Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
English
Persian
free throw
پاس بدون مانع
Search result with all words
protection
عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
choke ring
رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
free throw
پرتاب بدون مانع برای یار
plain sailing
پیشرفت بدون مانع
Other Matches
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
encumbrances
مانع
massif
مانع
impediments
مانع
massifs
مانع
hedges
مانع
shields
مانع
repellent
مانع
repellents
مانع
baulking
مانع
hedge
مانع
hedged
مانع
preventive
مانع
pull-backs
مانع
hurdles
دو با مانع
strait jackets
مانع
strait jacket
مانع
hindrance
مانع
swimmingly
بی مانع
handicap
مانع
hindrances
مانع
preventor
مانع
encumbrance
مانع
handicaps
مانع
hurdles
مانع
hinder
مانع
hurdle
مانع
shackle
مانع
shackled
مانع
shackles
مانع
shackling
مانع
stumbling block
مانع
stumbling blocks
مانع
interference
مانع
snags
مانع
snagging
مانع
hindered
مانع
in the way
مانع
set back
مانع
balk
مانع
constraint
مانع
shield
مانع
hurdle
دو با مانع
baulks
مانع
baulked
مانع
balks
مانع
balking
مانع
balked
مانع
hinders
مانع
hindering
مانع
snag
مانع
dead lock
مانع
blocks
مانع
stop
مانع
stopped
مانع
barriers
مانع
stopping
مانع
stops
مانع
flight
مانع
flight
مانع در دو
degage
بی مانع
dike
مانع
restraints
مانع
crest
مانع
restraint
مانع
cresting
مانع
crests
مانع
masking
مانع
hold back
مانع
block
مانع
impedient
مانع
impedimental
مانع
impeditive
مانع
blocked
مانع
obstaele
مانع
drawback
مانع
clogs
مانع
clogged
مانع
clog
مانع
impediment
مانع
pull-back
مانع
bar
مانع
drawbacks
مانع
pull back
مانع
bars
مانع
obstacle
مانع
barricaded
مانع
barricades
مانع
barricading
مانع
curtains
مانع
barricade
مانع
barrier
مانع
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
obstruction
مانع شدن
stayed
مانع عصاء
masks
مانع پوشاندن
brake
عایق مانع
braked
عایق مانع
obstructions
مانع شدن
brakes
عایق مانع
braking
عایق مانع
obstructions
ایجاد مانع
obstruction
ایجاد مانع
mask
مانع پوشاندن
watertight
مانع دخول اب
legitimating
مانع مشروع
obstruction
مانع عایق
color line
مانع نژادی
stymies
مانع شدن
stymieing
مانع شدن
inhibits
مانع شدن
embargo
مانع محظور
water tight
مانع دخول اب
legitimated
مانع مشروع
embargoes
مانع محظور
legitimates
مانع مشروع
water jump
مانع ابی
visual obstruction
مانع دید
obstructions
مانع عایق
blocks
مانع شدن
A hurdle race .
مسابقه دو با مانع
legitimate
مانع مشروع
blocked
مانع شدن
stay
مانع عصاء
block
مانع شدن
stymie
مانع شدن
stymied
مانع شدن
inhibit
مانع شدن
prevents
مانع شدن
legitimate excuse
مانع مشروع
legal impediment
مانع مشروع
legal impediment
مانع قانونی
keep back
مانع شدن
keep away
مانع شدن
deterrent
مانع شونده
deterrents
مانع شونده
repressive
مانع شونده
crested
مانع دید
intromit
مانع شدن
letted
مانع شدن
natural obstacle
مانع طبیعی
overslaugh
مانع شدن
obturate
مانع شدن
obstructively
بطور مانع
obstacle sense
حس مانع یابی
hold up
مانع شدن
hold-up
مانع شدن
hold-ups
مانع شدن
stockade
ایجاد مانع
stockades
ایجاد مانع
sound barrier
مانع صوتی
intermediate hurdle
مانع متوسط
acinetic
مانع حرکت
gelandesprung
پرش از مانع
bulletproof
ضد یا مانع گلوله
estopel
مانع ادعا
estop
مانع شدن
emcumber
مانع شدن
class barrier
مانع طبقهای
dike
دیوار مانع
covering barrier
مانع پوشاننده
covering barrier
مانع پوششی
deobstruent
رد کننده مانع یا سد
beach obstacle
مانع ساحلی
high hurle
مانع بلند
inhibitor
مانع شونده
inhibiter
مانع شونده
antisubmarine barrier
مانع ضد زیردریایی
antitank obstacle
مانع ضد تانک
incumber
مانع شدن
in the road
مانع راه
imperviable
مانع ازدخول
hurdler
دونده دو با مانع
barbette
مانع برج
defilade
حفاظ مانع
preventing
مانع شدن
rein
مانع شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com