Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
at
در نتیجه بر حسب
Search result with all words
redundancies
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
rest
نتیجه
rests
نتیجه
half
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
baffle
دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffled
دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffles
دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffling
دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
join
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
voice
تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است
voices
تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است
voicing
تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است
period
نتیجه غایی
periods
نتیجه غایی
gather
نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered
نتیجه گرفتن استباط کردن
flight
بهترین نتیجه دور مقدماتی
logic
سیستم کاهش نتیجه از داده دودویی
arithmetic
عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
complete
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
completed
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
completes
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
completing
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
abort
بی نتیجه ماندن
aborted
بی نتیجه ماندن
aborting
بی نتیجه ماندن
aborts
بی نتیجه ماندن
status
یک بیت در کلمه که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت و نتیجه یک عملیات است
complement
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complemented
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complementing
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complements
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
effective
آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است
syntheses
نتیجه گیری
synthesis
نتیجه گیری
miscarries
نتیجه ندادن عقیم ماندن
miscarry
نتیجه ندادن عقیم ماندن
miscarrying
نتیجه ندادن عقیم ماندن
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
timed
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
timed
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
times
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
times
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
success
پیروزی نتیجه
successes
پیروزی نتیجه
non sequitur
نتیجه کاذب
non sequiturs
نتیجه کاذب
multiple
نتیجه و محل دستور بعدی که باید اجرا شود
branch
جدولی که نشان میدهد در برنامه با توجه به نتیجه بررسی به کجا باید جهش کرد
branches
جدولی که نشان میدهد در برنامه با توجه به نتیجه بررسی به کجا باید جهش کرد
flag
نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
flag
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags
نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
flags
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
resolution
نتیجه ثبات قدم
resolutions
نتیجه ثبات قدم
conclusion
انجام نتیجه
conclusion
نتیجه
conclusion
نتیجه گیری
conclusions
انجام نتیجه
conclusions
نتیجه
conclusions
نتیجه گیری
intervention
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
carried
رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carries
رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carry
رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carrying
رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
check
او نتیجه چاپ و صورتحساب ها را بررسی کند تا ببیند آیا مشابه هم هستند یا خیر
checked
او نتیجه چاپ و صورتحساب ها را بررسی کند تا ببیند آیا مشابه هم هستند یا خیر
checks
او نتیجه چاپ و صورتحساب ها را بررسی کند تا ببیند آیا مشابه هم هستند یا خیر
deterministic
نتیجه فرآیند که بستگی به موقعیتهای اولیه ورودی ها دارد
zero
نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
zeroes
نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
zeros
نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
calculate
فیلدی در یک رکورد پایگاه داده ها که حاوی نتیجه محاسبه انجام شده روی سایر فیلدهاست
calculated
فیلدی در یک رکورد پایگاه داده ها که حاوی نتیجه محاسبه انجام شده روی سایر فیلدهاست
calculates
فیلدی در یک رکورد پایگاه داده ها که حاوی نتیجه محاسبه انجام شده روی سایر فیلدهاست
union
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
unions
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
growth
نتیجه
growths
نتیجه
as
نظر باینکه در نتیجه
derive
نتیجه گرفتن مشتق شدن
derives
نتیجه گرفتن مشتق شدن
deriving
نتیجه گرفتن مشتق شدن
coherent
دارای ارتباط یا نتیجه منطقی
deduction
استنتاج نتیجه گیری
function
فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
functioned
فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
functions
فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
cell
در صفحه گسترده روشی که نتیجه یا داده در یک خانه نمایش داده میشود
cells
در صفحه گسترده روشی که نتیجه یا داده در یک خانه نمایش داده میشود
case
رجوع به بخشی از برنامه که وابسته به نتیجه آزمایش است
cases
رجوع به بخشی از برنامه که وابسته به نتیجه آزمایش است
hatch
نتیجه خط انداختن
Other Matches
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion
<idiom>
نتیجه حتمی
[نتیجه مسلم]
بودن
foregone conclusion
نتیجه حتمی نتیجه مسلم
product
نتیجه
abortive
بی نتیجه
outcome
نتیجه
resulting
نتیجه
products
نتیجه
run into
<idiom>
نتیجه
thanks to.....
