Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
to shift freight traffic from road to rail
حمل نقل بار را از جاده به راه آهن منتقل کردن
Other Matches
divided highway
[American E]
شاهراه چند خطی
[جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
underpass
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
underpasses
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
emerging traffic
جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
transfers
منتقل کردن
transfer
منتقل کردن
renders
منتقل کردن
rendered
منتقل کردن
wend
منتقل کردن
render
منتقل کردن
transferring
منتقل کردن
to pass a disease on
بیماری منتقل کردن
abalienate
منتقل کردن پس گرفتن
merging traffic
ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
road screen
پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
transmigrate
کوچ دادن منتقل کردن
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
going
وضع جاده زمین جاده
service road
جاده کناری جاده سرویس
to second somebody
ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن
[اصطلاح رسمی]
chains
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
road clearance
تخلیه کردن جاده
To widen a road .
جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
pull over
<idiom>
متوقف کردن ماشین گوشه جاده
balisage
مشخص کردن مسیر جاده باچراغهای راهنما
barricades
سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricade
سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricading
سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricaded
سنگربندی کردن سد کردن جاده
road distance
مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
track clearer
جاده پاک کن جاده صاف کن راه صاف کن
blocking
سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
wheel load
فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
sail
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailings
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
transferor
منتقل
go over
منتقل شدن
transporters
منتقل کننده
transporter
منتقل کننده
assignee
منتقل الیه
to go over
منتقل شدن
purchaser
منتقل الیه
purchasers
منتقل الیه
transferor
منتقل کننده
transferee
منتقل الیه
steamroller
باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
steamrollered
باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
steamrollering
باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
steamrollers
باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
transferee
منتقل الیه متصالح
to be transferred
منتقل شدن واگذارشدن
passes
انتقال یافتن منتقل شدن
passed
انتقال یافتن منتقل شدن
pass
انتقال یافتن منتقل شدن
xmodem
بایت از بلاک داده را منتقل میکند
grantee
انتقال گیرنده متهب منتقل الیه
analog
خط ارتباطی که خط وط آنالوگ مانند صوت را منتقل میکند
input
داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
inputted
داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
modulate
سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
modulating
سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
modulates
سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
analogues
خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
audio
ماشین منتقل کننده سیگنالهای صوتی به نوار مغناطیسی
analog
خط ارتباطی که خط وط سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل میکند
analogue
خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
analogue
خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
analogues
خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
footing
قسمتی از پی ساختمان که بارها رامستقیما" به خاک منتقل میکند
kilo
اندازه مقدار داده که یک وسیله هر ثانیه منتقل میکند
kilos
اندازه مقدار داده که یک وسیله هر ثانیه منتقل میکند
T link
که میتواند داده تا چند مگابیت در ثانیه منتقل کند
data link
راه اصلی که اطلاعات در ان بصورت دیجیتال منتقل میشوند
register
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
interrupting
وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
drive
مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
registering
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
interrupts
وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
registers
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
interrupt
وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
closed circuit
تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
closed circuits
تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
drives
مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
cards
برنامه کوتاهی که داده را از کارت پانچ به حافظه اصلی منتقل میکند
input/output
دستور برنامه که داده را از حافظه به پورت ورودی /خروجی منتقل میکند
paper
وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
papers
وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
papered
وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
papering
وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
card
برنامه کوتاهی که داده را از کارت پانچ به حافظه اصلی منتقل میکند
IEC connector
استانداردی برای اتصال سر سوزنه در سوکتی که الکتریسیته اصلی را به کامپیوتر منتقل میکند
jump instruction
دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
roads
جاده
blocking
سد جاده
road block
سد جاده
tracks
جاده
road blocks
سد جاده
way
جاده
turnpike
جاده
turnpikes
جاده
pathways
جاده
paths
جاده
pathway
جاده
roadway
جاده
roadways
جاده
lines
جاده
road
جاده
pads
جاده
line
جاده
pad
جاده
ruts
رد جاده
roadable
جاده رو
hard core
پی جاده
roadability
جاده رو
rut
رد جاده
causeways
جاده
causeway
جاده
road bed
کف جاده
roadbed
کف جاده
invious
بی جاده
path
جاده
roadless
بی جاده
track
جاده
route
جاده
tracked
جاده
routes
جاده
punches
وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
punched
وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
punch
وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
fibres
رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
fiber
رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
middle ear
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
fibre
رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
criterium
مسابقه جاده
galaxy
جاده شیری
path
جاده مال رو
paths
جاده مال رو
by way
جاده پرت
commercial vehicle
وسیلهحملکالاومسافردر جاده
chip spreader
جاده صاف کن
clearing iron
جاده پاک کن
collective goods
مانند جاده
byroad
جاده فرعی
by the side of the road
در کنار جاده
spur track
جاده فرعی
by path
جاده فرعی
superhighways
جاده وسیع
high road
جاده عمده
concrete pavement
جاده بتنی
superhighway
جاده وسیع
hard core
زیرسازی جاده
cross country
خارج از جاده
bypath
جاده پرت
jacob's ladder
جاده شیری
to beat a path
کوبیدن یک جاده
access road
جاده دسترسی
single flow
جاده یک مسیره
the impediment of a road
موانع جاده
the impediment of a road
پا گیرهای جاده
the road was impaired
جاده خراب شد
third class road
جاده درجه سه
lateral route
جاده عرضی
roadhogs
خوک جاده
roadhog
خوک جاده
frontage road
جاده کناری
single carriageway road
راه با یک جاده
To make roads .
جاده کشیدن
cross road
تقاطع جاده
bypath
جاده فرعی
cross trail
جاده عرضی
backway
جاده پرت
backway
جاده فرعی
axial road
جاده طولی
steam roller
جاده صاف کن
sidetracked
جاده فرعی
road construction
جاده سازی
road building
جاده سازی
asphalt paving
جاده سازی
molecular attracticm
جاده ذرات
sidetrack
جاده فرعی
road junction
تقاطع جاده
road builder
جاده ساز
sea lane
جاده دریایی
track
خط اهن جاده
sea lanes
جاده دریایی
road net
شبکه جاده ها
post road
جاده پستی
causeway
جاده سنگفرش
berm
لبه جاده
street
خیابانی جاده
streets
خیابانی جاده
tracked
خط اهن جاده
screed
شمشه جاده
tracks
خط اهن جاده
pathless
بدون جاده
pack road
جاده مال رو
overhead roadway
جاده هوایی
profile of the road
نیمرخ جاده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com