Total search result: 201 (13 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
i kind of liked it |
میشود گفت دوست داشتم |
|
|
Other Matches |
|
i kind of liked it |
من تا اندازهای انرا دوست داشتم |
I'd like to ask her out. |
من دوست داشتم او [زن] را به بیرون دعوت کنم. |
I wonder what lies in store for me in the future. |
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید. |
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> |
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى. |
I like to be friends with you. |
من دوست دارم با تو دوست باشم. |
i had him sing |
وا داشتم بخوانم |
i had a lettr from him |
نامهای از او داشتم |
i was in an awkword p |
وضع بدی داشتم |
i was busy at the moment |
در ان وقت کار داشتم |
i had a great wish to see him |
داشتم که اورا به بینم |
I had a letter from my father . |
از پدرم کاغذ داشتم |
i had twowins and onedefc |
من دو برد داشتم و یک باخت |
I was saying to myself that. . . |
داشتم تو دلم می گفتم که ... |
it is like that .i had before |
مانند ان است که پیشتر داشتم |
i had barely time to get out |
همینقدروقت داشتم که بیرون بروم |
I spoke my mind. |
آنچه دردل داشتم بزبان آوردم |
my latehusband |
شوهری که اخیر داشتم مرحوم شوهرم |
As for me , I was going crazy ( mad ) . |
مرا می گویی داشتم دیوانه می شدم |
i had many books he had none |
من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت |
i lent him what money i had |
هرچه پول داشتم به او وام دادم |
My jaw dropped to the floor! <idiom> |
از تعجب داشتم شاخ در می آوردم! [اصطلاح روزمره] |
I had a very bad headache, a fever, and my whole body was shaking. |
من سردرد شدید و تب داشتم و تمام بدنم می لرزید. |
Could I have a word with you ? |
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم ) |
I'd |
مخفف should I و Iwouldبمعنی من میبایستی و Ihadبمعنی من باید و من داشتم |
top |
روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی |
I foud myself in opposition to my friends on this question . |
در مورد این موضوع نظریات مخالفی با دوستانم داشتم |
sector |
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود |
sectors |
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود |
universal |
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود |
I am [have] finished with you. |
رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر] |
I am done with you. |
رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر] |
echo |
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود |
echoing |
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود |
echoes |
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود |
echoed |
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود |
form |
ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود |
forms |
ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود |
perfoliate |
درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود |
formed |
ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود |
averaged |
متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود |
trace |
نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود |
averaging |
متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود |
averages |
متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود |
average |
متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود |
traced |
نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود |
traces |
نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود |
loads |
برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود |
load |
برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود |
softer |
دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود |
dummies |
متغیری که مط ابق با اصول زبان تنظیم میشود. ولی در زمان اجرای برنامه جایگزین میشود |
dummy |
متغیری که مط ابق با اصول زبان تنظیم میشود. ولی در زمان اجرای برنامه جایگزین میشود |
softest |
دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود |
soft |
دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود |
throughput |
نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود |
suffix notation |
عملیات ریاضی که به صورت منط ق نوشته میشود و نشانه پس از عددی که عمل روی آن انجام میشود می آید |
town fog |
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود |
mastered |
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود. |
seconds |
که هنوز استفاده میشود و دوباره فروخته میشود |
seconding |
که هنوز استفاده میشود و دوباره فروخته میشود |
second |
که هنوز استفاده میشود و دوباره فروخته میشود |
seconded |
که هنوز استفاده میشود و دوباره فروخته میشود |
master |
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود. |
masters |
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود. |
workgroup |
خصوصیتی که به بستههای نرم افزاری استاندارد اضافه میشود که باعث کارایی بهتر آن در گروه کاربران شبکه میشود |
faxing |
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند |
faxes |
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند |
faxed |
