Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
left shift
تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
Other Matches
cycles
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
angular travel
تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
displacement
اختلاف مکان تغییر مکان
left justification
تغییر مکان عدد دودویی به سمت چپ عدد
addressing
مکان دهی به کلمه داده ذخیره شده در حافظه با استفاده از آدرس مطلق آن
barnstorm
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
non return to zero
سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
cross hairs
دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
change of place
تغییر مکان
displacement
تغییر مکان
shift
تغییر مکان
displeacement of water
تغییر مکان اب
shifted
تغییر مکان
displaciment
تغییر مکان
left shift
تغییر مکان به چپ
shifts
تغییر مکان
logic shift
تغییر مکان منطقی
permanent change of station
تغییر مکان دایمی
shift register
ثبات تغییر مکان
shift out
تغییر مکان به بیرون
die shift
تغییر مکان حدیده
logical shift
تغییر مکان منطقی
sides way
تغییر مکان جانبی
shifts
تغییر مکان انتقال
doppler shift
تغییر مکان دوپلری
piston displacement
تغییر مکان پیستون
arithmetic shift
تغییر مکان حسابی
end around shift
تغییر مکان دورگشتی
displacement
جابجاشدگی تغییر مکان
shifted
تغییر مکان انتقال
ring shift
تغییر مکان حلقهای
shift
تغییر مکان انتقال
cyclic shift
تغییر مکان چرخهای
circular shift
تغییر مکان حلقوی
red shift
تغییر مکان سرخ
components of displacement
مولفههای تغییر مکان
circular shift
تغییر مکان دایرهای
position vector
بردار مکان
[ریاضی]
position
بردار مکان
[ریاضی]
location vector
بردار مکان
[ریاضی]
radius vector
بردار مکان
[ریاضی]
right shift
تغییر مکان به سمت راست
support movement
تغییر مکان تکیه گاه
echeloned displacement
تغییر مکان رده برده
moves
پیشنهاد کردن تغییر مکان
dynamic shift register
ثبات تغییر مکان پویا
redeployment
تغییر مکان دادن یکانها
moved
پیشنهاد کردن تغییر مکان
output per unit of displacement
توان در واحد تغییر مکان
move
پیشنهاد کردن تغییر مکان
statip shift register
ثبات تغییر مکان ایستا
stacked
روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stack
روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacks
روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
peeking
فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeks
فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peek
فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeked
فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
columnar transposition
تغییر مکان دادن عوامل در ستون
displacement
جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
retrieval
مکان دهی به حجمی از داده ذخیره شده درپایگاه داده ها وتولیداطلاعات ازداده
move
کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moves
کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moved
کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
disposition
صورت بندی وضع گسترش موضع گرفتن تغییر مکان
addressing
روشی که بخشی از حافظه مکان دهی میشود
logogriph
نوعی معماکه چند کلمه داده میشود وشخص باید ازمیان این کلمات کلمه مطلوب راپیداکندویا از حروف انها کلمه مورد نیاز را بسازد
blob
بخشی در رکورد پایگاه داده که میتواند یک حجم بالا از داده دودویی معمولاگ تصویر را شامل میشود
blobs
بخشی در رکورد پایگاه داده که میتواند یک حجم بالا از داده دودویی معمولاگ تصویر را شامل میشود
multipass overlap
سیستمی که چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matria-dot ایجاد میکند با تکرا خط حروف ولی تغییر مکان به آرامی
ring shift
جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند
dragging
روشی که باعث میشودتصویر گرافیکی نمایش داده شده با مکان نما حرکت کند
intransit
در حال تغییر مکان در حال سفر یاانتقال
pitch line
مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
bipolar
روش ارسال که از سطح ولتاژهای متفاوت مثبت و منفی برای نمایش دودویی استفاده میکند و صفر دودویی در سطح صفر نمایش داده میشود
overlapped
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
masks
الگوی ارقام دودویی برای انتخاب بیتهای مختلف از کلمه دودویی
mask
الگوی ارقام دودویی برای انتخاب بیتهای مختلف از کلمه دودویی
shift
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
shifts
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
shifted
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
migration
نقل مکان نقل مکان کردن
flag
بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
flags
بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
shifted
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
shift
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
shifts
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
rom
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
invert
تغییر تمام یکهای دودویی به صفر و صفرهای دودویی به یک
inverts
تغییر تمام یکهای دودویی به صفر و صفرهای دودویی به یک
inverting
تغییر تمام یکهای دودویی به صفر و صفرهای دودویی به یک
least significant bit
رقم دودویی در سمت راست یک کلمه که کمترین توان کلمه را می گیرد.
shift instruction
دستورالعمل تغییر مکان دستورالعمل انتقال دستورالعمل جابجایی
worded
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
word
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
push up list
لیستی از اقلام که در ان هرقلم در اخر لیست وارد میشود و سایر اقلام همان مکان مربوطه در لیست راحفظ می کنند
seek
بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
seeking
بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
seeks
بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
softer
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
softest
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
soft
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
hyphens
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
DSW
کلمه داده که از وسیلهای که حاوی اطلاعات وضعیت فعلی اش است ارسال میشود
operation
درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
lsb
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
command
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commanded
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commands
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
places
جا مکان
there
ان مکان
place
مکان
place
جا مکان
stabilisers
مکان
places
مکان
stabilizer
مکان
locus
مکان
space
مکان
placing
جا مکان
spaces
مکان
sited
مکان
spots
مکان
location
مکان
purlieus
مکان جا
site
مکان
locations
مکان
part
مکان
illocal
بی مکان
placing
مکان
spot
مکان
sites
مکان
stead
مکان
query
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
locality
موضع مکان
storage location
مکان انباره
location counter
مکان شمار
locative
دال بر مکان
place
مکان موقع
sign position
مکان علامت
locations
مکان یابی
localities
موضع مکان
public place
مکان عمومی
storage location
مکان ذخیره
memory location
مکان حافظه
screen position
مکان صفحه
nowhere
در هیچ مکان
locus
مکان هندسی
placing
مکان موقع
ubiety
کیفیت مکان
response position
مکان جواب
topology
مکان شناسی
topologist
مکان شناس
loci
مکان هندسی
clearings
مکان مسطح
places
مکان موقع
clearing
مکان مسطح
topographer
مکان نگار
topography
مکان نگاری
location
مکان یابی
displaciment
تفاوت مکان
unit position
مکان واحد
place learning
مکان اموزی
facility
مکان ساختمان
moved
نقل مکان
adverb of place
فرف مکان
print position
مکان چاپ
moves
نقل مکان
nowheres
در هیچ مکان
cursors
مکان نما
otherwhere
در مکان دیگر
move
نقل مکان
cursor
مکان نما
place of honor
مکان پر افتخار
location theory
نظریه تعیین مکان
locus
مکان هندسی مرکزها
flits
نقل مکان کردن
cursor control
کنترل مکان نما
flit
نقل مکان کردن
rudder
مکان عمودی متحرک
rudders
مکان عمودی متحرک
flitted
نقل مکان کردن
mental topography
مکان نگاری ذهن
crusor arrows
پیکانهای مکان نما
current location counter
شمارنده مکان فعلی
whereabout
حدود تقریبی مکان
topography
مکان نگاری مساحی
locus of centres
مکان هندسی مرکزها
horizontal stabilizer
مکان افقی ثابت
mobility
قابلیت نقل مکان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com