English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (14 milliseconds)
English Persian
pass گذر عبور
passed گذر عبور
passes گذر عبور
Search result with all words
fording عبور از اب
fording عبور از پایاب شناوری پایاب
passage عبور
passage حق عبور
passage اجازه عبور
passage راه عبور
passage عبور سفر
passages عبور
passages حق عبور
passages اجازه عبور
passages راه عبور
passages عبور سفر
direct objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
indirect objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
object ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objected ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
cut عبور کردن گذاشتن
cuts عبور کردن گذاشتن
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
layer استاندارد ISO/OSI که مراحل عبور پیام از لحظه ارسال از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر روی شبکه محلی را بیان میکند
layers استاندارد ISO/OSI که مراحل عبور پیام از لحظه ارسال از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر روی شبکه محلی را بیان میکند
corona سیم نازکی که بخش پودری تونر در چاپگر لیزری رابار میکند با عبور از آن
coronas سیم نازکی که بخش پودری تونر در چاپگر لیزری رابار میکند با عبور از آن
snorkel دودکش عبور از اب لوله هواکش هواکش
snorkels دودکش عبور از اب لوله هواکش هواکش
filter مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
filters مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
transition عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transitions عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
traffic عبور و مرور
trafficked عبور و مرور
trafficking عبور و مرور
traffics عبور و مرور
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
boundaries 6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
boundary 6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
safe conduct رخصت عبور
safe conduct اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conduct جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe conducts رخصت عبور
safe conducts اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conducts جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe-conducts رخصت عبور
safe-conducts اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe-conducts جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
jaywalker پیاده ایکه از وسط مناطق ممنوعه خیابان عبور میکند
jaywalkers پیاده ایکه از وسط مناطق ممنوعه خیابان عبور میکند
scrub زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbed زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbing زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubs زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
password اسم عبور کلمه رمز
password اسم عبور
password اسم شب کلمه عبور
passwords اسم عبور کلمه رمز
passwords اسم عبور
passwords اسم شب کلمه عبور
pass عبور کردن
pass کلمه عبور
pass گذرگاه کارت عبور گذراندن
pass اجازه عبور
passed عبور کردن
passed کلمه عبور
passed گذرگاه کارت عبور گذراندن
passed اجازه عبور
passes عبور کردن
passes کلمه عبور
passes گذرگاه کارت عبور گذراندن
passes اجازه عبور
slot مجرای عبور روغن
slots مجرای عبور روغن
slotting مجرای عبور روغن
toll عوارض عبور عوارض راهداری
toll حق خرید و فروش در محوطه بازار یا نمایشگاه عمومی عوارض عبور
toll حق عبور
toll عوارض عبور
tolling عوارض عبور عوارض راهداری
tolling حق خرید و فروش در محوطه بازار یا نمایشگاه عمومی عوارض عبور
tolling حق عبور
tolling عوارض عبور
tolls عوارض عبور عوارض راهداری
tolls حق خرید و فروش در محوطه بازار یا نمایشگاه عمومی عوارض عبور
tolls حق عبور
tolls عوارض عبور
transit عبور
transit راه عبور
transit عبور کردن
transit کنترل عبور و مرورکشتیها
fuse آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fuse وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fused آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fused وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
passageway محل عبور
passageways محل عبور
en passant گرفتن پیاده شطرنج در حین عبور
Other Matches
wading crossing عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
transmittancy عبور
alpha canis majoris عبور
cross-Channel عبور
transmission عبور
road haulage حق عبور
transmissions عبور
rights of way حق عبور
crossing عبور
transmittal عبور
right of way حق عبور
transmittance عبور
right of passage حق عبور
passage of lines عبور از خط
traject عبور گذرگاه
cross عبور کردن
highway user tax مالیات حق عبور
crossest عبور کردن
passavani سند عبور
transit error خطای عبور
transit bill پروانه عبور
transit bill اجازه عبور
overfly عبور کردن
fordable قابل عبور
oil passage عبور روغن
transduction انقال عبور
crosses عبور کردن
crosser عبور کردن
ford محل عبور
thoroughfares راه عبور
through traffic عبور یکسره
tessera کلمه عبور
fleets عبور سریع
fleet عبور سریع
shallow fording عبور از اب کم عمق
cruise عبور کردن
cruised عبور کردن
practicableness قابلیت عبور
cruising عبور کردن
faring هزینه عبور
fares هزینه عبور
fare هزینه عبور
thoroughfare راه عبور
girdle traverse عبور کمربندی
fordless غیرقابل عبور
forded محل عبور
fords محل عبور
traversing عبور کردن
trafficability قابلیت عبور
traverses عبور کردن
cruises عبور کردن
communication عبور اطلاعات
traversed عبور کردن
laissez passer پروانه عبور
traverse عبور کردن
light passing عبور نور
passable قابل عبور
penstock مجرای عبور اب
fared هزینه عبور
current passage عبور جریان
band pass نوار عبور
deep fording عبور از اب عمیق
transmission grating شبکه عبور
conge اجازه عبور
