Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
Other Matches
tunes
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
to vouch for any one's honesty
ضمانت درستی کسی را کردن
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
availability
میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
bond albedo
نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
adjusts
میزان کردن
adjustment
میزان کردن
collimate
میزان کردن
standardization
میزان کردن
adjusting
میزان کردن
adjust
میزان کردن
focussed
میزان کردن
aligns
میزان کردن
focussing
میزان کردن
focusses
میزان کردن
focuses
میزان کردن
equilibration
میزان کردن
focused
میزان کردن
tunes
میزان کردن
aligned
میزان کردن
focus
میزان کردن
align
میزان کردن
tune
میزان کردن
aligning
میزان کردن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
adjustments
تنظیم و میزان کردن
magneto timing
میزان کردن مگنت
spark timing
میزان کردن جرقه
automatic spark advance
میزان کردن خودکار
ignition timing
میزان کردن جرقه
interrupter timing
میزان کردن جرقه
spark advance & retard
میزان کردن جرقه
countdown
میزان کردن ساعت
countdowns
میزان کردن ساعت
To synchonize the watches .
ساعتهارا به هم میزان کردن
hand advance
میزان کردن دستی
modulating
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulate
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulates
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
adjusts
میزان کردن تنظیم کنید
adjusting
میزان کردن تنظیم کنید
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
semi automatic advance
میزان کردن نیم خودکار
to align oneself with somebody
خود را با کسی میزان
[تطبیق]
کردن
skew
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
damper
الت میزان کردن جریان هوا
boresight
میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
regulate
میزان کردن درست کردن
ranged
مرتب کردن میزان کردن
ranges
مرتب کردن میزان کردن
regulated
میزان کردن کنترل کردن
regulates
میزان کردن درست کردن
regulates
میزان کردن کنترل کردن
leveling
میزان کردن افقی کردن
regulating
میزان کردن کنترل کردن
regulating
میزان کردن درست کردن
regulated
میزان کردن درست کردن
range
مرتب کردن میزان کردن
tempers
معتدل کردن میزان کردن
temper
معتدل کردن میزان کردن
to balance out
میزان کردن
[تنظیم کردن ]
regulate
میزان کردن کنترل کردن
tempered
معتدل کردن میزان کردن
self adjusting
بخودی خود میزان شونده خود میزان
bottoming reamer
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
isobath
خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
kopfring
حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
precision
درستی
preciseness
درستی
duly
<adv.>
به درستی
trueness
درستی
rightly
<adv.>
به درستی
rightfully
<adv.>
به درستی
justly
به درستی
properly
<adv.>
به درستی
justly
<adv.>
به درستی
correctly
<adv.>
به درستی
aright
<adv.>
به درستی
imprecision
نا درستی
legitimacy
درستی
integrality
درستی
genuineness
درستی
soundness
درستی
exactitude
درستی
uprightness
درستی
fidelity
درستی
justness
درستی
validity
درستی
integrity
درستی
rightfulness
درستی
straightness
درستی
rightness
درستی
accuracy
درستی
exactness
درستی
correctitude
درستی
correctness
درستی
damchi
راستی و درستی
truth
درستی صداقت
honesty
درستکاری درستی
propriety of behaviour
درستی رفتار
truths
درستی صداقت
justice
درستی دادگستری
approximately
تقریبا به درستی
to verifty a staement
درستی ونادرستی
the a of a trans lation
درستی ترجمه
honestly
از روی درستی
rectitude
راستی درستی
truth table
جدول درستی
truth value
ارزش درستی
validation
تنفیذ درستی
uprightaess
درستی راستی عدالت
accuracy
درجه دقت درستی
in the wrong
<idiom>
اشتباه ،درستی حقیقت
to foel
حال درستی نداشتن
function
انجام عمل به درستی
bona fide
به طور جدی به درستی
functions
انجام عمل به درستی
functioned
انجام عمل به درستی
measure
میزان کردن طی کردن
cynic
<adj.>
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
Veitch diagram
نمایش گرافیکی جدول درستی
truth table
جدول درستی جذول صحت
true false test
ازمایش درستی ونادرستی چیزی
accurately
به درستی و بدون هر گونه خطا
He seems to be an honest man.
آدم درستی بنظرمی آید
auxiliary contours
خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
cynical
<adj.>
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
Are we on the right road for ... ?
آیا ما در جاده درستی برای ... هستیم؟
cynically
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
to prove a will
درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن
timed
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
times
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
acknowledging
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledges
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
checks
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
hyphenation
تنظیم خط وط با پهنای مشخص به تقسیم کلمات طولانی در انتهای هر خط به درستی
check
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
checked
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
one element
تابع منط قی که در صورت درستی ورودی خروجی درست میدهد
supervises
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
comparator
وسیله منط قی که درستی خروجی آن درست است که ورودیها با هم فرق کنند
supervised
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervising
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
probabiliorism
عقیده باینکه بهر طرف بیشتراحتمال درستی دارد بایدروی اورد
supervise
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
partial RAM
قطعه RAM که فقط یک بخش آن به درستی کار میکند در قط عات جدید
depth contour
خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
stops
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stopped
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stopping
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stop
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
nonaligned
که به درستی در ارتباط با یکیدرگ قرار نگرفته اند تا کار این بهینه داشته باشند
acknowledging
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
align
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligning
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
acknowledges
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
acknowledge
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
soaks
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند
dropped
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
dropping
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
drops
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
soak
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند
drop
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
justify
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
justifies
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
justifying
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
supervisor
ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند
supervisors
ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند
parameters
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی
parameter
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی
looped
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
loops
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
loop
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
to prove my vow i give my hand
برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم
leveled
میزان
levelled
میزان
noise level
میزان خش
weight
میزان
balances
میزان
levels
میزان
level
میزان
adjustment
میزان
volume
میزان
adjustments
میزان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com