Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
frob
کارکردن با دسته فرمان وماوس
Other Matches
handle bar arm
دسته فرمان
paddling
دسته فرمان
paddles
دسته فرمان
joysticks
دسته فرمان
paddled
دسته فرمان
paddle
دسته فرمان
joystick
دسته فرمان
job stick
سکان هدایت دسته فرمان
wingman
خلبانی که خارج از فرمان دسته هوایی حرکت میکند خلبان جناحی
to work with a will
بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
ctrl break
در DOS فرمان صفحه کلیدی که اخرین فرمان داده شده رالغو میکند
magna charta
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna carta
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
sound off
فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
controlled stick steering
دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
stand fast
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
steering
فرمان ماشین سیستم فرمان یا هدایت
forward march
فرمان قدم رو فرمان پیش
guide on me
فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
nosegay
دسته گل یایک دسته علف
close ranks
فرمان " صفها جمع " فرمان " فاصله جمع "
computer controlled machine
دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
close interval
فرمان " فاصله جمع " فرمان " جمع به جلو "
inactivate
بی کارکردن
to pull together
با هم کارکردن
act
کارکردن
work
کارکردن
acted
کارکردن
go
کارکردن
worked
کارکردن
goes
کارکردن
lorgnettes
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
counterwork
برخلاف کارکردن
slaves
سخت کارکردن
slaving
سخت کارکردن
cowork
باهم کارکردن
toa for a job or position
درخواست کارکردن
collaborate
باهم کارکردن
overlabour
زیاد کارکردن
up
اجرا یا کارکردن
collaborated
باهم کارکردن
cooperate
باهم کارکردن
slaved
سخت کارکردن
speeds
سریع کارکردن
to paddle one's own canoe
مسقلانه کارکردن
speeding
سریع کارکردن
speed
سریع کارکردن
slave
سخت کارکردن
to pull a lone oar
تنها کارکردن
to work cheap
بامزدکم کارکردن
collaborates
باهم کارکردن
collaborating
باهم کارکردن
runs
کارکردن موتور
fag
سخت کارکردن
to work together
باهم کارکردن
overwork
زیاد کارکردن
to act jointly
باهم کارکردن
run
کارکردن موتور
overworked
زیاد کارکردن
upping
اجرا یا کارکردن
overworking
زیاد کارکردن
overworks
زیاد کارکردن
upped
اجرا یا کارکردن
operation
کارکردن با یک وسیله
fags
سخت کارکردن
to act independently of others
مستقلانه یا جداگانه کارکردن
qualified for work
شایسته یاقابل کارکردن
knuckle down
<idiom>
مشتاقانه شروع به کارکردن
refitting
دوباره اماده کارکردن
refits
دوباره اماده کارکردن
refit
دوباره اماده کارکردن
moonlights
بطور قاچاقی کارکردن
moonlighted
بطور قاچاقی کارکردن
gears
کردن اماده کارکردن
refitted
دوباره اماده کارکردن
moonlight
بطور قاچاقی کارکردن
geared
کردن اماده کارکردن
gear
کردن اماده کارکردن
moonlighting
بطور قاچاقی کارکردن
functioned
عمل کردن کارکردن
geologize
در زمین شناسی کارکردن
do the trick
<idiom>
خیلی خوب کارکردن
passage
رویداد کارکردن مزاج
automation
بطور خودکار کارکردن
passages
رویداد کارکردن مزاج
functions
عمل کردن کارکردن
fit to work
اماده برای کارکردن
dejecta
کارکردن مزاج مریض
fit to work
شایسته یاقابل کارکردن
to peg a way at some work
پیوسته درسرچیزی کارکردن
function
عمل کردن کارکردن
to work at a high pressure
با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
drudge
جان کندن بیمیلانه کارکردن
drudges
جان کندن بیمیلانه کارکردن
grind
اسیاب شدن سخت کارکردن
grinds
اسیاب شدن سخت کارکردن
geometrize
از روی قواعد هندسی کارکردن
to turn over
واژگون کردن کارکردن دراوردن
To work like a beaver .
مشتاقانه وتر وفرز کارکردن
telecommuting
عمل کارکردن با کامپیوتر در یک محل
labourvi
رنج بردن سخت کارکردن
to work it
<idiom>
روی چیزیی کارکردن و حل کردن
burns
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
to do a lesson
درسی راروان کردن سردرسی کارکردن
crack the whip
<idiom>
باعث سخت کارکردن شخصی شدن
To regain consciousness. to come to.
امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
burn
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
cancel check firing
فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
serial
کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
serials
کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
dabbling
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbled
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
specification
کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
reliability
توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
dabbles
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabble
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
wet weight
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
sorts
دسته دسته کردن
streams of people
دسته دسته مردم
windrow
دسته دسته کردن
in detail
مفصلا دسته دسته
troop
دسته دسته شدن
sects
دسته دسته مذهبی
regiments
دسته دسته کردن
regiment
دسته دسته کردن
trooping
دسته دسته شدن
scores of people
دسته دسته مردم
assort
دسته دسته شدن
they came in bands
دسته دسته امدند
classify
دسته دسته کردن
distribute
دسته دسته کردن
shoals of people
دسته دسته مردم
sort
دسته دسته کردن
sect
دسته دسته مذهبی
group
دسته دسته کردن
trooped
دسته دسته شدن
sorted
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته کردن
groups
دسته دسته کردن
to swear in
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
psychological moment
موقعی که از لحاظ روان شناسی مقتضی برای کارکردن باشد
reliability
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
failure safety
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
fault
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faulted
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faults
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faulted
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
fault
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
verification
بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
faults
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
degradation
اجازه داده به برخی قسمتهای سیستم به کارکردن پس از از بین رفتن یک قسمت
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
to form into groups
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
bundling
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles
متمرکز کردن دسته کردن دسته
compatibility
توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
technical
وسیله تکنیکی به کاربر برای شرح نحوه استفاده از نرم افزار یا سخت افزار یا علت عدم کارکردن آن
commission
فرمان
controls
فرمان
firman
فرمان
handle bar
فرمان
sanctioning
فرمان
sanctions
فرمان
sanctioned
فرمان
controlling
فرمان
if
فرمان IF
precepts
فرمان
precept
فرمان
commissioning
فرمان
mark time
فرمان در جا
for
فرمان FOR
word
فرمان
sanction
فرمان
commissions
فرمان
worded
فرمان
control
فرمان
ship will adjust
فرمان
Rd
فرمان RD
drive
فرمان
drives
فرمان
mkdir
فرمان D
ordinances
فرمان
ordinance
فرمان
instituting
فرمان
institutes
فرمان
instituted
فرمان
ordinace
فرمان
edict
فرمان
rescript
فرمان
MDs
فرمان D
rudder bar
فرمان
MD
فرمان D
hest
فرمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com