Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English
Persian
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
Other Matches
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
library paste
نوعی خمیر چسبنده که ازنشاسته درست میکنند
make
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
joins
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
join
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
coincidence function
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
and
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
OR function
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
meet
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meets
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
conjunction
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunctions
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
disjunction
تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
either or operation
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
assertion
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
alternation
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
unions
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
false
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
perfected
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfecting
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfect
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfects
ساختن چیزی که کاملا درست است
judiciousness
قضاوت درست تشخیص درست
be the spitting image of someone
<idiom>
درست مثل کسی بودن
[درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
The convict cannot distinguish between right and wrong
[distinguish right from wrong]
.
این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص
[تشخیص درست را از نادرست]
بدهد.
exjunction
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
EXOR
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
alternative
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternatives
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
difference
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
differences
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
exclusive
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
fashion
درست کردن
fashioned
درست کردن
fix up
درست کردن
fashioning
درست کردن
cleanest
درست کردن
gullies
درست کردن
cleaned
درست کردن
set in order
درست کردن
redd
درست کردن
clean
درست کردن
cleans
درست کردن
gulleys
درست کردن
fashions
درست کردن
fettle
درست کردن
weave
درست کردن
concocts
درست کردن
builds
درست کردن
weaves
درست کردن
buildings
درست کردن
indite
درست کردن
concocting
درست کردن
concocted
درست کردن
concoct
درست کردن
make
درست کردن
gully
درست کردن
makes
درست کردن
set right
درست کردن
to get up
درست کردن
build
درست کردن
to riven laths
یا درست کردن
trims
درست کردن
trimmest
درست کردن
correct
درست کردن
trim
درست کردن
to sct aright
درست کردن
fabricate
درست کردن
fabricated
درست کردن
fabricates
درست کردن
fabricating
درست کردن
manufactured
درست کردن
to put in to shape
درست کردن
manufactures
درست کردن
to erect into
درست کردن از
manufacture
درست کردن
make up
درست کردن
to set
درست کردن
shapes
درست کردن
to cleanvp
درست کردن
adapt
درست کردن
to fix up
درست کردن
corrects
درست کردن
to set to rights
درست کردن
to set in order
درست کردن
shape
درست کردن
to put to rights
درست کردن
correcting
درست کردن
denial
تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function
تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
symmetric difference
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
denials
تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dispersion
تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
exact
تحمیل کردن بر درست
re form
دوباره درست کردن
orthoepy
فن درست تلفظ کردن
exacted
تحمیل کردن بر درست
hedged
خاربست درست کردن
image erection
درست کردن تصویر
to mill flour
ارد درست کردن
hedges
خاربست درست کردن
die sink
خزینه درست کردن
to toss up
زود درست کردن
exacts
تحمیل کردن بر درست
frame
پاپوش درست کردن
team
دسته درست کردن
recondition
دوباره درست کردن
roughcast
اجمالا درست کردن
railroads
پاپوش درست کردن
ponds
حوض درست کردن
pond
حوض درست کردن
railroad
پاپوش درست کردن
dowel
میخچه درست کردن
scrambling
املت درست کردن
scrambles
املت درست کردن
scrambled
املت درست کردن
teams
دسته درست کردن
reconditioned
دوباره درست کردن
to make something
چیزی را درست کردن
manipulate
با استادی درست کردن
manipulate
با دست درست کردن
manipulated
با استادی درست کردن
manipulated
با دست درست کردن
manipulates
با استادی درست کردن
manipulates
با دست درست کردن
To put things straight(right).
کارها را درست کردن
corn popping
درست کردن چس فیل
reconditions
دوباره درست کردن
scramble
املت درست کردن
hedge
خاربست درست کردن
stage craft
فن درست کردن نمایش
strike off
بی زحمت درست کردن
to weave a plot
دوزوکلک درست کردن
blow down
بافوت درست کردن
dresses
درست کردن لباس
to word up
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
dress
درست کردن لباس
vint
درست کردن یا ریختن
orthopaedy
فن درست کردن انامهای ناقص
extemporised
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
vault
گنبد یاطاق درست کردن
rig
با خدعه وفریب درست کردن
extemporises
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rigs
با خدعه وفریب درست کردن
spelled
املاء کردن درست نوشتن
rigged
با خدعه وفریب درست کردن
he is blowing glass
شیشه را با فوت درست کردن
top a gap
رخنهای راگرفتن درست کردن
vaults
گنبد یاطاق درست کردن
spells
املاء کردن درست نوشتن
organising
تشکیلات دادن درست کردن
agree
ترتیب دادن درست کردن
to put up ones hair
مویاگیس خودرازنانه درست کردن
organize
تشکیلات دادن درست کردن
agreeing
ترتیب دادن درست کردن
to put up
زنانه درست کردن جادادن
organizing
تشکیلات دادن درست کردن
organizes
تشکیلات دادن درست کردن
to check up
درست رسیدگی یاحساب کردن
to play up
درست و حسابی بازی کردن
agrees
ترتیب دادن درست کردن
geometrize
با قواعد هندسی درست کردن
spell
املاء کردن درست نوشتن
organises
تشکیلات دادن درست کردن
except
تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
to tick
کار کردن به نحوه ویژه یا درست
To fake an oil – painting .
یک تابلوی نقاشی قلابی درست کردن
to roll a huge snowball
گلوله بزرگی از برف درست کردن
addled
<adj.>
گیج و ناتوان در درست فکر کردن
to set up somebody
[for something]
پاپوش درست کردن برای کسی
to spin out
امتداد دادن مفصلا درست کردن
to frame someone
پاپوش درست کردن برای کسی
orthopaedic
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
melodramatist
کسیکه کارش درست کردن melodrama باشد
straight from the horse's mouth
<idiom>
درست از خود شخص نقل قول کردن
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
to tuck in a child
پتوی روی بچه را درست کردن
[که سرما نخورد]
osteoclasis
استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
to tuck up a child
[British E]
پتوی روی بچه را درست کردن
[که سرما نخورد]
pullicate
پارچهای که برای درست کردن دستمال رنگی بکارمیرود
dress
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt
بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dresses
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
to ran a person hard
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
hardest
که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
hard
که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com