Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
English
Persian
cold test
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
Other Matches
quorum
حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
fair trade laws
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
cone penetrometer
وسیله تعیین مقاومت خاک برای عبور و مرور خودروها
mobilization base
حداقل منابع لازم برای بسیج نیروهاپایگاه بسیج
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
minimim wage law
قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
bingo
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
sensitivity
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
sensitivities
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
troop space
جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
d , top concept
تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
coanda effect
گرایش سیال برای چسبیدن به سطح جامد
at a
[the]
minimum
<adv.>
کم کمش
[حداقل]
[برای آگاهی اندازه یا شماره]
at least
[no less than]
[not less than]
<adv.>
کم کمش
[حداقل]
[برای آگاهی اندازه یا شماره]
damp land pit curing
نگهداری رطوبت بتن برای نمونههای ازمایشی درازمایشگاه
experimental free handicap
دادن وزن اضافی ازمایشی به اسبها برای مسابقه اینده
check sum
جمع ارقام یا بیت ها که برای اهداف ازمایشی بکار می رود
command altitude
ارتفاع فرمان داده شده برای پرواز ارتفاع تعیین شده برای هواپیمای رهگیر
hydraulic fluid
سیال ترکم ناپذیری برای انتقال و توزیع نیرو درسیستم
weighted least square method
روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها
discrimination
حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
coffin
جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
coffins
جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
austempering
تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد
raptatory
لازم برای شکار
hydration water
اب لازم برای ابش
raptatorial
لازم برای شکار
three stage least squares method
روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
quorum
اکثریت لازم برای مذاکرات
climate for growth
شرایط لازم برای رشد
draw weight
نیروی لازم برای کشیدن زه
magic number
امتیاز لازم برای قهرمانی
mantling
مواد لازم برای پوشش
difficult terrain
زمین مشکل برای عبور
barrier material
مواد لازم برای ساختن موانع
check out time
زمان لازم برای تخلیه محل
check out time
زمان لازم برای ازمایش یک وسیله
operates
کل زمان لازم برای انجام یک کار
operate
کل زمان لازم برای انجام یک کار
access time
زمان لازم برای پاسخگویی کامپیوتر
light is necessary to life
روشنایی برای زندگی لازم است
product
ول مواد لازم برای تولید یک محصول
operated
کل زمان لازم برای انجام یک کار
products
ول مواد لازم برای تولید یک محصول
venturi
کانال یامجرایی برای جریان سیال که در گلوگاه کمترین سطح مقطع را داشته و سپس مجدداافزایش می یابد
max min system
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
air-grating
[پنجره مشبک برای عبور هوا]
light-well
[حیاط کوچک برای عبور نور]
boundaries
6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
boundary
6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
aircraft role equipment
تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
proceed time
زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید
adds
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
engineered performance
زمان لازم برای اتمام یک واحد از کار
developments
زمان لازم برای توسعه محصول جدید
development
زمان لازم برای توسعه محصول جدید
ineligibly
بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
storage
فضای لازم برای ذخیره سازی داده
adding
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
housekeeping
امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
add
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
radar mile
زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف
compacting
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
aircraft mission equipment
وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
compacted
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compact
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacts
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
canonical time unit
زمان لازم برای طی مسافتی معادل یک رادیان
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
back wardation
تعیین اجل برای بایع
burdended
فاصله گرفتن از قایق جلویی برای عبور
compacted
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
limen
کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است
meaner
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meanest
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
entrance head
بار لازم برای ایجاد جریان ازیک لوله
compacts
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
mean
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
compact
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
cure time
زمان لازم برای جامد شدن کامل رزین
compacting
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
mission , oriented
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
call a metting
تعیین وقت و دعوت برای جلسه
short line
محدوده تعیین شده برای فرودتوپ
metronomes
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
metronome
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
eye-form
[شکل کیسه ماهی برای عبور نازک نور]
toll traverse
وجهی که برای عبور از املاک خصوصی پرداخت میشود
externals
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
executes
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
footprint
شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر
executing
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
gibberish
اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
shook
: مجموع تختههای لازم برای ساختن بشکه وچلیک وامثال ان
executed
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
execute
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
external
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
half thickness
ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
disorderly close down
آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
footprints
شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
