English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
hangry <adj.> گشنگی که دچار عصبانیت میشود
Other Matches
bomb یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
Sea [mountain] air makes you hungry. هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
Hunger is the best sauce. <proverb> گشنگی بهترین خوشمزه کننده غذا است. [ضرب المثل ]
heat عصبانیت
heebie jeebies عصبانیت
willies عصبانیت
heats عصبانیت
ire عصبانیت
huff عصبانیت
boiling points عصبانیت
infuriation عصبانیت
boiling point عصبانیت
snit عصبانیت
on the warpath <idiom> عصبانیت زیاد
thraw درد عصبانیت
to soften one's anger فرونشاندن عصبانیت
take it out on <idiom> بی محلی به خاطر عصبانیت
tell (someone) off <idiom> با عصبانیت صحبت کردن
ill at ease <idiom> احساس عصبانیت وناراحتی
jitter با عصبانیت رفتار کردن
jitter با عصبانیت سخن گفتن
for crying out loud <idiom> نشان دادن عصبانیت
jitters عصبانیت فوق العاده
cut off one's nose to spite one's face <idiom> به حدنهایت رسیدن عصبانیت
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
chafe اوقات تلخی کردن به عصبانیت
turn over in one's grave <idiom> از عصبانیت سکته میکنددق میکند
chafing اوقات تلخی کردن به عصبانیت
stir up a hornet's nest <idiom> باعث عصبانیت مردم شدن
chafes اوقات تلخی کردن به عصبانیت
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
to snap at someone یکدفعه سر کسی [با عصبانیت] داد زدن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
sectors دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sector دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
stricken with fever دچار تب
afoul دچار
stricken دچار
dysenteric دچار زحیر
strikebound دچار اعتصاب
vertiginous دچار سرگیجه
perverted دچار ضلالت
wind broken دچار پربادی
hysterically دچار تپاکی
measled دچار سرخجه
hysterically دچار هیستری
neuralgic دچار درداعصاب
hysterical دچار تپاکی
hysterical دچار هیستری
snow bound دچار برف
strangurious دچار چکمیزک
catch دچار شدن به
insomnious دچار بیخوابی
embroils دچار کردن
agonist دچار اضطراب
agonist دچار کشمکش
consumptives دچار مرض سل
hungry دچار گرسنگی
embroil دچار کردن
hungriest دچار گرسنگی
hungrier دچار گرسنگی
dizzy دچار دوران سر
embroiled دچار کردن
embroiling دچار کردن
bitten with الوده دچار
seize دچار حمله
cropsick دچار رودل
in queer street دچار رسوایی
seized دچار حمله
hydrocephalous دچار استسقای سر
hydrocephalic دچار استسقای سر
seizes دچار حمله
consumptive دچار مرض سل
wind bound دچار باد مخالف
serpiginous دچار زرد زخم
plaguing دچار طاعون کردن
plagues دچار طاعون کردن
plagued دچار طاعون کردن
plague دچار طاعون کردن
thunderstrike دچار رعدوبرق شدن
thunderstrike دچار صاعقه شدن
mycotic دچار ناخوشی قارچی
convulsed دچار تشنج کردن
rhematicky دچار باد مفاصل
iritic دچار اماس عنبیه
lumbaginous دچار کمر درد
neurotic دچار اختلال عصبی
moon blind دچار اماس نوبتی
embroiled in war دچار یا گرفتار جنگ
bulimious دچار جوع گاوی
convulse دچار تشنج کردن
troubling دچار کردن اشفتن
necrotic دچار غانقرایایا فساداستخوان
troubles دچار کردن اشفتن
neuropath دچار اختلالات عصبی
porriginous دچار سعفی یا کچلی
convulsing دچار تشنج کردن
convulses دچار تشنج کردن
pellagrous دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
To have an accident. دچار تصادف شدن
To get into difficulties. دچار اشکال شدن
to fall into دچار [حالتی] شدن
to let in for گرفتار یا دچار کردن
understaffed دچار کمبود کارمند
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
trouble دچار کردن اشفتن
to get into دچار [حالتی] شدن
neurasthenic دچار خستگی یاضعف اعصاب
swamps دچار کردن مستغرق شدن
to cach one's death دچار سرماخوردگی کشنده شدن
hypochondriacal دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
i am in a sorry hopeless etc دچار وضع بدی شده ام
wronged دچار خطا و انحطاط مظلوم
traumatizing دچار روان زخم کردن
swamping دچار کردن مستغرق شدن
traumatizes دچار روان زخم کردن
traumatized دچار روان زخم کردن
traumatize دچار روان زخم کردن
traumatising دچار روان زخم کردن
traumatises دچار روان زخم کردن
traumatised دچار روان زخم کردن
stenosed دچار هرگونه تنگی مجرا
swamped دچار کردن مستغرق شدن
asthmatic دچار تنگی نفس اسمی
plunged in war سخت گرفتاریا دچار جنگ
asthmatics دچار تنگی نفس اسمی
phlebitic دچار اماس جدار ورید
astigmatic دچار بی نظمی درجلیدیهء چشم
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
swamp دچار کردن مستغرق شدن
