English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (46 milliseconds)
English Persian
to smell out گرفتن وپیدا کردن
Other Matches
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
circling گرفتن احاطه کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
obtains فراهم کردن گرفتن
holds جا گرفتن تصرف کردن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
engages گرفتن استخدام کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
educe گرفتن استخراج کردن
circle گرفتن احاطه کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
fogs تیره کردن مه گرفتن
strike root ریشه کردن گرفتن
circled گرفتن احاطه کردن
engage گرفتن استخدام کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
hold جا گرفتن تصرف کردن
circles گرفتن احاطه کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to run over مرور کردن زیر گرفتن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
overlie قرار گرفتن خفه کردن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
hug بغل کردن محکم گرفتن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
resign کناره گرفتن تفویض کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
block the plate موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
meaconing گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
interwed در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
duty with troops در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
assume در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
assumes در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
dehydrogenize هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
fished ماهی صید کردن ماهی گرفتن
moralizes نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
fishes ماهی صید کردن ماهی گرفتن
moralized نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
moralizing نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
fish ماهی صید کردن ماهی گرفتن
moralising نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
frame قاب کردن قاب گرفتن
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com