Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
blind gate
دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
Other Matches
the open door policy
سیاست دروازههای باز
logic
دروازه یا ترکیب دروازههای منط قی
wickets
دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
wicket
دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
logic
مدار الکترونیکی که از چندین دروازههای منط قی مثل EXOR,OR,AND تشکیل شده
shield
, بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
shields
, بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
list
لیستی از کلمات که استفاده نمیشوند یا برای جستجوی در فایل به کار نمیروند
logic
تخته مدار چاپ شده حاوی دروازههای منط قی دودویی و نه قط عات آنالوگ
hidden
فایلهای سیستم مهم که در لیست دایرکتوری نشان داده نمیشوند و توسط کاربر قابل خواندن نیستند
gates
تعداد دروازههای منط ق متصل بهم که در یک مدار مجتمع ایجاد شده تا یک تابع پیچیده را انجام دهد
gate
تعداد دروازههای منط ق متصل بهم که در یک مدار مجتمع ایجاد شده تا یک تابع پیچیده را انجام دهد
ttl
خانواده معروف دروازههای منط قی و طرح موارد ترانزیستوری سریع که ترانزیستور دو قط بی آن مستقیماگ وصل شده اند.
fasted
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasts
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fast
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fastest
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
lane
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
lanes
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
grooves
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
groove
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
multithread
طرح برنامه که از بیش یک مسیر منط قی استفاده میکند و هر مسیر همزمان اجرا میشود
switched network backup
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
landing approach
مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
ball cushion
دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
crane rail
مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
matrixes
آرایه اتصالات بین دروازههای منط قی که تولید تعدادی تابع منط قی ممکن میکند
matrix
آرایه اتصالات بین دروازههای منط قی که تولید تعدادی تابع منط قی ممکن میکند
backgrounds
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
background
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
powered
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
power
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powering
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powers
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
summit
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
summits
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
transit route
مسیر دریایی بین المللی مسیر ترانزیت راه ترانزیت
midcourse guidance
هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
source
مجموعه کدهای نوشته شده توسط برنامه نویس که مستقیماگ توسط کامپیوتر اجرا نمیشوند و باید به برنامه که هدف ترجمه شوند توسط کامپایلر یا منر
base of trajectory
تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
fire lane
مسیر تیراندازی دریایی مسیر پاک شده تیراندازی
nodes
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
node
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
eye
دیده
eyeing
دیده
eye water
اب دیده
eying
دیده
eyes
دیده
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
dog leg
شاخه مسیر شاخه انحرافی از مسیر اصلی
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
invisible
دیده نشدنی
lookout
دیده بان
lookouts
دیده بان
feeders
دیده بان
scouting
دیده وری
monitoring
دیده بانی
feeder
دیده بان
lost
زیان دیده
unsight
دیده نشده
worldly-wise
جهان دیده
damaged
خسارت دیده
indiscernible
دیده نشدنی
vedette
دیده ورسوار
imperceptible
دیده نشدنی
observer
دیده بان
observers
دیده بان
feeler
دیده بان
feelers
دیده بان
worldly wise
جهان دیده
enntinel
دیده بان
sightless
دیده نشده
light of one's eyes
نور دیده
visible
دیده شدنی
scout
دیده وری
scouted
دیده وری
scouts
دیده وری
in sight
دیده شدنی
eyeless
بی بصیرت بی دیده
pitched
تهیه دیده
scout car
خودرو دیده ور
hardened steel
فولاد اب دیده
light struck
نور دیده
damaged shipments
کالاهای اسیب دیده
monitors
دیده بانی کردن
cauliflowr ear
گوش اسیب دیده
sentinel
دیده بان کشیک
sentinels
دیده بان کشیک
brain injured
اسیب دیده مغزی
had i seen him
اگر من او را دیده بودم
you have been seen
دیده شده اید
weatherbeaten
باد و باران دیده
damaged shipments
محموله خسارت دیده
forward post
پستهای دیده ور جلو
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
گرگ باران دیده .
cheesed off
آزار دیده-اذیتشده
I have visited Europe time and again.
