English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
distichiasis مژگان زیادی
Other Matches
eyelash مژگان
cilia مژگان
lashless بی مژگان
lash ضربه مژگان
deplumation ریزش مژگان
lashed ضربه مژگان
lashes ضربه مژگان
eyewinker مژگان یاپلک چشم
bats چشمک زدن مژگان راتکان دادن
bat چشمک زدن مژگان راتکان دادن
batted چشمک زدن مژگان راتکان دادن
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
ciliate مژگان دار مژه دار
ciliolated مژگان دار مژه دار
surpluses زیادی
profoundness زیادی
profuseness زیادی
surplus زیادی
redundance زیادی
supervacaneous زیادی
inordinacy زیادی
intenseness زیادی
excess زیادی
greatly به زیادی
nimiety زیادی
undue زیادی
profoundly زیادی
unduly زیادی
muchness زیادی
greatness زیادی
immensity زیادی
excesses زیادی
abundance زیادی
to a large extent تا حد زیادی
superfluous زیادی
overly زیادی
excrescential زیادی
frequentness زیادی
numerousness زیادی
wealth زیادی
intensity زیادی
enormousness زیادی
extremeness زیادی
excessiveness زیادی
excrescent زیادی
heaviness زیادی
superfluity زیادی
extra زیادی
infiniteness زیادی
immoderacy زیادی
immenseness زیادی
extras زیادی
extra- زیادی
hugeness زیادی
interleaf برگ زیادی
gaudery پیرایههای زیادی
clog زیادی پرکردن
riffraff زیادی توده
clogged زیادی پرکردن
extensiveness کثرت زیادی
clogs زیادی پرکردن
increscent زیادی توسعه
fuzz ball گوشت زیادی
exorbitance زیادی افراط
for long مدت زیادی
hyperacidity زیادی اسید
inordinateness زیادی بی اندازگی
outgrowth گوشت زیادی
overweight وزن زیادی
to a degree تادرجه زیادی
overblance زیادتی زیادی
over production محصول زیادی
largely تا درجه زیادی
kajillion [slang] تعداد بسیار زیادی
quite a number of people عده زیادی از مردم
redun dantly بطور زائدیا زیادی
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
to shoot one's mouth off <idiom> زیادی حرف زدن
long ago مدت زیادی پیش
many of them عده زیادی از انها
long a go مدت زیادی پیش
it was a مبلغ زیادی بود
odd come short زیادی باقی مانده
outgrwth برامدگی گوشت زیادی
over estimation زیادی درنظر گرفتن
intensity of gravity شدت با زیادی جاذبه
oversale پیش فروش زیادی
You have given me too much. زیاد ( زیادی ) به من دادی
I incurred a heavy loss. ضرر زیادی کردم
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
make a bundle <idiom> پول زیادی درآوردن
make a killing <idiom> پول زیادی درآوردن
it will not take long مدت زیادی نمیخواهد
excess مقدار زیادی از چیزی
excesses مقدار زیادی از چیزی
so خیلی باین زیادی
growth گوشت زیادی تومور
extra موضوعی که زیادی است
growths گوشت زیادی تومور
extras موضوعی که زیادی است
extra- موضوعی که زیادی است
exairesis برش اندام زیادی
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
compact چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
To go to great expenses . خرج زیادی را متحمل شدن
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
splurge on something <idiom> پول زیادی خرج کردن
much sugar was left قند زیادی باقی ماند
quickly بدون مصرف زمان زیادی
compacted چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
polypus گوشت زیادی ساقه دار
compacting چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacts چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
ring bone استخوان زیادی در بخولق اسب
it takes much room فضای زیادی را اشغال میکند
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
hyperacid حاوی مقدار زیادی اسید
Suffering many privations . محرومیتهای زیادی رامتحمل شدن
To cover (traverse)long distances. مسافت زیادی راطی کردن
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
surplus مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
surpluses مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
lose one's shirt <idiom> پول زیادی را از دست دادن
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
to pad a sentence جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
polyposis دچاری بگوشت زیادی یابواسیر لحمی
to overdose a patient داروی زیادی به بیمار دادن یاخوراندن
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
super numerary نفر یا سرباز اضافه برسازمان یا زیادی
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
To stint . To be cheese - paring . گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
zeros کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zero کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeroes کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
I cant see much difference in them. فرق زیادی بین آنها نمی بینم
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
put on one's thinking cap <idiom> زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
trouty دارای تعداد زیادی ماهی قزل الا
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
ladies' man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
labour intensive industry صنعتی که به نیروی انسانی زیادی احتیاج دارد
lady's man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
digital research inc یک شرکت نرم افزاری که محصولات زیادی دارد
ladies' men مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
normalization تابع نرمالساز عدد اعشاری که ارقام زیادی
Looks likes he is asking for trouble . looks like he is sticking his neck out . مثل اینکه سرش به گردنش ( تنش ) زیادی می کند
big fill افتادن تعداد زیادی از میله هابا گوی اول
eurytherm موجودی که دارای درجات حرارت مختلف و زیادی است
This dictionary has many examples of how idioms are used . این فرهنگ مثالهای زیادی از کاربرد اصطلاحات دارد
all-rounder همه فنحریف, کسی که مهارتهای متنوع و زیادی دارد
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
slow moving کالاهایی که فروختن انها مدت زیادی طول میکشد
Tourists have stayed away in droves this summer. این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
profound gangrene یعنی انکه گوشت زیادی را تباه کرده باشد
mass meeting انجمن یا مجمعی که از عده زیادی مردم تشکیل شود
Her teacher's presence caused her considerable discomfort. بودن دبیر او [زن] احساس ناراحتی زیادی برای او [زن] ایجاد کرد.
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
polygarchy حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
static economy اقتصاد ساکن وضعیت اقتصادی یی که مدت زیادی دوام یابد
white heat درجه حرارت زیادی که ازسرخی گذشته و برنگ سفید دراید
critical engine موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
air mass جریان تودهء عظیمی از هواکه مسافت زیادی را در سطح زمین طی میکند
pointers فایلی از نشانه گرها مربوط به حجم زیادی از داده ذخیره شده
There are many difference between Persian and English . بین زبانهای فارسی وانگلیسی فرق های زیادی وجود دارد
pointer فایلی از نشانه گرها مربوط به حجم زیادی از داده ذخیره شده
an athlete's body [circulation] can take a lot of punishment. بدن [گردش خون] یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
automatic توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
automatics توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
carry رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carries رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
multifunction صفحه مدار جانبی که خصوصیات زیادی برای هنگنام سازی کامپیوتر دارد
carrying رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
computer nik استفاده کننده علاقمند کامپیوترکه وقت زیادی را صرف کاربا کامپیوتر میکند
carried رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
VHD نوعی دیسک ویدیویی با گنجایش بالا که میتواند حجم زیادی داده را ذخیره کند
burn out گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
retention area قسمتهایی از دیسک توربین دراطراف ریشه تیغه ها که تحت نیروی زیادی قرار دارند
hi res graphics graphics resolution high تصویر صاف و واقعی روی صفحه نمایش که به وسیله تعداد زیادی سلولهای تصویرتولید میشود
Chad محصولات زیادی ایجاد شده از سوراخهای پانچ شده در نوار یا کارت
clean کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com