Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (14 milliseconds)
English
Persian
to keep a person company
پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
Search result with all words
serve
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
served
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serves
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
wear stripes
دوره زندانی را گذراندن زندانی بودن
Other Matches
averting
گذراندن
averted
گذراندن
to have a rough time
بد گذراندن
averts
گذراندن
pass
گذراندن
to rime away one's time
گذراندن
to be at ease
به گذراندن
passed
گذراندن
survived
گذراندن
survives
گذراندن
avert
گذراندن
to make a shift
گذراندن
survive
گذراندن
surviving
گذراندن
passes
گذراندن
interlace
ازهم گذراندن
to gain time
به بهانه گذراندن
idlest
وقت گذراندن
filtration
از صافی گذراندن
idles
وقت گذراندن
piddle
وقت گذراندن
piddled
وقت گذراندن
temporizing
وقت گذراندن
play away
به بازی گذراندن
niggled
وقت گذراندن
filrate
از صافی گذراندن
niggle
وقت گذراندن
To overstep the mark. To go too far.
از حد معمول گذراندن
to enjoy oneself
خوش گذراندن
token passing
گذراندن نشانه
belate
ازموقع گذراندن
Sundays
یکشنبه را گذراندن
Sunday
یکشنبه را گذراندن
idled
وقت گذراندن
idle
وقت گذراندن
temporises
وقت گذراندن
temporize
وقت گذراندن
to rub through or along
بسختی گذراندن
to rough it
سخت گذراندن
leach
از صافی گذراندن
temporising
وقت گذراندن
laugh away
با خنده گذراندن
piddles
وقت گذراندن
aestivate
تابستان را گذراندن
to sleep away one's time
بخواب گذراندن
temporalize
وقت گذراندن
temporizes
وقت گذراندن
temporised
وقت گذراندن
temporized
وقت گذراندن
niggles
وقت گذراندن
to laugh away
با خنده گذراندن
filtering
از صافی گذراندن
to loaf a way one's time
بیهوده وقت گذراندن
to talk away
بصحبت یاگفتگو گذراندن
to muck a bout
بیهوده وقت گذراندن
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
temporises
بدفع الوقت گذراندن
temporizes
بدفع الوقت گذراندن
temporised
بدفع الوقت گذراندن
to lop a bout
بیهوده وقت گذراندن
to mope a way
به افسردگی و پکری گذراندن
weekend
تعطیل اخرهفته را گذراندن
weekends
تعطیل اخرهفته را گذراندن
temporized
بدفع الوقت گذراندن
procrastinate
بدفع الوقت گذراندن
procrastinated
بدفع الوقت گذراندن
outwear
کهنه شدن گذراندن
procrastinates
بدفع الوقت گذراندن
while
سپری کردن گذراندن
procrastinating
بدفع الوقت گذراندن
jauk
بیهوده وقت گذراندن
temporize
بدفع الوقت گذراندن
infltrate
از سوراخهای صافی گذراندن
temporising
بدفع الوقت گذراندن
temporizing
بدفع الوقت گذراندن
fares
گذراندن گذران کردن
dawdled
بیهوده وقت گذراندن
dawdle
بیهوده وقت گذراندن
dillydally
بیهوده وقت گذراندن
passes
گذراندن تصویب شدن
moons
بیهوده وقت گذراندن
moon
بیهوده وقت گذراندن
fared
گذراندن گذران کردن
grips
بریدگی برای گذراندن اب
fare
گذراندن گذران کردن
gripping
بریدگی برای گذراندن اب
gripped
بریدگی برای گذراندن اب
grip
بریدگی برای گذراندن اب
loaf
وقت را بیهوده گذراندن
lobbied
برای گذراندن لایحهای
lobbies
برای گذراندن لایحهای
lobby
برای گذراندن لایحهای
temporalize
بدفع الوقت گذراندن
pass
گذراندن تصویب شدن
To pass a bI'll through parliament .
لایحه یی را از مجلس گذراندن
To review the past in ones minds eye .
گذشته را از نظر گذراندن
serve one's term of imprisonment
حبس خود را گذراندن
hang around
وقت را به بطالت گذراندن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
get through
به پایان رساندن گذراندن
dawdling
بیهوده وقت گذراندن
passed
گذراندن تصویب شدن
to stay overnight
مدت شب را
[جایی]
گذراندن
faring
گذراندن گذران کردن
get on
گذران کردن گذراندن
dawdles
بیهوده وقت گذراندن
To get a pass.
امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
To bring something to someones attention .
چیزی را ازنظر کسی گذراندن
passed
گذرگاه کارت عبور گذراندن
to loaf a way one's time
وقت خود را ببطالت گذراندن
passes
گذرگاه کارت عبور گذراندن
hang out
<idiom>
به بطالت گذراندن روزگار کردن
reeve
طناب را ازشکاف یا سوراخ گذراندن
testamur
گواهی نامه گذراندن امتحانات
to p at or in an occpation
بیهوده بر سر کاری وقت گذراندن
pass
گذرگاه کارت عبور گذراندن
dally
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
peel
گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
dallies
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
convalesced
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
dallied
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
stand-offs
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
peels
گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
snoozed
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
dallying
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
convalesce
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalescing
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
stand-off
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
stand off
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
to pull any one across a river
کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
snooze
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozing
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozes
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
passed
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
pase
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
passes
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
pass
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
make a living
<idiom>
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
reeve
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
push ball
بازی که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه طرف مقابل بزورتنه و دست
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
point after touchdown
[یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
aestivate
رخوت تابستانی داشتن تابستان را بحال رخوت گذراندن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
depended
مربوط بودن منوط بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com