English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (42 milliseconds)
English Persian
clunk این صدا را ایجاد کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
Search result with all words
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
construct ایجاد کردن ساخت
constructed ایجاد کردن ساخت
constructing ایجاد کردن ساخت
constructs ایجاد کردن ساخت
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
tide جزرومد ایجاد کردن
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
develop ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
create ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
screech ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
twang صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
discomfit ایجاد اشکال کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
breach ایجاد شکاف کردن
breached ایجاد شکاف کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
Other Matches
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
tempest توفان ایجاد کردن
tempests توفان ایجاد کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
reflates تورم ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
reflating تورم ایجاد کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
knock about سرو صدا ایجاد کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
origination ایجاد
constructions ایجاد
productions ایجاد
creating ایجاد
development ایجاد
construction ایجاد
production ایجاد
authorship ایجاد
creation ایجاد
bridging ایجاد پل
create ایجاد
generation ایجاد
creates ایجاد
generations ایجاد
developments ایجاد
creations ایجاد
amounted ایجاد مجموعی از...
lactation ایجاد شیر
mythopoeia ایجاد افسانه
looping ایجاد حلقه
resonances ایجاد طنین
creation date تاریخ ایجاد
amounts ایجاد مجموعی از...
money creation ایجاد پول
amount ایجاد مجموعی از...
hypnogenesis ایجاد خواب
amounting ایجاد مجموعی از...
system generation ایجاد سیستم
isochronism ایجاد همزمانی
salivation ایجاد بزاق
lacrimation ایجاد اشک
scandalization ایجاد افتضاح
preclusion ایجاد مانع
causer ایجاد کننده
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
stimulation ایجاد محرک
resonance ایجاد طنین
creation of money ایجاد پول
vacuolation ایجاد حفره
lenticulation ایجاد عدسی
rainmaking ایجاد باران
structuralization ایجاد ساختمان
stylization ایجاد سبک
worker ایجاد کننده
grounding ایجاد زمین
contouring ایجاد طرح
wealth creation ایجاد ثروت
averaging ایجاد میانگین
averages ایجاد میانگین
windowing ایجاد پنجره
polarization ایجاد دو قطب
pick and roll ایجاد سد و چرخش
configure ایجاد پیکربندی
pustulation ایجاد جوش
pupation ایجاد شفیره
stockade ایجاد مانع
obstruction ایجاد مانع
stockades ایجاد مانع
surging ایجاد موج
obstructions ایجاد مانع
spermatogenesis ایجاد نطفه
spiculation ایجاد خار
pitting ایجاد حفره
average ایجاد میانگین
forms ایجاد یک شکل
housing ایجاد مسکن
construct ساختن یا ایجاد
territorialization ایجاد ناحیه
capital creation ایجاد سرمایه
constructed ساختن یا ایجاد
irruption ایجاد ناگهانی
make waves <idiom> ایجاد دردسر
averaged ایجاد میانگین
originationu ایجاد ابداع
formed ایجاد یک شکل
furunculosis ایجاد کورک
constructs ساختن یا ایجاد
originative ایجاد کننده
constructing ساختن یا ایجاد
orogenesis ایجاد کوه
form ایجاد یک شکل
hypnogenesis ایجاد خواب هیپنوتیزم
bleeps ایجاد صدای اخطار
isochronism ایجاد تقارن همزمانی
creative prescription مرور زمان ایجاد حق
buzzing ایجاد صدای بلند
hydrotaxis ایجاد واکنش در برابر اب
rapprochement ایجاد روابط حسنه
irrupt ناگهان ایجاد شدن
bleeping ایجاد صدای اخطار
thallogenous ایجاد کننده تالیوم
bleeped ایجاد صدای اخطار
buzzes ایجاد صدای بلند
bleep ایجاد صدای اخطار
buzz ایجاد صدای بلند
buzzed ایجاد صدای بلند
ruralization ایجاد زندگی روستایی
steam heating ایجاد حرارت با بخار
arson ایجاد حریق عمدی
recreative دوباره ایجاد کننده
goitrogenic ایجاد کننده گواتر
radiogenic ایجاد شده در اثرتشعشع
pyromania جنون ایجاد حریق
mirrors ایجاد کپی دقیق
mirrored ایجاد کپی دقیق
ulceration ایجاد زخم یا قرحه
mirror ایجاد کپی دقیق
positive prescription مرور زمان ایجاد حق
synchronism ایجاد همزمانی انطباق
goiterogenic ایجاد کننده گواتر
obstruction method روش ایجاد مانع
urtication ایجاد خارش وسوزش
program development cycle چرخه ایجاد برنامه
siliciferous ایجاد کننده سیلیکون
obstruction box جعبه ایجاد مانع
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
raise eyebrows <idiom> ایجاد مشکل و زحمت
holography ایجاد تصویر لیزری
modelling ایجاد مدلهای کامپیوتری
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
allowance method روش ایجاد ذخیره
trephine ایجاد سوراخ بامته
agitation of water surface ایجاد تلاطم در سطح اب
pro-active گرایش به ایجاد وقایع
shock point نقطه ایجاد زلزله
schismatism ایجاد جدایی تفرقه
hi fi وسایل ایجاد صدا
strike off بی زحمت ایجاد شدن
swisher ایجاد کننده صدای فش فش
rowdyism ایجاد سر وصدا و اشوب
genesis پسوند بمعنی ایجاد کننده
activation کنش ور سازی ایجاد فعالیت
polytonality ایجاد چندلحن دران واحد
cavitation ایجاد حبابهای داخل یک مایع
sealing basin حوضچه ایجاد هوابند ابی
casualty agent عامل ایجاد تلفات و ضایعات
balancing act [between something] ایجاد تعادل [بین دو وضعیت]
quietest عدم ایجاد سر و صدای زیاد
quiet عدم ایجاد سر و صدای زیاد
seminiferous ایجاد کننده بذر یا نطفه
robotization ایجاد وسایل خود کار
antibiotics مانع ایجاد لطمه بزندگی
antibiotic مانع ایجاد لطمه بزندگی
X/OPEN ول ایجاد سیستمهای باز هستند
terrorism ایجاد ترس ووحشت در مردم
instances شی ای یا شی تکراری که ایجاد شده اند
instance شی ای یا شی تکراری که ایجاد شده اند
rounding ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
rounding ایجاد دید بهتر در گرافیک
integrator ایجاد کننده ائتلاف یا انضمام
cenogenesis ایجاد میشود نسل جدید
territoriality ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
berkeley unix برکلی ایجاد شده است
magneto دستگاه ایجاد جرقه اتومبیل
count ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
veins ترک ایجاد شده در سنگها
vein ترک ایجاد شده در سنگها
counted ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com