decarburizing
گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
zahn cup
محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
nominating
تعیین اسب برای شرکت درمسابقات اینده
service time window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
maintenance window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
playoffs
مسابقهی پایانی برای تعیین تیم قهرمان
playoff
مسابقهی پایانی برای تعیین تیم قهرمان
nominate
تعیین اسب برای شرکت درمسابقات اینده
advowson
حق تعیین مقام برای تصدی اموروقفی کلیسا
nominates
تعیین اسب برای شرکت درمسابقات اینده
bathometer
دستگاهی که برای تعیین عمق اب بکار میرود
bibliotics
بررسی دست نوشته برای تعیین اصالت ان
lancet
[پنجره نوک تیز با روزنه ی باریک برای عبور نور]
laced valley
[شیار ساخته شده از کاشی یا تخته سنگ برای عبور آب]
worded
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
word
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
decompression table
جدول نشاندهنده زمان و محل لازم برای صعود ارام غواص
current asset cycle
زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
carries
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
warm-up
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
carrying
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carry
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
orbital injection
دادن سرعت لازم برای چرخش دور یک مدار به سفینه فضایی
warm-ups
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
multimedia
CP که قط عات لازم برای اجرای نرم افزار چند رسانهای دارد
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
cycles
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
cycled
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
sizes
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص
cycle
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
size
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص
carried
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
macronutrient
ماده شیمیایی که برای رشد ونمو و تغذیه گیاه لازم است
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
constructive placement
تعیین محل برای بارگیری یاتخلیه مناسب کشتیها
command heading
مسیر تعیین شده برای هواپیماتوسط برج کنترل
photo finish
استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
masters
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
allocation
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
allocations
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
fetch
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
fetched
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
master
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
fetches
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
mastered
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
articled
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
winter book
تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
collusion
برای تعیین قیمت مشترک و یا تقسیم بازار کالامیان خود
center
تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
limits
محدودههای بیشترین حد از پیش تعیین شده برای اعداد در کامپیوتر
pibal
دیدبانی بصری بالن هواسنجی برای تعیین سمت باد
circularization
تصحیح مدار ماهواره برای رسیدن یا نزدیک شدن ان به دایره کامل در ارتفاع لازم
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
break up value
قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
lag
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
lags
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
lagged
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
kernel
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
language
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
MCA
تعداد قط عات الکترونیکی لازم برای مدیریت سیگنالهای زمانی و داده روی باس MCA
jobs
دستوراتی که مشخصات و منابع لازم برای یک کار که توسط کامپیوتر باید پردازش شود را دارد
kernels
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
jcl
دستوری که مشخصات را شرح میدهد و نیز منابع لازم برای انجام کار توسط کامپیوتر
job
دستوراتی که مشخصات و منابع لازم برای یک کار که توسط کامپیوتر باید پردازش شود را دارد
languages
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
shadow factor
ضریب مربوط بانحراف سایه در عکس هوایی برای تعیین ارتفاع اشیاء
tan alt
ضریب انحراف سایه برای تعیین ارتفاع اشیا در روی عکس هوایی
bloop
عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
stand-offs
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand off
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-off
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
Micro Channel Architecture
تعداد قط عات الکترونیکی لازم برای مدیریت سیگنال زمان و داده روی باس گسترده MCA
carriage control tape
نواری که اطلاعات لازم برای کنترل تعویض سطر در یک چاپگر سطری روی ان پانچ شده است
check point
نقطه از پیش تعیین شدهای در سطح زمین برای کنترل حرکت رسانگرها یا پرتابه ها
shake bottle
بطری حاوی گویهای کوچک نمره دار برای تعیین شماره بازیگر بیلیارد
redundancy check
تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند
half life period
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
mttr
متوسط زمانی که انتظار می رود برای تشخیص و تصحیح یک خطا در سیستم کامپیوتری لازم باشدRepair To Time ean
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
pill pool billiard
بیلیارد کیسه دار با تعیین شماره گوی برای هر بازیگربا ژتون یا گویهای کوچک مخصوص
point designation
شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
coming in speed
حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
text
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
texts
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
preventive justice
قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
microsoft
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
toolbox
جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات
descentheight
ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما
reserve factor
نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر
access time
زمان لازم برای یافتن فایل یا برنامه در حافظه اصلی یا حافظه جانبی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com