echoes هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echo هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoing هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoed هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
forms ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
formed ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
form ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
perfoliate درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
averaged متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averaging متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averages متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
traces نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود
traced نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود
trace نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود
loads برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود
load برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود
chain react دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
parotitic دچار اماس در غده بنا گوشی
melanotic دچار سیاهی غیر طبیعی درپوست
conscience-stricken دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
soft دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود
dummy متغیری که مط ابق با اصول زبان تنظیم میشود. ولی در زمان اجرای برنامه جایگزین میشود
softer دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود
dummies متغیری که مط ابق با اصول زبان تنظیم میشود. ولی در زمان اجرای برنامه جایگزین میشود
softest دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود
to make ones blood run cold کسی را از عصبانیت در اوردن یا کسی را کشتن
suffix notation عملیات ریاضی که به صورت منط ق نوشته میشود و نشانه پس از عددی که عمل روی آن انجام میشود می آید
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
throughput نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود
master و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
mastered و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
seconds که هنوز استفاده میشود و دوباره فروخته میشود
second که هنوز استفاده میشود و دوباره فروخته میشود
masters و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
seconded که هنوز استفاده میشود و دوباره فروخته میشود
seconding که هنوز استفاده میشود و دوباره فروخته میشود
fates مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
fate مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
hydrocele دچار ازدیاد فشارمایع در داخل بطنهای مغز
faxed کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
workgroup خصوصیتی که به بستههای نرم افزاری استاندارد اضافه میشود که باعث کارایی بهتر آن در گروه کاربران شبکه میشود
faxes کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxing کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
fax کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
frenzied attacker فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
euthanasia مرگ یا قتل کسانی که دچار مرض سخت و لاعلاجند
auto کلمه رمز و نام کاربر که پس از تمام شدن صفحه وقتی توسط یک سیستم از راه دور تقاضا میشود ارسال میشود
autos کلمه رمز و نام کاربر که پس از تمام شدن صفحه وقتی توسط یک سیستم از راه دور تقاضا میشود ارسال میشود
standards نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود
standard نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
The warning light seems to have malfunctioned. چراغ خطر به نظر می رسد دچار نقص فنی شده است.
phototransistor نیمه هادی حالت جامد که باجذب نور حفره هایی در ان ایجاد میشود و این جریان توسط عمل ترانزیستور تاچندین برابر تشدید میشود
muddy weather هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
self- قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان
config.sys این فایل در هنگام روشن شدن CPU یک بار خوانده میشود و سیستم عامل بار میشود
transferring زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
transfer زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
transfers زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
asynchronous تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
vives یکجور ناخوشی گوش که کره اسبهای تازه بعلف بسته بدان دچار می شوند
palmtop کامپیوتر شخصی که آن قدر کوچک است که در یک است جا میشود و با دست دیگر پردازش میشود
addition عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com