English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
English Persian
center نقطه گره
Search result with all words
circulation حرکت دورانی سیال دراطراف یک جسم یا نقطه
circulations حرکت دورانی سیال دراطراف یک جسم یا نقطه
outermost از اقصی نقطه
outermost از دورترین نقطه خارج
focus نقطه تقاطع
focused نقطه تقاطع
focuses نقطه تقاطع
focussed نقطه تقاطع
focusses نقطه تقاطع
focussing نقطه تقاطع
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoint محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
junction نقطه اتصال
junction نقطه الحاق
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junctions نقطه اتصال
junctions نقطه الحاق
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
summit نقطه اوج
summits نقطه اوج
acme سر مرتفعترین نقطه
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
part عضو نقطه
offset مبدا نقطه شروع مسابقه
offsetting مبدا نقطه شروع مسابقه
period نقطه پایان جمله
period نقطه
periods نقطه پایان جمله
periods نقطه
link نقطه الحاق
stop ایستگاه نقطه
stopped ایستگاه نقطه
stopping ایستگاه نقطه
stops ایستگاه نقطه
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
view نقطه نظر
viewed نقطه نظر
viewing نقطه نظر
views نقطه نظر
hand وضعی که بتوان گوی اصلی بیلیاردرا در هر نقطه گذاشت
handing وضعی که بتوان گوی اصلی بیلیاردرا در هر نقطه گذاشت
jot نقطه
jots نقطه
jotted نقطه
full stop نقطه
full stops نقطه
departure نقطه عزیمت
departures نقطه عزیمت
concurrence تلاقی دو نیرو در یک خط عملیات نقطه تلاقی همزمان بودن
nurse حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
nursed حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
nurses حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
turning point نقطه برگشت
turning point مرحله قاطع نقطه تحول
turning point نقطه چرخش
turning point نقطه لولای چرخش
turning points نقطه برگشت
turning points مرحله قاطع نقطه تحول
turning points نقطه چرخش
turning points نقطه لولای چرخش
fulcrum نقطه اتکاء
fulcrum دارای نقطه اتکاء کردن
fulcrum نقطه دوران
tenuous بدون نقطه اتکاء
mainstay وابستگی عمده نقطه اتکاء
mainstays وابستگی عمده نقطه اتکاء
terminal نقطه اتصال الکتریکی
terminals نقطه اتصال الکتریکی
scope نقطه توجه طرح نهایی
recycle برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
recycles برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
recycling برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
freezing point نقطه انجماد
freezing points نقطه انجماد
plethora ازدیاد خون در یک نقطه افراط
carried گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carries گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carry گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carrying گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
away خارج از نقطه ایستادن توپ زن
duck and drake پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
ducks and drakes پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero نقطه صفر محل صفر
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes نقطه صفر محل صفر
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros نقطه صفر محل صفر
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
threshholds نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
threshold نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
thresholds نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
Other Matches
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
point to point network شبکه نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
pricks نقطه
ice point نقطه یخ
spot نقطه
ice melting point نقطه یخ
pricked نقطه
prick نقطه
neel point نقطه نل
dotting نقطه
dotty نقطه نقطه
speckle نقطه
spotter نقطه نقطه
speck نقطه
dot نقطه
spots نقطه
point to point نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
punchation نقطه
punctate نقطه نقطه
punctation نقطه
punctulate نقطه نقطه
punctum نقطه
point نقطه
specks نقطه
two dots one dash line خط دو نقطه یک خط
tittle نقطه
ellipsis سه نقطه [...]
