Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English
Persian
tackle
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
Other Matches
acquitting
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
acquits
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
copings
از عهده برامدن
affords
از عهده برامدن
take out
از عهده برامدن
affording
از عهده برامدن
cope
از عهده برامدن
afforded
از عهده برامدن
copes
از عهده برامدن
coped
از عهده برامدن
answering
جواب دادن از عهده برامدن
answered
جواب دادن از عهده برامدن
answers
جواب دادن از عهده برامدن
answer
جواب دادن از عهده برامدن
geared
اسباب لوازم
paraphernalia
اسباب لوازم
gears
اسباب لوازم
gear
اسباب لوازم
sanitate
دارای لوازم بهداشتی کردن
equipage
اسباب و لوازم جنگی
toiletry
لوازم ارایش اسباب توالت
assumes
بعهده گرفتن
To undertake . To take on.
بعهده گرفتن
to take in hand
بعهده گرفتن
assume
بعهده گرفتن
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
To bear ( assume , accept ) a responsibility undertook the age of eighty .
مسئولیتی را بعهده گرفتن
undertake
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
undertakes
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
undertaken
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
undertakes
بعهده گرفتن قول دادن
undertaken
بعهده گرفتن قول دادن
undertake
بعهده گرفتن قول دادن
undertaking
به عهده گرفتن
take over
به عهده گرفتن
to bear any customs duties
هر گونه عوارض گمرکی را به عهده گرفتن
to bear all customs duties and taxes
تمام عوارض گمرکی و مالیات را به عهده گرفتن
accessory
لوازم یدکی لوازم اضافی
to stand the racket
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
internal wrenching bolt
پیچ فولادی بسیار مقاومی که سر ان دارای فرورفتگی شش گوشی برای جا گرفتن اچارالن میباشد
disfurnish
بی اسباب کردن
at the owner's risk
بعهده مالک
move house
اسباب کشی کردن
to form a plot
اسباب چینی کردن
to shift to the new building
اسباب کشی کردن
moves
اسباب کشی کردن
moved
اسباب کشی کردن
conspiratress
اسباب چینی کردن
move
اسباب کشی کردن
mounting
اسباب سوار شدن یا کردن
moves
اسباب کشی کردن تکان
move
اسباب کشی کردن تکان
To collect (pack)the household goods.
اسباب خانه را جمع کردن
moved
اسباب کشی کردن تکان
bulging
برامدن
protuberate
برامدن
cope
برامدن
arisen
برامدن
copes
برامدن
to be deduced
برامدن
coped
برامدن
bulges
برامدن
bulged
برامدن
copings
برامدن
bulge
برامدن
presiding
ریاست جلسه را بعهده داشتن
preside
ریاست جلسه را بعهده داشتن
presided
ریاست جلسه را بعهده داشتن
presides
ریاست جلسه را بعهده داشتن
pilot
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
move in
به خانه تازه اسباب کشی کردن
to move in
بخانه تازه اسباب کشی کردن
pilots
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
affording
ازعهده برامدن
to take out
ازعهده برامدن
afforded
ازعهده برامدن
affords
ازعهده برامدن
exhalation
نفس برامدن
This check is on bank Melli .
این چه بعهده بانک ملی است
arising
بوجود اوردن برامدن
arise
بوجود اوردن برامدن
arises
بوجود اوردن برامدن
handlers
یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
at the owner's risk
با قید اینکه هرگونه خسارت بعهده مالک
handler
یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
governess
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governesses
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
leading lady
ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
langridge
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrage
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
pedrail
اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
on
عهده
responsibilities
عهده
undertaking
عهده
responsibility
عهده
garotte
اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
garrote
اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
undertaking
کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertakers
کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertaker
کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
to be incapable
از عهده بر نیامدن
incumbency
عهده داری
charges
عهده دارکردن
afford
از عهده برآمدن
charges
عهده داری
charge
عهده دارکردن
charge
عهده داری
responsible
عهده دار
charged
عهده دار
acquit
از عهده برآمدن
entrusted
عهده دار
tackling
لوازم
equipment
لوازم
accessories
لوازم
fittings
لوازم
serviced
لوازم
fixing
لوازم
fitment
لوازم
fitments
لوازم
fixings
لوازم
service
لوازم
tackle
لوازم
furnishings
لوازم
dixings
لوازم
estovers
لوازم
tackled
لوازم
equipments
لوازم
tackles
لوازم
needments
لوازم
fitting
لوازم
apparatus
لوازم
stand
عهده دارشدن موقعیت
guarantee
عهده دار شدن
sponsorship
عهده گیری اعانت
at owner's risks
ریسک به عهده مالک
drawen on the national bank
عهده بانک ملی
drawn on
کشیده شدن عهده
draws
کشیده شدن عهده
draw
کشیده شدن عهده
I am not up to it . It is beyond my control. I cannot cope .
از عهده من خارج است
charge some one with
به عهده کسی گذاشتن
guarantees
عهده دار شدن
guaranteed
عهده دار شدن
be up to
به عهده کسی بودن
assume
عهده دار شدن
assumes
عهده دار شدن
goldie lock
فرمان پست رادار زمینی به هواپیما دایر بر اینکه رادارکنترل زمینی هدایت هواپیمارا بعهده گرفته است
throwing apparatus
لوازم پرتاب
tackled
لوازم کار
plumbing tools
لوازم لولهکشیخانه
photographic accessories
لوازم عکاسی
hairstyling accessories
لوازم آرایشمو
rig
لوازم لباس
firing accessories
لوازم احتراق
photography
لوازم عکاسی
rigged
لوازم لباس
sanitary ware
لوازم بهداشتی
rigs
لوازم لباس
tackling
لوازم کار
fire-irons
لوازم بخاری
illuminating fixture
لوازم روشنایی
stationery
لوازم التحریر
tool tether
لوازم مورداحتیاج
accessories
لوازم یدکی
Home appliances
لوازم خانگی
tackles
لوازم کار
tackle
لوازم کار
maintenance materials
لوازم تعمیرات
utensils
لوازم اشپزخانه
accessory
لوازم فرعی
personal effects
لوازم شخصی
kit
بسته لوازم
kits
بسته لوازم
kitchen stuff
لوازم اشپزخانه
outfits
لوازم فنی
utensil
لوازم اشپزخانه
outfit
لوازم فنی
fittings
لوازم قایق
travelling outfit
لوازم سفر
bedding
لوازم تختواب
fittings
لوازم ثابت
accessory
لوازم یدکی
accessory
لوازم کمکی
camping equipment
لوازم مخصوصاردو
carrige forward
کرایه به عهده گیرنده کالا
hold the fort
<idiom>
از عهده کاری شاق برآمدن
take the chair
ریاست انجمنی را بر عهده داشتن
emprise
تقریر عهده دار شدن
draw on
عهده کسی برات کشیدن
duties on buyer's account
حقوق گمرکی به عهده خریداراست
caveat subscriptor
مسئولیت به عهده عضو میباشد
carrier's risk
خطرات به عهده حمل کننده
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
tableware
لوازم میز یا سفره
upholstery
اثاثه یا لوازم داخلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com