در نتیجه
payoffs
نتیجه
afterclap
نتیجه
payoff
نتیجه
ineffectual
بی نتیجه
frustrated
بی نتیجه
thanks
در نتیجه
resulted
نتیجه
affect
نتیجه
inference
نتیجه
affects
نتیجه
consequent
نتیجه
to no purpose
بی نتیجه
ineffective
بی نتیجه
effect
نتیجه
effected
نتیجه
inferences
نتیجه
outgrowth
نتیجه
result
نتیجه
outcomes
نتیجه
whereupon
که در نتیجه ان
effecting
نتیجه
consequences
نتیجه
harvest
نتیجه
of no issue
بی نتیجه
outgrwth
نتیجه
decisions
نتیجه
decision
نتیجه
inconclusive
بی نتیجه
effectless
بی نتیجه
harvested
نتیجه
ineffetual
بی نتیجه
inconsequent
بی نتیجه
inconseqential
بی نتیجه
inconsecutive
بی نتیجه
issueless
بی نتیجه
in the sequel
در نتیجه
harvests
نتیجه
eduction
نتیجه
educt
نتیجه
resultful
پر نتیجه
indeterminate
بی نتیجه
upshot
نتیجه
consequence
نتیجه
sequitur
نتیجه
sequela
نتیجه
sequent
نتیجه
ultimaratio
نتیجه غایی
consequences
نتیجه منطقی
wrap up
به نتیجه رسیدن
consequence
نتیجه منطقی
without result
بی نتیجه بیهوده
It is absolutely useless . It is a waste of time .
بی نتیجه است
sequels
نتیجه پایان
sequel
نتیجه پایان
void result
نتیجه بی اعتبار
computations
نتیجه محاسبه
deduce
نتیجه گرفتن
deduced
نتیجه گرفتن
deduces
نتیجه گرفتن
void result
نتیجه باطل
deducing
نتیجه گرفتن
computation
نتیجه محاسبه
side effect
نتیجه جانبی
illiative
حاکی از نتیجه
evidentiary effect
نتیجه مشهود
resultful
نتیجه بخش
consecution
نتیجه منطقی
condition of subsequent events
شرط نتیجه
condition of corollary
شرط نتیجه
concluder
نتیجه گیرنده
cheating does not prosper
تقلب نتیجه
call by result
فراخوانی با نتیجه
subsumption
نتیجه گیری
by product
نتیجه فرعی
blind search
جیستجوی بی نتیجه
put through
به نتیجه رساندن
fall through
به نتیجه نرسیدن
illative
نتیجه رسان
net reaction
واکنش نتیجه
net result
نتیجه نهایی
hereon
در نتیجه این
fruitlessly
بدون نتیجه
perficient
نتیجه بخش
foregone conclusion
نتیجه نابهنگام
fine drawn
نتیجه ورزش
final result
نتیجه نهایی
fetch up
به نتیجه رسیدن
test announcement
نتیجه ازمایش
the long and the short of it
<idiom>
نتیجه کلی
corollary
نتیجه فرعی
corollaries
نتیجه فرع
corollaries
نتیجه فرعی
to fall through
به نتیجه نرسیدن
to fall to the ground
به نتیجه نرسیدن
printouts
نتیجه چاپی
printout
نتیجه چاپی
consequent
نتیجه بخش
side-effects
نتیجه جانبی
corollary
نتیجه فرع
to effectuate a conclusion
نتیجه دادن
to be dashed to the ground
به نتیجه نرسیدن
to bring to an issve
به نتیجه رساندن
to came a howler
به نتیجه نرسیدن
to come a mucker
به نتیجه نرسیدن
to come to grief
به نتیجه نرسیدن
to drawa conclusion
نتیجه گرفتن
to pull a result
نتیجه گرفتن
fruitlessness
عدم نتیجه
thwarted
بی نتیجه گذاردن
thwart
بی نتیجه گذاردن
vainly
بدون نتیجه
side-effect
نتیجه جانبی
search result
