Total search result: 302 (14 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
ordered pair |
زوج مرتب [ریاضی] |
ordered pair |
زوج مرتب [ریاضی] |
|
|
Search result with all words |
|
periodic |
که مرتب رخ میدهد |
periodical |
که مرتب رخ میدهد |
wave |
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه |
waved |
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه |
waves |
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه |
waving |
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه |
bag |
تعدادی از اجزای نا مرتب |
bags |
تعدادی از اجزای نا مرتب |
neat |
شسته و رفته مرتب |
neat <adj.> |
مرتب |
neater |
شسته و رفته مرتب |
neater |
مرتب |
neatest |
شسته و رفته مرتب |
neatest |
مرتب |
planner |
برنامه نرم افزاری که قرار ملاقاتها و جلسههای مهم را ضبط و مرتب میکند به یک روش مط لوب |
planners |
برنامه نرم افزاری که قرار ملاقاتها و جلسههای مهم را ضبط و مرتب میکند به یک روش مط لوب |
file |
دسته کاغذهای مرتب |
filed |
دسته کاغذهای مرتب |
exchange |
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند |
exchanged |
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند |
exchanges |
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند |
exchanging |
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند |
card |
روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند |
cards |
روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند |
stream |
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای |
streamed |
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای |
streams |
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای |
weighting |
مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها |
organisations |
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند |
organization |
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند |
organizations |
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند |
service |
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و.. |
serviced |
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و.. |
number |
انتساب اعداد و به لیست موضوعات به صورت مرتب |
numbers |
انتساب اعداد و به لیست موضوعات به صورت مرتب |
gather |
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده |
gathered |
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده |
list |
1-محاسبه مجموعهای از موضوعات داده مثل جمع و حذف و مرتب کردن و بهنگام سازی ورودی ها. 2LISP- یا زبان سطح بالا برای پردازش لیست دستورات یا داده و در یک محیط هوش مصنوعی |
list |
مجموعه موضوعات مرتب شده داده |
manager |
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند |
managers |
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند |
utility |
برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد |
job |
تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای |
job |
مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند |
jobs |
تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای |
jobs |
مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند |
relative |
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد |
collection |
و مرتب کردن در پایگاه داده |
collections |
و مرتب کردن در پایگاه داده |
graduate |
مرتب کردن |
graduates |
مرتب کردن |
graduating |
مرتب کردن |
series |
گروه موضوعات مربوطه که مرتب شده اند |
listing |
خط وط برنامه چاپ شده یا نمایش داده شده به صورت مرتب |
listings |
خط وط برنامه چاپ شده یا نمایش داده شده به صورت مرتب |
queue |
تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند |
queue |
تعداد فایل هایی که مرتب ذخیره شده اند پیش از پردازش |
queue |
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند |
queued |
تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند |
queued |
تعداد فایل هایی که مرتب ذخیره شده اند پیش از پردازش |
queued |
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند |
queueing |
تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند |
queueing |
تعداد فایل هایی که مرتب ذخیره شده اند پیش از پردازش |
queueing |
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند |
queues |
تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند |
queues |
تعداد فایل هایی که مرتب ذخیره شده اند پیش از پردازش |
queues |
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند |
cyclic |
عملی که مرتب تکرار میشود |
structure |
روش منط قی یا مرتب برنامههای اسمبلی |
structures |