بارها اروپا را دیده ام.
heat affected zone
منطقه حرارت دیده
injured party
طرف خسارت دیده
espy
دیده بانی کردن
sunbaked
حرارت افتاب دیده
suffering economy
اقتصاد اسیب دیده
stager
گرگ باران دیده
espying
دیده بانی کردن
observational
وابسته به دیده بانی
espied
دیده بانی کردن
shock concrete
بتن ضرب دیده
espies
دیده بانی کردن
garrets
برج دیده بانی
garret
برج دیده بانی
injured party
طرف صدمه دیده
injured parties
طرف خسارت دیده
injured parties
طرف صدمه دیده
injured muscle
عضله اسیب دیده
scouts
دیده وری کردن
scout
دیده وری کردن
invisibly
چنانکه دیده نشود
it is of frequent
بسیار دیده میشود
scouted
دیده وری کردن
monitored
دیده بانی کردن
monitor
دیده بانی کردن
trunkair route
مسیر هوایی استراتژیکی مسیر حرکت و حمل و نقل استراتژیکی هوایی
dragstrip
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
dragway
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
bird's eye views
منظرهای که از بلندی دیده میشود
software mointor
دیده بان نرم افزاری
out of sight out of mind
از دل برود هر انچه از دیده برفت
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
injured person
آدم آسیب دیده
[زخمی]
out of sigt out of mind
از دل برود هر انکه از دیده برفت
Long absent, soon forgotten.
<proverb>
از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
seasoned troops
ارتش ورزیده و جنگ دیده
seasoned soldier
سرباز ورزیده و جنگ دیده
battlefield evacuation
تخلیه پرسنل اسیب دیده
It can be seen from a distance of two kilometers .
از فاصله دو کیلومتری دیده می شود
damaged in transit
صدمه دیده هنگام ترانزیت
unobserved fire
تیر دیده بانی نشده
visibility was poor
چیزها درست دیده نمیشد
i cannot place you
نمیدانم شما را کجا دیده ام
visible roof
سقفی که از درون دیده شود
you have perhaps seen it
شاید انرا دیده باشید
bird's eye view
منظرهای که از بلندی دیده میشود
trainband
گروه نظامی تعلیمات دیده
My hand is bruised.
دستم ضرب دیده است
you have perhaps seen it
ممکن است انرا دیده باشید
loopholes
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
to come in to notice
دیده شدن روی کار امدن
u.sings
[ and+]
با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
There were some angry looks in the crowd .
قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
loophole
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
picketed
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
backward
بازیابی داده از سیستم آسیب دیده
damaged
آنچه آسیب یا رنج دیده است
ding
قسمت اسیب دیده تخته موج
picket
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
pickets
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
blind hole
سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
scouts
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
bird's eye perspective
پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
I ran away lest I should be seen .
فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
one in the dark
میلهای که پشت میله دیگربماند و دیده نشود
nerved
قطع عصب پای اسیب دیده اسب
backwards
بازیابی داده از سیستمی که آسیب دیده است
visual
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
visually
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
He is a seasoned veteran . He has been through the mI'll . He has seen the lot .
گرگ با لا دیده است ( آدم مجرب وآزموده )
visuals
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
scout
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
annunciator
ی که برای جلب توجه دیده یا شنیده میشود
salvaged
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvages
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
scouted
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scout
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
salvage
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
Every crisis should be viewed
[seen]
as an opportunity.
هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
salvaging
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
the eye is bigger than the belly
<proverb>
نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
scouts
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouted
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
convoy route
مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
disabled list
فهرست بازیگران اسیب دیده ومحروم از چند بازی
positive
که اشیا را همان گونه که دیده می شوند نشان میدهد
short round
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
hidden
اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
phosphene
حلقههای روشنایی که ازفشردن تخم چشم دیده میشود
this word occurs in gulistan p
این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
fog dog
روشنایی کم که درهنگام مه گرفتگی نزدیک افق دیده میشود
corposant
گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
lanugo
کرکی که در روی جنین انسان و برخی جانوران دیده میشود
put down
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
put-downs
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
dual
دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
infinity
مسافت شی از دید شخصی که اشعههای نور از شی موازی دیده می شوند.
put-down
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
keloid or cheloid
یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
many
اعلام تعداد 8 یا بیشترهواپیمای دشمن دیده میشود در رهگیری هوایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com