Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
in the road
مانع راه
Search result with all words
tight
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tight
مانع دخول هوا یا اب
tighter
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tighter
مانع دخول هوا یا اب
tightest
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tightest
مانع دخول هوا یا اب
defect
آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defected
آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defecting
آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defects
آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
flight
مانع در دو
flight
مانع
trial
مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
trials
مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
stop
از کار افتادن مانع شدن
stop
مانع
stopped
از کار افتادن مانع شدن
stopped
مانع
stopping
از کار افتادن مانع شدن
stopping
مانع
stops
از کار افتادن مانع شدن
stops
مانع
lock
چفت و بست مانع
lock
مانع دستیابی به سیستم یا فایل شدن
locks
چفت و بست مانع
locks
مانع دستیابی به سیستم یا فایل شدن
lead
پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
leads
پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
jump
پریدن با چتر پرش اسب از مانع
jumped
پریدن با چتر پرش اسب از مانع
jumps
پریدن با چتر پرش اسب از مانع
clearance
برداشتن مانع
blank
حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
blankest
حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
hedge
مانع
hedged
مانع
hedges
مانع
band
نوار مانع
bands
نوار مانع
constraint
مانع
select
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selected
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selects
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
protection
مانع کپی گرفتن شدن
protection
عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
nip
مانع رشدونموشدن ببادانتقادگرفتن
nipped
مانع رشدونموشدن ببادانتقادگرفتن
nips
مانع رشدونموشدن ببادانتقادگرفتن
handicap
مانع
handicaps
مانع
scotch
مانع غلتیدن شدن مردد بودن
scotched
مانع غلتیدن شدن مردد بودن
scotches
مانع غلتیدن شدن مردد بودن
scotching
مانع غلتیدن شدن مردد بودن
blind
هرچیزی که مانع عبورنور شود
blinded
هرچیزی که مانع عبورنور شود
blinds
هرچیزی که مانع عبورنور شود
read
بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
reads
بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
hitch
مانع محظور
hitched
مانع محظور
hitches
مانع محظور
hitching
مانع محظور
polarized
اتصال لبه که یک سوراخ یا کلید دارد که مانع از نصب آن به صورت برعکس میشود
balk
مانع
balked
مانع
balking
مانع
balks
مانع
baulked
مانع
baulking
مانع
baulks
مانع
shield
مانع شدن
shield
مانع
shields
مانع شدن
shields
مانع
resist
مانع شدن
resisted
مانع شدن
resisting
مانع شدن
resists
مانع شدن
bar
مانع شدن
bar
مانع
bar
مانع نوشگاه
bar
چوب افقی بالای مانع
bars
مانع شدن
bars
مانع
bars
مانع نوشگاه
bars
چوب افقی بالای مانع
trapped
زمینی که دارای محدوده یاتلههای ماسهای بصورت مانع باشد
obstacle
مانع
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
restraint
مانع
restraint
مانع قید
restraints
مانع
restraints
مانع قید
impervious
مانع دخول
keel
خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
keels
خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
Other Matches
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
pull-back
مانع
pull-backs
مانع
pull back
مانع
hindrance
مانع
hindrances
مانع
barriers
مانع
massifs
مانع
dead lock
مانع
degage
بی مانع
impeditive
مانع
masking
مانع
crests
مانع
cresting
مانع
crest
مانع
impedimental
مانع
impedient
مانع
dike
مانع
blocks
مانع
blocked
مانع
hold back
مانع
block
مانع
hinder
مانع
clog
مانع
repellents
مانع
repellent
مانع
impediments
مانع
impediment
مانع