روش منط قی یا مرتب برنامههای اسمبلی |
structuring |
روش منط قی یا مرتب برنامههای اسمبلی |
surf |
جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات |
supervisor |
ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند |
supervisors |
ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند |
unjustified |
که مرتب نشده است |
organizational |
مربوط به روشی که چیزی مرتب شده است |
prissy |
مرتب |
reference |
لیست موضوعات مرتب شده |
reference |
دستوری که دستیابی به داده ذخیره شده یا مرتب شده فراهم میکند |
references |
لیست موضوعات مرتب شده |
references |
دستوری که دستیابی به داده ذخیره شده یا مرتب شده فراهم میکند |
set |
نهادن مرتب کردن |
sets |
نهادن مرتب کردن |
setting up |
نهادن مرتب کردن |
array |
ساختار مرتب که اعضایشان در یک جدول ساخت یافته اند. |
array |
ساختار مرتب دارای عناصر قابل دسترسی توسط اعداد برای ذخیره سازی جدول ها یا مجموعهای از دادههای مربوطه |
arrays |
ساختار مرتب که اعضایشان در یک جدول ساخت یافته اند. |
arrays |
ساختار مرتب دارای عناصر قابل دسترسی توسط اعداد برای ذخیره سازی جدول ها یا مجموعهای از دادههای مربوطه |
right |
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد |
righted |
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد |
righting |
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد |
post |
که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود |
post- |
که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود |
posted |
که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود |
posts |
که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود |
serial |
مرتب |
serials |
مرتب |
preventative |
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر |
irregular |
نا مرتب |
continuous |
وسیلهای که مرتب به چاپگر کار می فرستد |
Other Matches |
|
sorted |
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند |
sorts |
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند |
sort |
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند |
sorted |
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند |
sorts |
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند |
sort |
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند |
merge sorting algorithm |
الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند |
sorted |
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند |
sort |
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند |
sorts |
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند |
filing |
1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند |
sorted |
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند |
sorts |
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند |
sort |
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند |
bubble sort |
روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند |
format |
روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک |
formats |
روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک |
orderlies |
مرتب |
tidy <adj.> |
مرتب |
orderly |
مرتب |
systematic |
مرتب |
regular <adj.> |
مرتب |
kilter |
مرتب |
trims |
مرتب |
methodic |
مرتب |
trimmest |
مرتب |
trim <adj.> |
مرتب |
regulars |
مرتب |
he was neat |
مرتب |
tidied |
مرتب |
tidying |
مرتب |
index |
مرتب کر دن |
tidies |
مرتب |
proper <adj.> |
مرتب |
tidier |
مرتب |
indexed |
مرتب کر دن |
decent <adj.> |
مرتب |
indexes |
مرتب کر دن |
tidiest |
مرتب |
well-groomed |
مرتب |
ordered |
مرتب |
businesslike |
مرتب |
business like |
مرتب |
well-ordered <adj.> |
مرتب |
well groomed |
مرتب |
presentable <adj.> |
مرتب |
straight <adj.> |
مرتب |
in good order <adj.> |
مرتب |
shipshape |
مرتب |
uncluttered <adj.> |
مرتب |
steady <adj.> |
مرتب |
fair <adj.> |
مرتب |
arranging |
مرتب کردن |
arranges |
مرتب کردن |
collated |
مرتب کردن |
concerts |
مرتب کردن |
concert |
مرتب کردن |
collates |
مرتب کردن |
collating |
مرتب کردن |
intrinsic |
مرتب شایسته |
cleaned |
مرتب کردن |
cleans |
مرتب کردن |
cleanest |
مرتب کردن |
arranged |
مرتب کردن |
arrange |
مرتب کردن |
marshal |
مرتب کردن |
marshaled |
مرتب کردن |
marshalled |
مرتب کردن |
marshals |
مرتب کردن |
tidies |
مرتب کردن |
tidier |
مرتب کردن |
straight |
راحت مرتب |
straighter |
راحت مرتب |
straightest |
راحت مرتب |
tidied |
مرتب کردن |
tidiest |
مرتب کردن |
tidy |
مرتب کردن |
tidying |
مرتب کردن |
trims |
مرتب پاکیزه |
trimmest |
مرتب پاکیزه |
trim |