نتیجه جستجو
negotiation result
نتیجه مذاکرات
hatches
نتیجه خط انداختن
hatched
نتیجه خط انداختن
issue
[outcome]
نتیجه
[بحثی ]
result of the negotiations
نتیجه مذاکرات
negotiation outcome
نتیجه مذاکرات
adverse reaction
نتیجه جانبی
by-effect
نتیجه جانبی
byeffect
نتیجه جانبی
fall-out
[side effect]
نتیجه جانبی
spillover effect
نتیجه جانبی
secondary effect
نتیجه جانبی
generalizations
نتیجه کلی
knock one's head against the wall
<idiom>
کاربی نتیجه
denouement
نتیجه نمایش
denouements
نتیجه نمایش
talk out of
<idiom>
به نتیجه نرسیدن
generalization
نتیجه کلی
generalisations
نتیجه کلی
dTnouements
نتیجه نمایش
issues
نتیجه بحث
issued
نتیجه بحث
hard and fast rule
<idiom>
نتیجه ماندگار
issue
نتیجه بحث
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
apriori
از علت پی به نتیجه بردن
resulting
ناشی شدن نتیجه
handicapping
پیش بینی نتیجه
processed
عمل یا نتیجه امودن
to turn out
به نتیجه
[ویژه ای]
رسیدن
to come to good
نتیجه خوب دادن
to come to a conclusion
به نتیجه ایی رسیدن
talk out
<idiom>
بحث تا رسیدن به نتیجه
thereby
از ان راه بموجب ان در نتیجه
search results
نتیجه های جستجو
to be kept at bay
بی نتیجه حمله کردن
surefire
مطمئن نتیجه بخش
computation
نتیجه شمارش محاسبه
clutch up
نامشخص بودن نتیجه
come to good
نتیجه خوب دادن
toxic epilepsy
حمله در نتیجه مسمومیت
to take the consequence
به نتیجه کارخود تن دردادن
to put two and two together
<idiom>
نتیجه گرفتن
[اصطلاح]
wind up
منتج به نتیجه شدن
telic
متضمن نتیجه غایی
firstling
نوبر نخستین نتیجه
the result was
نتیجه اش این بود که
without respect to the result
بدون توجه به نتیجه
total search result
مجموع نتیجه جستجو
blow pipe
نتیجه ه شیشه گری
test announcement
اعلام نتیجه ازمایش
draw a blank
<idiom>
نتیجه عکس گرفتن
resulting
برامد نتیجه دادن
backfire
نتیجه معکوس گرفتن
backfired
نتیجه معکوس گرفتن
backfires
نتیجه معکوس گرفتن
write me the result
نتیجه را برای من بنویسید
backfiring
نتیجه معکوس گرفتن
side effect
اثرجانبی نتیجه جانبی
mechanicals
نتیجه نهایی تجسمی
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
matter of course
بدیهی نتیجه منطقی
go to rack and ruin
<idiom>
نتیجه بد حاصل کردن
computations
نتیجه شمارش محاسبه
side-effects
اثرجانبی نتیجه جانبی
side-effect
اثرجانبی نتیجه جانبی
obvert
نتیجه معکوس گرفتن از
To bring a matter to successful issue .
کاری را به نتیجه رساندن
resulted
ناشی شدن نتیجه
resulted
برامد نتیجه دادن
frustration of contract
بی نتیجه ماندن قرارداد
result
ناشی شدن نتیجه
information processing
نتیجه گیری ازاخبار
result
برامد نتیجه دادن
analogical reasoning
نتیجه گیری قیاسی
inferentially
ازراه نتیجه گیری
critic report
گزارش نتیجه جلسه انتقاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com