاساختن
squaring مرتب کردن کلاه
squares مرتب کردن کلاه
squared مرتب کردن کلاه
insertion sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن
selection sort مرتب کردن گزینشی
collating sort مرتب کردن داده
reorder دوباره مرتب کردن
block sort مرتب کردن بلاکی
oscillating sort مرتب کردن نوسانی
data processing مرتب کردن داده ها
shipshape مرتب کردن منظم
setting up نهادن مرتب کردن
sets نهادن مرتب کردن
set نهادن مرتب کردن
tree sort مرتب کردن درختی
quicksort مرتب کردن سریع
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
distributive sort مرتب کردن توزیعی
to fix up مرتب کردن جادادن
radix sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن مبنایی
sequence به ترتیب مرتب کردن دنباله
sequences به ترتیب مرتب کردن دنباله
multifile sorting مرتب کردن چند فایلی
multipass sort مرتب کردن چند گذری
multireel sorting مرتب کردن چند حلقهای
collection و مرتب کردن در پایگاه داده
collections و مرتب کردن در پایگاه داده
sorting network شبکه مرتب کردن داده ها
clear the decks <idiom> همه جارا مرتب کردن
polyphase sort مرتب کردن چند فازی
juxtaposition مرتب کردن موضوعات در کنار هم
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
selectively مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
adjust مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
adjusting مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjusts مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
alphameric مرتب کردن حروف و اعدادبترتیب تقدم
scheduling مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
organizing مرتب کردن ارایش دادن موضع
organizes مرتب کردن ارایش دادن موضع
organises مرتب کردن ارایش دادن موضع
organising مرتب کردن ارایش دادن موضع
selective مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
organize مرتب کردن ارایش دادن موضع
quicksort روش مرتب کردن سریع فایل
drum sorting مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
job مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
jobs مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
alphasort مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
filing system روش مرتب کردن متن ها برای مراجعه
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
clocks باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
formats تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
digital sorting روش مرتب کردن شبیه ماشینهای جدول بندی
organizations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organisations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
clock باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
permutation تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
chronologize بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
organization روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
serialised مرتب کردن سریال کردن
straightens درست کردن مرتب کردن
serializing مرتب کردن سریال کردن
serializes مرتب کردن سریال کردن
dispose مرتب کردن مستعد کردن
ranged مرتب کردن میزان کردن
serialize مرتب کردن سریال کردن
serialising مرتب کردن سریال کردن
ranges مرتب کردن میزان کردن
straightening درست کردن مرتب کردن
straightened درست کردن مرتب کردن
serialises مرتب کردن سریال کردن
range مرتب کردن میزان کردن
straighten درست کردن مرتب کردن
serialized مرتب کردن سریال کردن
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
sorts مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
internal sort مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
mercury delay line روش مرتب کردن داده ها به صورت پاس ها در طول جیوه
sort مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sorted مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
index لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
pair exchange sorting algorithm نوعی الگوریتم مرتب کردن مستلزم مقایسه دادههای زوج بندی شده
WAVE file روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
indexes لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
WAV file روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
formats مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
indexed لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
format مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
bubble level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
spirit level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
camper level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
tabulation 1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
tiles مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
raster graphics روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
tile مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
right مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com