counter sign اسم عبور
crossing area منطقه عبور
crossing the line عبور از استوا
crossing the line عبور از خط استوا
transmission factor ضریب عبور
transmittance مقدار عبور
transit time مدت عبور
wading crossing عبور از پایاب
transit time زمان عبور
fordability قابلیت عبور
electron transition عبور الکترون
traversable قابل عبور
transit traffic عبور ترانزیتی
transoceanic عبور از اقیانوس
caution area منطقه عبور بااحتیاط
overflight عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
controlled passing عبور کنترل شده
access structures ساختمانهای عبور و مرور
overflights عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
way راه عبور گذرگاه
bus traffic عبور و مرور اتوبوسها
ferryboats قایق عبور از رودخانه
bridgeable قابل عبور یا پل زدن
crossing site محل عبور اجباری
traverses تراورس عبور کمربندکوهنوردی
deliberate crossing عبور با فرصت از رودخانه
innocent passage عبور بدون ضرر
traversed تراورس عبور کمربندکوهنوردی
electron transit time زمان عبور الکترون
traverse تراورس عبور کمربندکوهنوردی
deep fording عبور از عمق زیاد اب
light transition loss تلف عبور نور
hasty crossing عبور تعجیلی از رودخانه
eligible traffic عبور و مرور مجاز
traversing تراورس عبور کمربندکوهنوردی
ferryboat قایق عبور از رودخانه
indirect transition عبور یا انتقال غیرمستقیم
gas port لوله عبور گاز
gas port محفظه عبور گاز
forced crossing عبور اجباری از رودخانه
airfield traffic عبور و مرور فرودگاه
transduction عبور از ماوراء چیزی
transcutaneous عبور کننده از پوست
traject از محلی عبور کردن
trafficability قابلیت عبور ومرور
go گذشتن عبور کردن
goes گذشتن عبور کردن
traffic sign علامت عبور و مرور
traffic peak حداکثر عبور و مرور
transilluminate عبور نور از یک عضو
blocked [with objects] <adj.> <past-p.> غیر قابل عبور
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
wall entrance عبور از داخل دیوار
vapor trail مسیر عبور بخار
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
traffic lane مسیر عبور و مرور
impassable غیر قابل عبور
passtime زمان عبور ستون
practicably بطور قابل عبور
pracitcable عبور کردنی گذشتنی
road time زمان عبور از جاده
sally port دروازه عبور از قلعه
ship influence تاثیر عبور کشتی
time distance زمان عبور ستون
traffic control کنترل عبور و مرور
traffic density تراکم عبور و مرور
traffic density تکاشف عبور و مرور
traffic flow کشش عبور ومرور
traffic court دادگاه عبور و مرور
traffic intensity شدت عبور و مرور
traffic density شدت عبور و مرور
curfew period ساعات منع عبور و مرور
permeability قابلیت عبور دادن رطوبت
train path اجازه عبور ترن روی یک خط
controlled passing عبور ومرور کنترل شده
nominal filter صافی به اندازه عبور معین
current path مسیر عبور جریان برق
PEDESTRIANS محل عبور عابر پیاده
transcontinental عبور کننده از سرتاسر قاره
throttling shaft میله نافم عبور روغن
sirius عبور الفا- کلب اکبر
ship influence عامل محرکه عبور کشتی
traffic cut تقاطع دو جریان عبور و مرور
gradeability قابلیت عبور خودرو از شیبها
restricted area منطقه منع عبور ومرور
difficult terrain زمین مشکل برای عبور
to be under curfew در منع عبور و مرور بودن
traffic release ساعت عبور ازاد خودروها
weephole سوراخ عبور اب در دیوار بارباکان
reeve عبور دادن طناب از شیار
delays یچ بسته به دیگری عبور میکند
delaying یچ بسته به دیگری عبور میکند
delay یچ بسته به دیگری عبور میکند
air traffic control clearance اجازه حرکت و عبور و مرورهواپیما
rights of way حق عبور از روی ملک دیگری
right of way حق عبور از روی ملک دیگری
air-traffic control کنترل عبور و مرور هوایی
air traffic control کنترل عبور و مرور هوایی
practicable صورت پذیر عبور کردنی
permeable قابل عبور دادن رطوبت
throttle پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttled پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttling پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
bottle neck محل تراکم عبور ومرور
border crosser عبور کنندگان از مرز پناهندگان
air traffic section قسمت کنترل عبور و مرورهوایی
access structures ساختمان های قابل عبور و مرور
pontoons کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
lockage هزینه عبور کشتی ازسد بالابر
lockage عبور کشتی از دریچه سد میان بالابر
franker اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
traffic signal علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه
raceway محل عبور سیم برق در ساختمان
precursor sweeping مین روبی قبل از عبور ناوگان
frank اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
pointsman عبور و مرور که دریک نقطه ایستاده
pontoon کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
franking اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franks اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
sea pass پروانه عبور که به کشتی بی طرف میدهند
franked اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
passage of lines عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
impassablility امکان ناپذیری عدم قابلیت عبور
curfew زمان قطع عبور و مرور قرق
light-well [حیاط کوچک برای عبور نور]
air movement section قسمت کنترل عبور و مرور هوایی
frankest اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
airport traffic area منطقه مخصوص عبور ومرور در فرودگاه
bifurcation gate دریچهای که با دو مجراجریان را از خود عبور میدهد
croise عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
air-grating [پنجره مشبک برای عبور هوا]
The pedestrain has the right of way. حق تقدم در عبور با عابر پیاده است
highway dispatch مقررات و قوانین عبور ومرور در شاهراهها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com