pricking نقطه
stpular نقطه نقطه
gutty نقطه دار
binary point نقطه دودوئی
bp نقطه جوش
basic point نقطه مبداء
growing point نقطه رویش
branchpoint نقطه انشعاب
igniting point نقطه احتراق
igniting point نقطه اشتعال
fusing point نقطه ذوب
breakpoint نقطه انفصال
flash point نقطه احتراق
fusion point نقطه گداز
face off spot نقطه رویارویی
break point نقطه توقف
break off position نقطه رهایی
frost point نقطه شبنم
break even point نقطه عطف
brittle point نقطه شکنندگی
ignition point نقطه افروزش
ignition point نقطه اشتعال
azeotrope point نقطه ازئوتروپ
azeotrope point نقطه همجوشی
injection point نقطه پاشش
injection point نقطه تزریق
intercept point نقطه رهگیری
auxiliary target نقطه کمکی
intersection point نقطه تقاطع
at the point of sale در نقطه فروش
intersection point نقطه تلاقی
isoelectronic point نقطه ایزوالکتریک
joining point نقطه اتصال
jumping off place نقطه یا مبداء
initial point نقطه اغاز
initial point نقطه شروع
initial point نقطه اولیه
base point نقطه مبنا
image element نقطه تصویر
image point نقطه تصویر
balanc point نقطه تعادل
impact point نقطه اصابت
azimuth نقطه جنوب
impact point نقطه فرود
impact point نقطه بارریزی
indifference point نقطه خنثی
inflection point نقطه عطف
inflexion point نقطه عطف
junction point نقطه الحاق
dotter نقطه گذار
cutoff point نقطه برش
punctuator نقطه گذار
curie point نقطه کوری
dpi نقطه در هر اینچ
drop point نقطه پرش
cross over point نقطه همگذری
critical point نقطه بحرانی
setting point نقطه انجماد
congealing point نقطه انجماد
compensation point نقطه موازنه
data point نقطه داده
dots per inch نقطه در هر اینچ
dot prompt نقطه اعلان
dead center ignition نقطه اشتعال
dead center ignition نقطه انفجار
dead reckoning نقطه فرضی
flash point نقطه اشتعال
dead spot نقطه خنثی
death point نقطه مرگ
dew point نقطه شبنم
point of contact نقطه تماس
dewpoint نقطه شبنم
directing point نقطه نشانی
distributing point نقطه توزیع
dot pitch درجه نقطه
cold spot نقطه سرماگیر
drop point نقطه چکه
exit point نقطه مرگ
check point نقطه مقابله
check point نقطه بازرسی
firing point نقطه اشتعال
burning point نقطه اشتعال
bubble point نقطه جوش
exit point نقطه خروجی
extreme point نقطه حدی
f.n.p نقطه گداز
dead center نقطه مرگ
fire point نقطه شعله
fire point نقطه اشتعال
fixation point نقطه تثبیت
exit point نقطه خروج
exchange point نقطه تعویض
eutetic point نقطه اتکتیک
end point نقطه پایانی
choice point نقطه گزینش
endmost اقصی نقطه 0
entry point نقطه دخول
entry point نقطه ورود
equilibrium point نقطه تعادل
checkout point نقطه وارسی
equivalence point نقطه هم ارزی
check point نقطه ازمایش
estimated position نقطه تخمینی
estimated position نقطه براوردی
eutectic point نقطه اوتکتیک
fixed point نقطه ثابت
quiescent point نقطه استراحت
solidification point نقطه انجماد
solidifying point نقطه انجماد
solstitial point نقطه انقلاب
splotch نقطه وصله
spot distortion اغتشاش نقطه
spot welding نقطه جوش
staddle نقطه اتکاء
stagnation point نقطه ایستائی
stpular نقطه مانند
strong point نقطه مستحکم
supply point نقطه اماد
supply point نقطه تدارکات
support point نقطه امن
tack weld نقطه جوش
terminus a que نقطه شروع
terminuse ad quem نقطه پایان
softening point نقطه نرمش
radix point نقطه مبنا
radix point نقطه ممیز
reentry point نقطه بازگشت
reference point نقطه مبنا
release point نقطه رهایی
rivet point نقطه پرچ
running fix نقطه انتقالی
saddle point نقطه زینی
scotoma نقطه کور
semicolon واوک و نقطه
seperation point نقطه جدایی
shut down point نقطه تعطیل
singular point نقطه منفرد
singular point نقطه تکین
smoke point نقطه دود
softening point نقطه نرمی
thermal critical point نقطه توقف
topnotch اخرین نقطه
semi-colons نقطه ویرگول
critical point نقطه بحرانی
solstitium نقطه انقلاب
semi-colon نقطه ویرگول
transition point نقطه فراگذری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com