English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
operator نشانهای که یک عمل ریاضی را بیان کند.
operators نشانهای که یک عمل ریاضی را بیان کند.
Other Matches
prompt نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
prompted نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
prompts نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
role indicator نشانهای برای بیان ورودی شاخص دریک موضوع مشخص
delimiter 1-حرف یا نشانهای که به زبان یابرنامه شروع و پایان داده یا کورد یا اطلاع بیان میکند. 2-مرز بین دستور و آرگومان
formulation بیان ریاضی
formulates بیان داشتن بزبان ریاضی
formulating بیان داشتن بزبان ریاضی
formulate بیان داشتن بزبان ریاضی
formulated بیان داشتن بزبان ریاضی
integers اصط لاح ریاضی برای بیان عدد کامل
integer اصط لاح ریاضی برای بیان عدد کامل
precedence قوانین محاسباتی برای بیان نحوه محاسبه عملیات ریاضی
crunches بیان فرفیت کامپیوتر برای پردازش اعداد و انجام اعمال ریاضی
crunch بیان فرفیت کامپیوتر برای پردازش اعداد و انجام اعمال ریاضی
crunched بیان فرفیت کامپیوتر برای پردازش اعداد و انجام اعمال ریاضی
powers اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
powered اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
power اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
powering اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
warn بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
pipe نشانهای
piped نشانهای
the peculiarities of mammals نشانهای اختصاصی پستانداران
relational database management system نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
relational database نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
heraldry ایین وتشریفات نشانهای خانوادگی
king of arms متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
pontificalia جامه و نشانهای اسقفی لباس رسمی
flags نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
flag نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
symbolic دستوری که در قالب نشانهای است و نه به صورت اعداد دودویی
quantifier علامت یا نشانهای که حجم یا محدوده چیزی را نشان دهد
symbolically دستوری که در قالب نشانهای است و نه به صورت اعداد دودویی
noughts and crosses یکجور دوز بازی که نشانهای صفرو چلیپادران بکارمیرود
PRN نشانهای در Dos-Ms برای نشان دادن پورت چاپگر استاندارد
symbolic برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد
symbolically برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد
check نشانهای که انتخاب جعبه بررسی را نشان میدهد واغلب یک ضربدر در آن است
trashcan نشانهای که مثل سط ل آشغال است و هر فایلی که وارد آن شود پاک میکند
benchmarks نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
benchmark نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
hatchment صفحهای که نشانهای خانوادگی وسلاح شخص تازه مرده راروی ان نمود
checked نشانهای که انتخاب جعبه بررسی را نشان میدهد واغلب یک ضربدر در آن است
checks نشانهای که انتخاب جعبه بررسی را نشان میدهد واغلب یک ضربدر در آن است
trashcans نشانهای که مثل سط ل آشغال است و هر فایلی که وارد آن شود پاک میکند
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
end نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
groups نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
group نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
ended نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ends نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
Recycle Bin نشانهای روی صفحه نمایش ویندوزکه مانند محل نگهداری کاغذهای بیهوده است
scrolls میله نمایش داده شده در اطراف پنجره با نشانهای که میزان فضای تغییر را نشان میدهد
scroll میله نمایش داده شده در اطراف پنجره با نشانهای که میزان فضای تغییر را نشان میدهد
aiming field نشانهای که روی صفحه نشان داده میشود مربوط به محلی که قلم نوری قابل تشخیص است
suitcases نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
suitcase نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
selections نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
My Computer نشانهای که اغلب در گوشه سمت چپ در بالای صفحه نمایش در پنجره جاری قرار دارد. و حاوی مروری بر PC است
selection نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
mathematical notation نشانه گذاری ریاضی [ریاضی]
wild card character نشانهای که در هنگام جستجوی فایل یا داده استفاده میشود و تمام فایل ها را نشان میدهد
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
rhetoric علم معانی بیان معانی بیان
mathematical logic منطق ریاضی [ریاضی]
von neuman morgensterm utility index شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
statements بیان
verbiage [American English] بیان
statement بیان
diction بیان
rhetorically بیان
say so بیان
pronunciations بیان
pronunciation بیان
quotation بیان
quotations بیان
expression بیان
expressions بیان
interpretations بیان
declarations بیان
dite بیان
recitation بیان
dit بیان
interpretation بیان
recitations بیان
averment بیان
say so حق بیان
say-so حق بیان
say-so بیان
explanations بیان
wording بیان
explanation بیان
experssion بیان
locution بیان
word choice بیان
wording بیان
locutions بیان
choice of words بیان
diction بیان
expositions بیان
declaration بیان
exposition بیان
explication بیان
frame بیان کردن
fluidity سلاست بیان
declaratory متضمن بیان
licorice شیرین بیان
expressed بیان یا شرح
appositive عطف بیان
say بیان کردن
mentioned <adj.> <past-p.> بیان شده
restatements بیان مجدد
named <adj.> <past-p.> بیان شده
restatement بیان مجدد
fluidity روانی بیان
express بیان یا شرح
expresses بیان یا شرح
enunciative بیان کننده
shibboleths بیان رایج
self-expression بیان حال
shibboleth بیان رایج
fair spoken خوش بیان
expessible قابل بیان
termed <adj.> <past-p.> بیان شده
expounder بیان کننده
freedom of experssion ازادی بیان
expressible به بیان درامدنی
eloquence علم بیان
says بیان کردن
liquorice شیرین بیان
dictograph بیان نگار
paradoxes بیان مغایر
paradox بیان مغایر
expressing بیان یا شرح
mouth مدخل بیان
inexpressibility بیان ناپذیری
mouthing مدخل بیان
stated <adj.> <past-p.> بیان شده
account بیان علت
mouths مدخل بیان
lip سخن بیان
telling-off بیان کردن
numbers بیان کیفیت
presentment بیان حضور
mouthed مدخل بیان
remarks افهار بیان
remarking افهار بیان
remarked افهار بیان
remark افهار بیان
number بیان کیفیت
anticlimaxes بیان قهقرایی
sweet root شیرین بیان
apposition عطف بیان
imparting بیان کردن
set out بیان کردن
set forth بیان کردن
tells بیان کردن
imparts بیان کردن
tell بیان کردن
imparted بیان کردن
stater بیان کننده
statement بیان وضعیت
impart بیان کردن
statements بیان وضعیت
verbalization بیان کلامی
simply stated به بیان کوتاه
diction طرز بیان
said بیان شده
verbalization بیان شفاهی
intonation بیان با الحان
intonations بیان با الحان
voice بیان کردن
anticlimax بیان قهقرایی
utter بیان کردن
to set forth بیان کردن
rhetoricians اموزگار معانی بیان
polarities بیان جهت جریان یک شی
word picture بیان یا شرح روشن
quantifying چندی بیان کردن
bubbles بیان کردن حباب
bubbled بیان کردن حباب
bubbling بیان کردن حباب
polarity بیان جهت جریان یک شی
bubble بیان کردن حباب
rhetorician اموزگار معانی بیان
circumlocution بیان غیر مستقیم
enigmas رمز بیان مبهم
enigma رمز بیان مبهم
detailing یات را بیان کردن
detail یات را بیان کردن
circumlocutions بیان غیر مستقیم
riddle تفسیریا بیان کردن
worded بالغات بیان کردن
word بالغات بیان کردن
euphuism بیان مطنطن لفافی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com