swimmingly
بی مانع
hurdles
دو با مانع
drawbacks
مانع
drawback
مانع
hindered
مانع
hindering
مانع
hinders
مانع
snags
مانع
snagging
مانع
snag
مانع
encumbrance
مانع
encumbrances
مانع
preventive
مانع
barricades
مانع
barricading
مانع
stumbling blocks
مانع
stumbling block
مانع
shackling
مانع
shackles
مانع
shackled
مانع
shackle
مانع
curtains
مانع
barricaded
مانع
barricade
مانع
clogged
مانع
hurdles
مانع
hurdle
دو با مانع
clogs
مانع
hurdle
مانع
interference
مانع
barrier
مانع
strait jacket
مانع
strait jackets
مانع
set back
مانع
preventor
مانع
in the way
مانع
massif
مانع
obstaele
مانع
blocked
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
stockade
ایجاد مانع
closed
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
hinders
مانع شدن
disabled
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
stockades
ایجاد مانع
sound barrier
مانع صوتی
barricaded
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
barred
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
obstructive
<adj.>
مانع آفرین
locked
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
hold-ups
مانع شدن
hold-up
مانع شدن
withholding
مانع شدن
withhold
مانع شدن
withheld
مانع شدن
obstructs
مانع شدن
obstructing
مانع شدن
obstructed
مانع شدن
obstruct
مانع شدن
hindering
مانع شدن
hindered
مانع شدن
withholds
مانع شدن
rein
مانع شدن
exclude
مانع شدن
hold up
مانع شدن
prevents
مانع شدن
preventing
مانع شدن
prevented
مانع شدن
prevent
مانع شدن
antitank obstacle
مانع ضد تانک
blocs
مانع ورادع
bloc
مانع ورادع
crimps
مانع چروکیدن
crimped
مانع چروکیدن
crimp
مانع چروکیدن
excludes
مانع شدن
hinder
مانع شدن
obstructiveness
مانع آفرینی
obstructively
بطور مانع
incumber
مانع شدن
imperviable
مانع ازدخول
protective barrier
مانع حمایتی
restrainer
مانع شونده
hurdler
دونده دو با مانع
sear stop
مانع چخماق
high hurle
مانع بلند
gelandesprung
پرش از مانع
intromit
مانع شدن
estopel
مانع ادعا
estop
مانع شدن
emcumber
مانع شدن
dike
دیوار مانع
inhibiter
مانع شونده
inhibitor
مانع شونده
obturate
مانع شدن
obstacle sense
حس مانع یابی
overslaugh
مانع شدن
natural obstacle
مانع طبیعی
letted
مانع شدن
legitimate excuse
مانع مشروع
legal impediment
مانع مشروع
legal impediment
مانع قانونی
keep back
مانع شدن
keep away
مانع شدن
paratonic
مانع رشد
preclusion
ایجاد مانع
intermediate hurdle
مانع متوسط
deobstruent
رد کننده مانع یا سد
defilade
حفاظ مانع
water tight
مانع دخول اب
color line
مانع نژادی
A hurdle race .
مسابقه دو با مانع
crested
مانع دید
repressive
مانع شونده
deterrents
مانع شونده
deterrent
مانع شونده
water jump
مانع ابی
visual obstruction
مانع دید
thumbpiece
مانع چوبی
covering barrier
مانع پوششی
covering barrier
مانع پوشاننده
to keep back
مانع شدن
to put off
مانع شدن
to stand in the way of
مانع شدن
class barrier
مانع طبقهای
trade barrier
مانع تجارت
trade barrier
مانع تجارتی
bulletproof
ضد یا مانع گلوله
beach obstacle
مانع ساحلی
barbette
مانع برج
antisubmarine barrier
مانع ضد زیردریایی
acinetic
مانع حرکت
embargoes
مانع محظور
brake
عایق مانع
stymie
مانع شدن
masks
مانع پوشاندن
fettered
قید مانع
fettering
قید مانع
fetters
قید مانع
impede
مانع شدن
impeded
مانع شدن
impedes
مانع شدن
braked
عایق مانع
brakes
عایق مانع
embargo
مانع محظور
inhibits
مانع شدن
inhibit
مانع شدن
blocks
مانع شدن
stay
مانع عصاء
blocked
مانع شدن
legitimates
مانع مشروع
watertight
مانع دخول اب
block
مانع شدن
stymies
مانع شدن
stymieing
مانع شدن
stayed
مانع عصاء
mask
مانع پوشاندن
stymied
مانع شدن
braking
عایق مانع
revoke
مانع شدن
debars
مانع شدن
revoked
مانع شدن
legitimated
مانع مشروع
debarring
مانع شدن
legitimate
مانع مشروع
debarred
مانع شدن
revokes
مانع شدن
revoking
مانع شدن
obstructions
مانع عایق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com