Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
It is an extremely complicated problem.
مسأله بسیار پیچیده ایست
Other Matches
advanced
بسیار پیچیده و مشکل برای یادگیری
complexes
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
complex
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
We are confronting a difficult problem.
با مسأله مشکلی روبرو هستیم
vehicle stopping distance
مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
cisc
مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
vlsi
مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity
حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super-
کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
u.h.f.
بسامد بسیار بسیار زیاد
ultra high frequency
بسامد بسیار بسیار زیاد
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
stops
ایست
halted
ایست
halt
ایست
halts
ایست
limit stop
حد ایست
hold
ایست
holds
ایست
flag stop
ایست
perisystole
ایست دل
stay
ایست
stayed
ایست
avast
ایست
cessation
ایست
stand
ایست
standstil
ایست
whoa
ایست
breathing space
ایست
standstill
ایست
stopping
ایست
stoppage
ایست
stoppages
ایست
time out
ایست
stopped
ایست
stop
ایست
state-of-the-art
بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
silences
ایست بی حرکت
suspensions
ایست تعلیق
truces
جنگ ایست
truce
جنگ ایست
unceasing
ایست ناپذیر
caesura
وقفه ایست
close
ایست توقف
silence
ایست بی حرکت
statics
ایست شناسی
silenced
ایست بی حرکت
at pause
در حال ایست
suspension
ایست تعلیق
hold water
قایق ایست
closer
ایست توقف
haemostasis
ایست خون
haemostasia
ایست خون
it is a thankless task
کاربیهوده ایست
closes
ایست توقف
hold
ایست نگهداری
nodal point
نقطه ایست
closest
ایست توقف
stop element
عنصر ایست
pausal
ایست دار
fixism
ایست گرایی
dynamic stop
ایست پویا
interval
ایست وقفه
whoa
ایست دادن
silencing
ایست بی حرکت
to make a pause
ایست کردن
ceasing
ایست توقف
ceases
ایست توقف
ceased
ایست توقف
to make a stop
ایست کردن
holds
ایست نگهداری
periods
نوبت ایست
cease
ایست توقف
period
نوبت ایست
torpidity
حالت سستی ایست
he is a prodigy of learning
اعجوبه ایست در دانش
ease all
درکرجی رانی ایست
total stopping distance
طول ایست کامل
hockey stop
نوعی ایست ناگهانی
he has a loose conduct
ادم هرزه ایست
halts
سکته ایست کردن
lay by
جایگاه ایست ایستگاه
fetch up
بحال ایست درامدن
haemostatic
وابسته به ایست خون
what kind of a bird is that ?
چه قسم پرنده ایست
halt
سکته ایست کردن
halted
سکته ایست کردن
to put to a pause
بحال ایست دراوردن
interlude
ایست میان دو پرده
to come
بحال ایست درامدن
stop bit
ذرهء ایست نما
stop bit
بیت ایست نما
to be under ane
در حال ایست بودن
stopping sight distance
فاصله دید ایست
lay-bys
جایگاه ایست ایستگاه
the train runs without a stop
قطار بدون ایست
to heave to
بحالت ایست دراوردن
lay-by
جایگاه ایست ایستگاه
avast
ایست توقف کنید
interludes
ایست میان دو پرده
perplexing
پیچیده
tangled
پیچیده
indirect
پیچیده
crabby
پیچیده
complicated
پیچیده
jigsaws
پیچیده
complexes
:پیچیده
crackly
پیچیده
gordian
پیچیده
complex
پیچیده
intricate
پیچیده
complexes
پیچیده
abstruse
پیچیده
wrapped
پیچیده
crimpy
پیچیده
complex
:پیچیده
jigsaw
پیچیده
muffled
پیچیده
implex
پیچیده
deep
<adj.>
پیچیده
wreathy
پیچیده
involved
پیچیده
verticillate
پیچیده
tortile
پیچیده
obscurant
پیچیده
restiform
پیچیده
revolute
پیچیده
sophisticate
پیچیده
in a tangle
پیچیده
intorted
در هم پیچیده
sigmoid
پیچیده
metaphsical
پیچیده
the child is a wonder
این بچه عجوبه ایست
patience is a virtue
شکیبائی خوی پسندیده ایست
stopping sight distance
فاصله دید برای ایست
hyphen
نشان اتصال ایست درسخن
hyphens
نشان اتصال ایست درسخن
reel
نخ پیچیده بدورقرقره
reeled
نخ پیچیده بدورقرقره
wounding
پیچیده شدن
wounds
پیچیده شدن
reeling
نخ پیچیده بدورقرقره
reels
نخ پیچیده بدورقرقره
convoluted
بهم پیچیده
ravel
چیز در هم پیچیده
twisted strata
لایههای پیچیده
wound
پیچیده شدن
ballast
فرمولهای پیچیده
involute
پیچیده شدن
perplexed
مبهوت پیچیده
intricately
بطور پیچیده
roll
چیز پیچیده
recondite
عمیق پیچیده
writhen
درهم پیچیده
curly chip
براده پیچیده
rolls
چیز پیچیده
rolled
چیز پیچیده
complexity
پیچیده شدن
complicates
پیچیده کردن
complexities
پیچیده شدن
perplexingly
بطور پیچیده
complicating
پیچیده کردن
complicate
پیچیده کردن
convolute
بهم پیچیده
interlaced
بهم پیچیده
complicacy
کار پیچیده
complex multiplet
چندتایی پیچیده
complex system
سیستم پیچیده
complex system
سازگان پیچیده
menopause
بند امدن قاعدگی ایست طمث
lexigraphy
یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
to taxi to a standstill
حرکت آخر تا به ایست رسیدن
[هواپیما]
twisted pair
جفت پیچیده شده
the matter is perplexed
مطلب پیچیده است
volute
طومار پیچیده طوماری
entangle
گیرانداختن پیچیده کردن
complexly
بطور پیچیده یا مخلوط
unintelligible
پیچیده غیر صریح
can of worms
<idiom>
مشکل پیچیده وسردرگم
convolve
بهم پیچیده شدن
microcircuit
مدار مجتمع پیچیده
sinistrorsal
چپ پیچ پیچیده از چپ براست
sinistrorse
چپ پیچ پیچیده از چپ براست
crump
پیچیده چین دار
hammock chair
صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
complex instruction set computer
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
plexiform
شبیه خزههای درهم پیچیده
intricate design
نقش پیچیده، درهم و مشکل
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
daedal
دارای هوش اختراع پیچیده
hassock
کلاله علف درهم پیچیده
cisc
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
hassocks
کلاله علف درهم پیچیده
twisted pair cable
کابل زوج بهم پیچیده
plexus
چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
poetaster is pejorative word
شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
check string
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com