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند |
fax |
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند |
horned scully |
مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود |
auto |
کلمه رمز و نام کاربر که پس از تمام شدن صفحه وقتی توسط یک سیستم از راه دور تقاضا میشود ارسال میشود |
standards |
نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود |
standard |
نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود |
autos |
کلمه رمز و نام کاربر که پس از تمام شدن صفحه وقتی توسط یک سیستم از راه دور تقاضا میشود ارسال میشود |
phototransistor |
نیمه هادی حالت جامد که باجذب نور حفره هایی در ان ایجاد میشود و این جریان توسط عمل ترانزیستور تاچندین برابر تشدید میشود |
self- |
قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان |
transfers |
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود |
transfer |
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود |
transferring |
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود |
config.sys |
این فایل در هنگام روشن شدن CPU یک بار خوانده میشود و سیستم عامل بار میشود |
asynchronous |
تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند |
palmtop |
کامپیوتر شخصی که آن قدر کوچک است که در یک است جا میشود و با دست دیگر پردازش میشود |
addition |
عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود |
additions |
عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود |
resident |
برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند |
residents |
برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند |
modes |
حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد |
mode |
حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد |
POSIX |
استاندارد که یک سری سرویس سیستم عامل را شامل میشود. نرم افزاری که با استاندارد DOSIX کار میکند و بین سخت افزارها ارسال میشود |
hydrophilic compound |
اب دوست |
buddy |
دوست |
dienophile |
دی ان دوست |
leal |
دوست |
schoolmate |
دوست |
hydrophilic |
اب دوست |
friendless |
بی دوست |
schoolmates |
دوست |
bozo |
دوست |
philogynist |
زن دوست |
friends |
دوست |
unfriended |
بی دوست |
amicable |
دوست |
chums |
دوست |
ally |
دوست |
formalist |
دوست |
philoginous |
زن دوست |
allying |
دوست |
heart-to-heart |
دوست |
heart-to-hearts |
دوست |
friend |
دوست |
buddies |
دوست |
heart to heart |
دوست |
chum |
دوست |
phased |
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود |
phases |
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود |
phase |
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود |
page |
1-نقط های که در آن صفحه تمام میشود و صفحه بعد شروع میشود. |
paged |
1-نقط های که در آن صفحه تمام میشود و صفحه بعد شروع میشود. |
pages |
1-نقط های که در آن صفحه تمام میشود و صفحه بعد شروع میشود. |
reads |
مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد |
read |
مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد |
warehousing system |
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود |
kissing kind |
باهم دوست |
careerist |
حرفه دوست |
isophilic |
همجنس دوست |
philotechnic |
صناعت دوست |
zoophilous |
حیوان دوست |
to make a friend of |
دوست شدن با |
sweet tooth |
شیرینی دوست |
solomon |
صلح دوست |
saprophytic |
پوده دوست |
xenophile |
بیگانه دوست |
psychrophilic |
سرما دوست |
pornerastic |
جنده دوست |
zoophilic |
حیوان دوست |
lipophilic |
چربی دوست |
philotechnic |
صنعت دوست |
philanthrope |
بشر دوست |
necrophilous |
لاشه دوست |
oxyphil |
اسید دوست |
negrophil |
زنگی دوست |
negrophil |
سیاه دوست |
phihellenic |
یونانی دوست |
nucleophile |
هسته دوست |
phiadelphian |
نوع دوست |
cobber |
دوست صمیمی |
patiot |
میهن دوست |
ornithophilous |
مرغ دوست |
myrmecophilous |
مورجه دوست |
philanthropist |
بشر دوست |
liquorish |
نوشابه دوست |
lithophilous |
سنگ دوست |
patriotic |
میهن دوست |
patriots |
وطن دوست |
patriot |
وطن دوست |
expressionist |
حالت دوست |
philobiblic |
کتاب دوست |
expressionism |
حالت دوست |
philhellenic |
دوست یونان |
philhellene |
دوست یونان |
philanthropists |
بشر دوست |
oxyphile |
اسید دوست |
intimado |
دوست صمیمی |
loyalist |
دولت دوست |
disliking |
دوست نداشتن |
cronies |
دوست صمیمی |
crony |
دوست صمیمی |
affect |
دوست داشتن |
affects |
دوست داشتن |
gregarious |
گروده دوست |
sporting |
بازی دوست |
like |
دوست داشتن |
liked |
دوست داشتن |
likes |
دوست داشتن |
social |
جمعیت دوست |
likable |
دوست داشتنی |
likeable |
دوست داشتنی |
dislikes |
دوست نداشتن |
disliked |
دوست نداشتن |
loyalists |
دولت دوست |
humanitarian |
بشر دوست |
warlike |
جنگ دوست |
peaceable |
صلح دوست |
friend |
دوست کردن |
friends |
دوست کردن |
fraternised |
دوست بودن |
fraternises |
دوست بودن |
fraternising |
دوست بودن |
fraternize |
دوست بودن |
fraternized |
دوست بودن |
fraternizes |
دوست بودن |
fraternizing |
دوست بودن |
dislike |
دوست نداشتن |
boyfriend |
دوست پسر |
boyfriends |
دوست پسر |
acidophile |
ترشی دوست |
germanophil |
المان دوست |
hail fellow |
دوست صمیمی |
halophilous |
نمک دوست |
hand and glove |
دوست یک دل ویکزبان |
hand and glove |
دوست همراز |