مرتب پاکیزه |
regularizing |
مرتب کردن |
regularizes |
مرتب کردن |
regularized |
مرتب کردن |
neatly <adv.> |
بصورت مرتب |
regularize |
مرتب کردن |
regularising |
مرتب کردن |
regularises |
مرتب کردن |
regularised |
مرتب کردن |
collocating |
مرتب کردن |
collocates |
مرتب کردن |
collocated |
مرتب کردن |
collocate |
مرتب کردن |
sorting |
مرتب نمودن |
straighten up <idiom> |
مرتب کردن |
Shipshape . In apple pie order. |
مرتب ومنظم |
unrehearsed |
ازقبلآماده - مرتب |
well ordered |
مرتب و منظم |
well conditioned |
مرتب و منظم |
to map out |
مرتب کردن |
collate |
مرتب کردن |
duly <adv.> |
بصورت مرتب |
riptide |
جریان اب نا مرتب |
queerly |
بطور مرتب |
orderly <adv.> |
بطور مرتب |
tidily <adv.> |
بطور مرتب |
neatly <adv.> |
بطور مرتب |
duly <adv.> |
بطور مرتب |
orderly <adv.> |
بصورت مرتب |
tidily <adv.> |
بصورت مرتب |
put straight |
مرتب کردن |
partially ordered |
پاره مرتب |
to cleanvp |
مرتب کردن |
clean |
مرتب کردن |
clear up |
مرتب کردن |
j'adoube |
مرتب می کنم |
lineup |
مرتب کردن |
draw up |
مرتب کردن |
to put to rights |
مرتب کردن |
Orderly . In good order . Tidy . Ship - shape . |
مرتب ومنظم |
ordered pair |
جفت مرتب |
order |
مرتب کردن |
set in order |
مرتب کردن |
marshaling |
مرتب کردن |
fix up |
مرتب کردن |
ordering |
مرتب سازی |
descending sort |
مرتب سازی نزولی |
distributive sort |
مرتب کردن توزیعی |
external sort |
مرتب سازی خارجی |
selection sort |
مرتب کردن گزینشی |
bubble sort |
مرتب کردن حبابی |
collating sort |
مرتب کردن داده |
block sort |
مرتب کردن بلاکی |
ripple sort |
مرتب کردن موجی |
ascending sort |
مرتب سازی صعودی |
neatly |
بطور مرتب و اراسته |
shipshape |
مرتب کردن منظم |
to fix up |
مرتب کردن جادادن |
sort field |
فیلد مرتب سازی |
sort field |
میدان مرتب سازی |
major sort |
مرتب سازی اصلی |
reorder |
دوباره مرتب کردن |
redd |
مرتب کردن رهاساختن |
quicksort |
مرتب کردن سریع |
ordered tree |
درخت مرتب شده |
magnetic tape sorting |
مرتب نمودن با نوارمغناطیسی |
tree sort |
مرتب کردن درختی |
internal sort |
مرتب سازی داخلی |
indexical |
مرتب بشکل فهرست |
pick up <idiom> |
تمیز ،مرتب کردن |
She keep son bothering me . |
مرتب مزاحم من است |
insertion sorting algorithm |
الگوریتم مرتب کردن |
internal sort |
مرتب کردن درونی |
oscillating sort |
مرتب کردن نوسانی |
primp |
مرتب ومنظم ساختن |
square |
مرتب کردن کلاه |
squared |
مرتب کردن کلاه |
squares |
مرتب کردن کلاه |
squaring |
مرتب کردن کلاه |
tabular |
مرتب شده در یک جدول |
data processing |
مرتب کردن داده ها |
My stomach is out of order. |
مزاجم مرتب کارنمی کند |
multireel sorting |
مرتب کردن چند حلقهای |
clear the decks <idiom> |
همه جارا مرتب کردن |
multipass sort |
مرتب سازی چند عبوری |
churchgoers |
کسی که مرتب به کلیسا میرود |
neaty |
بطور مرتب و اراسته بسادگی |
polyphase sort |
مرتب کردن چند فازی |
radix sorting algorithm |
الگوریتم مرتب کردن مبنایی |
churchgoer |
کسی که مرتب به کلیسا میرود |
sorting network |
شبکه مرتب کردن داده ها |
multipass sort |
مرتب کردن چند گذری |
juxtaposition |
مرتب کردن موضوعات در کنار هم |
sequences |
به ترتیب مرتب کردن دنباله |
coherent |
مرتب و دارای نظم متوالی |
alphanumeric sort |
مرتب نمودن الفبا عددی |
sequence |
به ترتیب مرتب کردن دنباله |
sequential |
مرتب شده به صورت ترتیبی |
card sorter |
دستگاه مرتب کننده کارت |
multifile sorting |
مرتب کردن چند فایلی |
griper |
کسیکه مرتب شکایت میکند |
exchange sorting algorithm |
مرتب کردن به روش حبابی |
alphameric |
مرتب کردن حروف و اعدادبترتیب تقدم |
scheduling |
مرتب کردن ترتیب پردازش کارها |
selective |
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب |
quicksort |
روش مرتب کردن سریع فایل |
filing system |
نرم افزار مرتب سازی فایل |
minor sort |
مرتب سازی جزیی جورسازی فرعی |
selectively |
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب |
superfix |
تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن |
organising |
مرتب کردن ارایش دادن موضع |
make room for someone or something <idiom> |
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن |
organises |
مرتب کردن ارایش دادن موضع |
organize |
مرتب کردن ارایش دادن موضع |
organizes |
مرتب کردن ارایش دادن موضع |
loops |
برنامه کامپیوتری که مرتب تکرار شود |
organizing |
مرتب کردن ارایش دادن موضع |
looped |
برنامه کامپیوتری که مرتب تکرار شود |
loop |
برنامه کامپیوتری که مرتب تکرار شود |
adjusts |
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب |