English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English Persian
filibuster کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustered کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustering کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibusters کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
Other Matches
legislative assembly مجلس قانونگذاری
member of the parliment عضو مجلس قانونگذاری
assemblymen عضو مجلس قانونگذاری
assemblyman عضو مجلس قانونگذاری
in other words <idiom> به کلام دیگر
in other words <adv.> به کلام دیگر
lobby تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
stretching اطاله
prorogation اطاله تعویق
protractive اطاله دار
hinder بتاخیر انداختن
postponable بتاخیر انداختنی
hindered بتاخیر انداختن
hindering بتاخیر انداختن
hinders بتاخیر انداختن
basic end item تجهیزات ووسایل اولیه
replacement factor ضریب جایگزینی پرسنل ووسایل
put over بتاخیر انداختن از سرباز کردن
lie over بتاخیر افتادن متمایل شدن
materiel history خلاصه وضعیت قطعات ووسایل یا کالاها
legislation قانونگذاری
make law قانونگذاری
free fall ریختن بار ووسایل از هواپیما به طورازاد با چتر
utility تاسیسات ووسایل رفاهی کارهای عمومی یا خدماتی
religiosity مجلس عبادت مجلس مذهبی
legislation تقنین قانونگذاری
backbencher عضو هیئت قانونگذاری
backbenchers عضو هیئت قانونگذاری
obstructionist اکثریت می اندازد
the ink blots این مرکب لک می اندازد
The trees give a pleasant shade . درختان سایه قشنگه می اندازد
big ball ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
It reminds me of my schooldays . مرا بیاد دوران مدرسه می اندازد
memento mori کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
jump ball توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
pumpkin پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
pumpkins پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
drive بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
drives بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
grounder موسس ضربتی که کسی یا چیزی رابزمین می اندازد
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
petroleur کسیکه با استعمال نفت اتش سوزی راه می اندازد
What advice would you give to someone starting up in business? چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
megascope یکجور فانوس شعبده که تصویرهای بزرگ روی پرده می اندازد
leadsman کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق انرا تعیین نماید
hearts لب کلام
language کلام
languages کلام
heart لب کلام
speech recogintion شناخت کلام
quibble نیش کلام
quibbling نیش کلام
quibbled نیش کلام
aposiopesis وقفهء کلام
quibbles نیش کلام
boilerplate تکیه کلام
nutshell ملخص کلام
well-spoken خوش کلام
speech recogintion تشخیص کلام
speech recogintion بازشناسی کلام
well spoken خوش کلام
ad-lib کلام فیالبداهه
ad-libbed کلام فیالبداهه
catch-phrase تکیه کلام
catch-phrases تکیه کلام
ad-libbing کلام فیالبداهه
gist جان کلام
preterition غمض کلام
aphorisms کلام موجز
aphorism کلام موجز
ad-libs کلام فیالبداهه
sweepers اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
sweeper اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
He didnt say a word. یک کلام هم حرف نزد
The crux of the matter . The quintessence. جان کلام ( مطلب )
steal one's thunder <idiom> قاپیدن کلام دیگران
to spar at each other مبادله کلام کردن
gist لب کلام نکته مهم
He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea. شهوت کلام دارد
slogans تکیه کلام شعار
circumlocutions طول وتفصیل در کلام
circumlocution طول وتفصیل در کلام
galimatias کلام غیر مفهوم
slogan تکیه کلام شعار
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
grotesquery کلام یا حرکت بی تناسب و غریب
speech synthesis ترکیب کلام امیزش سخن
resuming چکیده کلام ادامه یافتن
resumed چکیده کلام ادامه یافتن
resume چکیده کلام ادامه یافتن
catchword تکیه سخن مفتاح کلام
resumes چکیده کلام ادامه یافتن
First food , then talk . <proverb> اول طعام آخر کلام .
apothegm کلام موجز امثال و حکم
means ends analysis نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
He shoots well خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
assembly مجلس
sessions مجلس
mandating مجلس
houses مجلس
housed مجلس
parliament مجلس
mandate مجلس
legislatures مجلس
mandated مجلس
convocation مجلس
convocations مجلس
house مجلس
parliaments مجلس
comitia مجلس
legislature مجلس
session مجلس
to hold a meeting مجلس
mandates مجلس
House of Commons مجلس مبعوثان
House of Commons مجلس عوام
processionize صورت مجلس
the fifteenth parliament مجلس پانزدهم
candidate کاندیدای مجلس
ecclesia مجلس سیاسی
consmtituent assembly مجلس موسسان
constituent assembly مجلس موسسان
levee مجلس پذیرایی
prorogation of parliament تعطیل مجلس
orgies مجلس عیش
candidates کاندیدای مجلس
proces verbal صورت مجلس
proceedings of the parliament مذاکرات مجلس
european essembly مجلس اروپا
House of Lords مجلس اعیان
to open parliament مجلس را گشودن
the parliament is sitting مجلس منعقداست
consultative assembly مجلس شورا
federal council مجلس متحده
congresses انجمن مجلس
congress انجمن مجلس
speaker of parliament رئیس مجلس
House of Representatives مجلس مبعوثان
House of Representatives مجلس نمایندگان
chamber of deputies مجلس نمایندگان
Member of Parliament نماینده مجلس
wassail مجلس میخواری
obit مجلس ترحیم
songfest مجلس اواز
responsions مجلس منافره
option of meeting place خیار مجلس
Member of Parliament وکیل مجلس
Members of Parliament نماینده مجلس
Members of Parliament وکیل مجلس
commemoration مجلس تذکر
national assembly مجلس ملی
membership of the parliament وکالت مجلس
scenography مجلس سازی
house of assembly مجلس ایالتی
general assembly مجلس عوام
assemblyman عضو مجلس
assemblymen عضو مجلس
commemorations مجلس تذکر
Upper Houses مجلس سنا
statehouse مجلس ایالتی
Upper House مجلس لردها
formal dance مجلس رقص
ball مجلس رقص
commemorates مجلس یاداوری
commemorating مجلس یاداوری
an act of parliament قانون مجلس
Upper House مجلس سنا
Upper Houses مجلس لردها
Senate مجلس سنا
councils شورا مجلس
commemorate مجلس یاداوری
statehouses مجلس ایالتی
commemorated مجلس یاداوری
parliamentary هواخواه مجلس
Eucharists مجلس سپاسگزاری
Eucharist مجلس سپاسگزاری
council شورا مجلس
the house went into secret session مجلس جلسه سری
senators عضو مجلس سنا
curia مجلس سنای روم
councilor عضو مجلس شورا
cross bench نیمکت بیطرفان در مجلس
the parliament is up مجلس تعطیل است
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com