English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
to shift freight traffic from road to rail حمل نقل بار را از جاده به راه آهن منتقل کردن
Other Matches
divided highway [American E] شاهراه چند خطی [جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
underpasses مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
underpass مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
emerging traffic جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
transfers منتقل کردن
wend منتقل کردن
transferring منتقل کردن
render منتقل کردن
rendered منتقل کردن
transfer منتقل کردن
renders منتقل کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
to pass a disease on بیماری منتقل کردن
road screen پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
merging traffic ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
transmigrate کوچ دادن منتقل کردن
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
service road جاده کناری جاده سرویس
going وضع جاده زمین جاده
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
road clearance تخلیه کردن جاده
To widen a road . جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
pull over <idiom> متوقف کردن ماشین گوشه جاده
balisage مشخص کردن مسیر جاده باچراغهای راهنما
barricades سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricading سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricade سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricaded سنگربندی کردن سد کردن جاده
track clearer جاده پاک کن جاده صاف کن راه صاف کن
road distance مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
blocking سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
wheel load فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
sail کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailings کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
transferor منتقل
to go over منتقل شدن
go over منتقل شدن
purchaser منتقل الیه
assignee منتقل الیه
purchasers منتقل الیه
transferee منتقل الیه
transporter منتقل کننده
transferor منتقل کننده
transporters منتقل کننده
steamroller باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
steamrollers باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
steamrollered باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
steamrollering باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
transferee منتقل الیه متصالح
to be transferred منتقل شدن واگذارشدن
passes انتقال یافتن منتقل شدن
passed انتقال یافتن منتقل شدن
pass انتقال یافتن منتقل شدن
xmodem بایت از بلاک داده را منتقل میکند
grantee انتقال گیرنده متهب منتقل الیه
modulate سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
input داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
inputted داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
analog خط ارتباطی که خط وط آنالوگ مانند صوت را منتقل میکند
modulates سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
modulating سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
analogue خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
analogue خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
analogues خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
data link راه اصلی که اطلاعات در ان بصورت دیجیتال منتقل میشوند
analog خط ارتباطی که خط وط سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل میکند
analogues خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
kilo اندازه مقدار داده که یک وسیله هر ثانیه منتقل میکند
footing قسمتی از پی ساختمان که بارها رامستقیما" به خاک منتقل میکند
T link که میتواند داده تا چند مگابیت در ثانیه منتقل کند
kilos اندازه مقدار داده که یک وسیله هر ثانیه منتقل میکند
audio ماشین منتقل کننده سیگنالهای صوتی به نوار مغناطیسی
registers فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
interrupts وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
interrupt وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
register فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
interrupting وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
closed circuits تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
closed circuit تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
drives مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
registering فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
drive مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
input/output دستور برنامه که داده را از حافظه به پورت ورودی /خروجی منتقل میکند
papered وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
papering وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
papers وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
card برنامه کوتاهی که داده را از کارت پانچ به حافظه اصلی منتقل میکند
cards برنامه کوتاهی که داده را از کارت پانچ به حافظه اصلی منتقل میکند
paper وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
jump instruction دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
IEC connector استانداردی برای اتصال سر سوزنه در سوکتی که الکتریسیته اصلی را به کامپیوتر منتقل میکند
roadways جاده
roadway جاده
hard core پی جاده
road blocks سد جاده
pathway جاده
roadability جاده رو
roadable جاده رو
track جاده
pads جاده
rut رد جاده
turnpikes جاده
turnpike جاده
invious بی جاده
pad جاده
ruts رد جاده
roadless بی جاده
roadbed کف جاده
causeways جاده
tracks جاده
blocking سد جاده
routes جاده
path جاده
route جاده
road block سد جاده
pathways جاده
causeway جاده
road جاده
road bed کف جاده
roads جاده
line جاده
paths جاده
lines جاده
way جاده
tracked جاده
punch وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
punches وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
punched وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
middle ear حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
fibre رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
fibres رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
fiber رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
sidetrack جاده فرعی
secondary road جاده درجه دو
main roads جاده اصلی
streets خیابانی جاده
tracked خط اهن جاده
street خیابانی جاده
sidetracked جاده فرعی
route reconnaissance شناسایی جاده
uneven road جاده ناهموار
hard core زیرسازی جاده
wayless بدون جاده
road roller جاده صاف کن
tracks خط اهن جاده
paths جاده مال رو
road net شبکه جاده ها
galaxy جاده شیری
profile of the road نیمرخ جاده
road junction تقاطع جاده
path جاده مال رو
by way جاده پرت
road clearance تخلیه جاده
road capacity فرفیت جاده
road builder جاده ساز
access road جاده دسترسی
provincial road جاده محلی
main road جاده اصلی
high road جاده عمده
open route جاده باز
superhighway جاده وسیع
superhighways جاده وسیع
to beat a path کوبیدن یک جاده
screed شمشه جاده
galaxies جاده شیری
operational route جاده رزمی
wayside کنار جاده
raod bed بستر جاده
track خط اهن جاده
operational route جاده عملیاتی
post road جاده پستی
roadhogs خوک جاده
roadwheel چرخ جاده
roadhog خوک جاده
frontage road جاده کناری
alignments مسیر جاده
the impediment of a road پا گیرهای جاده
the impediment of a road موانع جاده
backway جاده فرعی
backway جاده پرت
bypath جاده فرعی
alignment مسیر جاده
berm لبه جاده
bridle path جاده اسب رو
third class road جاده درجه سه
overhead roadway جاده هوایی
single flow جاده یک مسیره
axial road جاده طولی
commercial vehicle وسیلهحملکالاومسافردر جاده
causeway جاده سنگفرش
the road was impaired جاده خراب شد
bridle paths جاده اسب رو
bypath جاده پرت
steam roller جاده صاف کن
sea lane جاده دریایی
criterium مسابقه جاده
cross road تقاطع جاده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com