Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
labourvt
بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
Other Matches
elaborates
بزحمت درست شده
elaborated
بزحمت درست شده
elaborate
بزحمت درست شده
elaborating
بزحمت درست شده
trachle
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
worry out
بزحمت حل کردن
to spell out
بزحمت خواندن یا هجی کردن
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
mends
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt
[to]
جور کردن
[درست کردن ]
[سازوار کردن]
[به]
mend
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
dress
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
repair
درست کردن جبران کردن تعمیر
To do up the room.
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
repaired
درست کردن جبران کردن تعمیر
to touch off
با شتاب درست کردن زودرسم کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
integrates
کامل کردن درست کردن
adapts
جور کردن درست کردن
devising
درست کردن اختراع کردن
adapting
جور کردن درست کردن
to make up
درست کردن تکمیل کردن
mend
مرمت کردن درست کردن
mends
مرمت کردن درست کردن
integrating
کامل کردن درست کردن
compose
درست کردن تصنیف کردن
composes
درست کردن تصنیف کردن
regulate
میزان کردن درست کردن
fix
درست کردن پابرجا کردن
fixes
درست کردن پابرجا کردن
straightens
درست کردن مرتب کردن
mended
مرمت کردن درست کردن
integrate
کامل کردن درست کردن
straightening
درست کردن مرتب کردن
straightened
درست کردن مرتب کردن
straighten
درست کردن مرتب کردن
regulated
میزان کردن درست کردن
devise
درست کردن اختراع کردن
devised
درست کردن اختراع کردن
devises
درست کردن اختراع کردن
regulates
میزان کردن درست کردن
right
درست کردن اصلاح کردن
emended
تصحیح کردن درست کردن
emend
تصحیح کردن درست کردن
righting
درست کردن اصلاح کردن
righted
درست کردن اصلاح کردن
regulating
میزان کردن درست کردن
emending
تصحیح کردن درست کردن
emends
تصحیح کردن درست کردن
to get up
درست کردن
manufactures
درست کردن
gullies
درست کردن
manufactured
درست کردن
corrects
درست کردن
correcting
درست کردن
makes
درست کردن
correct
درست کردن
shapes
درست کردن
gully
درست کردن
make
درست کردن
shape
درست کردن
to sct aright
درست کردن
to set
درست کردن
to riven laths
یا درست کردن
fashions
درست کردن
manufacture
درست کردن
weave
درست کردن
gulleys
درست کردن
redd
درست کردن
build
درست کردن
buildings
درست کردن
weaves
درست کردن
to fix up
درست کردن
cleans
درست کردن
cleanest
درست کردن
cleaned
درست کردن
indite
درست کردن
clean
درست کردن
to put in to shape
درست کردن
builds
درست کردن
set right
درست کردن
fashioned
درست کردن
fabricate
درست کردن
fix up
درست کردن
concoct
درست کردن
trims
درست کردن
fettle
درست کردن
fashion
درست کردن
fabricated
درست کردن
trimmest
درست کردن
set in order
درست کردن
to erect into
درست کردن از
fabricating
درست کردن
adapt
درست کردن
trim
درست کردن
make up
درست کردن
concocted
درست کردن
to cleanvp
درست کردن
to put to rights
درست کردن
to set to rights
درست کردن
concocting
درست کردن
concocts
درست کردن
fashioning
درست کردن
to set in order
درست کردن
fabricates
درست کردن
hedge
خاربست درست کردن
to make something
چیزی را درست کردن
recondition
دوباره درست کردن
dresses
درست کردن لباس
team
دسته درست کردن
teams
دسته درست کردن
reconditioned
دوباره درست کردن
corn popping
درست کردن چس فیل
re form
دوباره درست کردن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
exacted
تحمیل کردن بر درست
exacts
تحمیل کردن بر درست
To put things straight(right).
کارها را درست کردن
dress
درست کردن لباس
exact
تحمیل کردن بر درست
to mill flour
ارد درست کردن
orthoepy
فن درست تلفظ کردن
reconditions
دوباره درست کردن
ponds
حوض درست کردن
die sink
خزینه درست کردن
hedged
خاربست درست کردن
pond
حوض درست کردن
manipulates
با استادی درست کردن
manipulate
با دست درست کردن
frame
پاپوش درست کردن
vint
درست کردن یا ریختن
image erection
درست کردن تصویر
manipulate
با استادی درست کردن
dowel
میخچه درست کردن
hedges
خاربست درست کردن
stage craft
فن درست کردن نمایش
strike off
بی زحمت درست کردن
scrambles
املت درست کردن
manipulated
با استادی درست کردن
roughcast
اجمالا درست کردن
manipulated
با دست درست کردن
manipulates
با دست درست کردن
scrambled
املت درست کردن
to toss up
زود درست کردن
to weave a plot
دوزوکلک درست کردن
railroads
پاپوش درست کردن
scrambling
املت درست کردن
railroad
پاپوش درست کردن
to word up
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
blow down
بافوت درست کردن
scramble
املت درست کردن
extemporize
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to play up
درست و حسابی بازی کردن
extemporizing
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organizes
تشکیلات دادن درست کردن
he is blowing glass
شیشه را با فوت درست کردن
organising
تشکیلات دادن درست کردن
vaults
گنبد یاطاق درست کردن
organises
تشکیلات دادن درست کردن
agreeing
ترتیب دادن درست کردن
extemporised
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to check up
درست رسیدگی یاحساب کردن
top a gap
رخنهای راگرفتن درست کردن
extemporises
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organize
تشکیلات دادن درست کردن
to put up
زنانه درست کردن جادادن
vault
گنبد یاطاق درست کردن
organizing
تشکیلات دادن درست کردن
geometrize
با قواعد هندسی درست کردن
rigs
با خدعه وفریب درست کردن
agrees
ترتیب دادن درست کردن
spells
املاء کردن درست نوشتن
spelled
املاء کردن درست نوشتن
spell
املاء کردن درست نوشتن
rigged
با خدعه وفریب درست کردن
rig
با خدعه وفریب درست کردن
extemporizes
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
agree
ترتیب دادن درست کردن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
orthopaedy
فن درست کردن انامهای ناقص
to put up ones hair
مویاگیس خودرازنانه درست کردن
to spin out
امتداد دادن مفصلا درست کردن
to roll a huge snowball
گلوله بزرگی از برف درست کردن
to tick
کار کردن به نحوه ویژه یا درست
addled
<adj.>
گیج و ناتوان در درست فکر کردن
to set up somebody
[for something]
پاپوش درست کردن برای کسی
to frame someone
پاپوش درست کردن برای کسی
To fake an oil – painting .
یک تابلوی نقاشی قلابی درست کردن
orthopaedic
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
straight from the horse's mouth
<idiom>
درست از خود شخص نقل قول کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com