| Total search result: 202 (3 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| pattern |
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند |
| patterns |
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| frequencies |
تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند |
| frequency |
تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند |
chain |
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند |
| chains |
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند |
| repeats |
مکرر کردن تکرار شدن |
| repeat |
مکرر کردن تکرار شدن |
| tessellate |
کاهش شکل پیچیده به مجموعهای از اشکال ساده تر معمولاگ مثلث |
| frequenting |
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن |
| frequents |
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن |
| frequented |
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن |
| frequent |
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن |
| group |
مجموعهای از نشانه ها یا فایل ها یا برنامه ها که در یک پنجره نشان داده می شوند |
groups |
مجموعهای از نشانه ها یا فایل ها یا برنامه ها که در یک پنجره نشان داده می شوند |
| clustering |
مجموعهای از عناصر که در یک خط ترتیبی فاهر می شوند و یک جدول دستیابی دارند |
| looped |
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند |
| loops |
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند |
loop |
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند |
| cycle |
تعداد زمان هایی که یک مجموعه دستورات تکرار شده یا می شوند |
| cycled |
تعداد زمان هایی که یک مجموعه دستورات تکرار شده یا می شوند |
| cycles |
تعداد زمان هایی که یک مجموعه دستورات تکرار شده یا می شوند |
| cycles |
تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند |
| cycle |
تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند |
| cycled |
تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند |
| concatenate |
بیشتر ازیک فایل یامجموعهای ازداده ها که باهم ترکیب می شوند تا مجموعهای را تشکیل دهند |
| logs |
مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید |
| log |
مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید |
| WWW |
مجموعهای از میلیون ها وب سیلت و صفحات وب که با هم بخشی از اینترنت را تشکیل می دهند که اغلب اوقات توسط کاربر استفاده می شوند |
| agents |
مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند |
| agent |
مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند |
| bank |
مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند |
| banks |
مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند |
| iterative routine |
حلقه یا مجموعه دستورات در برنامه که تکرار می شوند تا برنامه کامل شود |
| iterate |
حلقه یا مجموعه دستورات در برنامه که تکرار می شوند تا برنامه کامل شود |
lattice design |
طرح شبکه ای [این طرح بصورت قرینه و تکرار کل متن فرش را در بر می گیرد و از اشکال شش وجهی، نه وجهی، مربع شکل و طاق رومی برای بدنه گل ها استفاده می کند.] |
| scramblers |
وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند |
| scrambler |
وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند |
| main |
مجموعه دستورات که پیاپی تکرار می شوند و عمل اصلی برنامه را انجام می دهند. این حلقه معمولا برای ورودی کاربر صبر میکند پیش از پردازش رویداد |
Kasim Ushag design |
طرح قسیم اوشاق [عشاق] [مربوط به فرش های کاراباغ در قرن نوزدهم میلادی می باشد که در آن ترنج بزرگی به شکل لوزی متن را در بر گرفته و اشکال قلاب مانند در جهات مختلف بافته می شوند.] |
| corkscrew rule |
قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش |
| matrixes |
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود |
| matrix |
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود |
| coroutine |
دستورالعمل اتصال مجموعهای از ورودی ها به مجموعهای از خروجی ها |
| looped |
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود |
| loops |
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود |
loop |
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود |
| quote |
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع |
| quotes |
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع |
| quoted |
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع |
| repeater coil |
سیم پیچ تکرار کننده صدا کوبیل تکرار |
| shifts |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| shifted |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| shift |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| recidivism |
تکرار جرم یا تکرار عمل ضداجتماعی |
| phraseologically |
ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا |
| optical |
فرآیندی که اجازه میدهد حروف چاپی یا نوشته شده به صورت نوری تشخیص داده شوند و به کد قابل خواندن توسط ماشین تبدیل شوند که وارد کامپیوتر می شوند به کمک حرف خوان نوری |
saddle bag |
خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.] |
| repeats |
تکرار کردن تکرار شدن |
| repeat |
تکرار کردن تکرار شدن |
| sequential |
داده یا دستوراتی که به ترتیب پردازش می شوند , به ترتیبی که دستیابی می شوند |
| overlays |
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند |
| traffic |
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص |
| overlaying |
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند |
| trafficking |
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص |
| overlay |
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند |
| traffics |
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص |
| trafficked |
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص |
| activity |
روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند |
| activities |
روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند |
| routine |
توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند |
| batch processing |
سیستم پردازش داده ها که در آن اطلاعات در دسته هایی جمع آوری می شوند و سپس در یک ماشین اجرا می شوند |
| routines |
توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند |
| routinely |
توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند |
| stacked |
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند |
| stacks |
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند |
| stack |
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند |
| gadroon |
اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه |
| detecting |
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند |
| end |
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند |
| detect |
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند |
| detected |
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند |
| ended |
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند |
| detects |
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند |
| ends |
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند |
| saturated colour |
که روی ویدیو خوب نشان داده نمیشوندوممکن است باعث اختلال شوند یا روی صفحه پخش شوند |
| vdt |
ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند |
| VDUs |
ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند |
| VDU |
ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند |
| repetitious |
مکرر |
| repetitive |
مکرر |
| bis |
مکرر |
| eternity |
مکرر |
| eternities |
مکرر |
| continual |
مکرر |
| manyfold |
مکرر |
repeated |
مکرر |
| eternal |
مکرر |
| resorted |
ملاقات مکرر |
| resorts |
ملاقات مکرر |
| compulsiveness |
مکرر کاری |
| repeating field |
فیلد مکرر |
| tautologize |
مکرر گویی |
| rebuy |
خرید مکرر |
| recurrenge |
وقوع مکرر |
| unfrequented |
غیر مکرر |
times without number |
بطور مکرر |
| all the time <idiom> |
به طور مکرر |
| repeating decimal |
اعشاری مکرر |
| old hat |
آشنا و مکرر |
| multiple ionization |
یونش مکرر |
| repeating fraction |
کسر مکرر |
| crepitation |
انفجار مکرر |
| rebroadcast |
برنامه مکرر |
| frequent visiting |
دیدنی مکرر |
| resort |
ملاقات مکرر |
| catalexia |
مکرر خوانی |
| recurring decimal |
اعشاری مکرر [ریاضی] |
| theatergoer |
شخصی که مکرر به تئاترمیرود |
| repeating label |
برچسب یا مطلب مکرر |
| haunt |
خطور مراجعه مکرر |
| haunts |
خطور مراجعه مکرر |
| gyro repeater |
تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو |
| subroutine |
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود |
| commuter |
رفت و آمد کنندهی مکرر |
| commuters |
رفت و آمد کنندهی مکرر |
| age |
شکستن جسم با فشارهای مکرر |
| ages |
شکستن جسم با فشارهای مکرر |
| to frequent a place |
بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن |
| wear down <idiom> |
زوارچیزی دررفتن ،بااستفاده مکرر خراب شدن |
| That's old hat! <idiom> |
این که آشنا و مکرر [پیش پا افتاده ] است! |
keep after <idiom> |
یادآوری مکرر به کسی برای انجام کاری. |
| bubble sort |
روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند |
| shadow memory |
محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است |
| globetrotters |
کسی که مکرر به جاهای مختلف جهان سفر میکند |
| globetrotter |
کسی که مکرر به جاهای مختلف جهان سفر میکند |
| shadow page |
محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است |
row |
1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند |
| rowed |
1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند |
| rows |
1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند |
| avianize |
ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه |
| resort |
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به |
| resorted |
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به |
| resorts |
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به |
| spinosity |
اشکال |
| barely |
با اشکال |
| snaggy |
پر اشکال |
| worriment |
اشکال |
| traverse |
اشکال |
| drawbacks |
اشکال |
| bugging |
اشکال |
| bug |
اشکال |
| nodes |
اشکال |
| dead lock |
اشکال |
| disadvantage |
اشکال |
| disadvantages |
اشکال |
| nodus |
اشکال |
| bugs |
اشکال |
node |
اشکال |
| drawback |
اشکال |
| traversed |
اشکال |
| traverses |
اشکال |
| traversing |
اشکال |
| scarpbook |
عملکردی که متن و تصاویر رابرای استفاده مکرر درمستندات ذخیره میکندمجموعه مرقع |
| debugger |
اشکال زدائی |
| diversely |
به اشکال مختلف |
| demurrable |
اشکال کردنی |
| i can add rapidly |
به اشکال ما افزود |
| forms of currency |
اشکال پول |
| debugger |
اشکال یابی |
| nuclide |
اشکال اتمی |
| burble |
اشکال بی نظمی |
| burbled |
اشکال بی نظمی |
| burbles |
اشکال بی نظمی |
| debugged |
اشکال زدایی |
| burbling |
اشکال بی نظمی |
| debug |
اشکال زدایی |
| hardness |
اشکال سفتی |
| debugs |
اشکال زدایی |
| baboons |
اشکال مضحک |
| geometrical figures |
اشکال هندسی |
| impediment |
محظور اشکال |
geometric shapes |
اشکال هندسی |
| to tide over a difficulty |
اشکال را بر طرف |
| trouble shooting |
رفع اشکال |
| smooth delivery |
تحویل بی اشکال |
| troubleshooting |
اشکال یابی |
| fault description |
توضیح اشکال |
| description of error |
توضیح اشکال |
| defect description |
توضیح اشکال |
| error description |
توضیح اشکال |
| difficulties |
اشکال زحمت |
| impediments |
محظور اشکال |
| to make difficulties |
اشکال تراشیدن |
| debugging |
اشکال زدایی |
| baboon |
اشکال مضحک |
| debugging |
اشکال زدائی |
| difficulty |
اشکال زحمت |
format |
قالب فرم خالی یا صفحه مکرر ذخیره شده در یک ترمینال تا مکررا ارسال شود |
| formats |
قالب فرم خالی یا صفحه مکرر ذخیره شده در یک ترمینال تا مکررا ارسال شود |
| immethodical |
بی قاعده |
| regularities |
قاعده |