Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (23 milliseconds)
English
Persian
undermine
از زیر خراب کردن
undermined
از زیر خراب کردن
undermines
از زیر خراب کردن
Search result with all words
demolition
خراب کردن
demolitions
خراب کردن
ram
سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
rammed
سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
rams
سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
trapdoor
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
batter
خراب کردن خمیر
batters
خراب کردن خمیر
corrupt
خراب کردن
corrupt
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted
خراب کردن
corrupted
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupting
خراب کردن
corrupting
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupts
خراب کردن
corrupts
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
boot
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
sick
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
mar
خراب کردن
marred
خراب کردن
marring
خراب کردن
botch
خراب کردن
botched
خراب کردن
botches
خراب کردن
botching
خراب کردن
muck
خراب کردن زحمت کشیدن
impair
خراب کردن
impaired
خراب کردن
impairing
خراب کردن
impairs
خراب کردن
devastate
خراب کردن تاراج کردن
devastates
خراب کردن تاراج کردن
disfigure
خراب کردن
disfigured
خراب کردن
disfigures
خراب کردن
disfiguring
خراب کردن
cut up
خراب کردن
vitiate
خراب کردن
vitiated
خراب کردن
vitiates
خراب کردن
vitiating
خراب کردن
demolish
خراب کردن
demolished
خراب کردن
demolishes
خراب کردن
demolishing
خراب کردن
ruin
خراب کردن فنا کردن
ruining
خراب کردن فنا کردن
ruins
خراب کردن فنا کردن
destroy
خراب کردن
destroy
خراب کردن معدوم کردن
destroying
خراب کردن
destroying
خراب کردن معدوم کردن
destroys
خراب کردن
destroys
خراب کردن معدوم کردن
undo
خراب کردن
undoes
خراب کردن
deteriorate
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating
خراب کردن روبزوال گذاشتن
wrack
خراب کردن
frustrate
فکر کسی را خراب کردن
frustrates
فکر کسی را خراب کردن
frustrating
فکر کسی را خراب کردن
bungle
خراب کردن
bungled
خراب کردن
bungles
خراب کردن
bungling
خراب کردن
wreck
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecking
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecks
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
muddle
خراب کردن
muddled
خراب کردن
muddles
خراب کردن
muddling
خراب کردن
amortize
خراب کردن
demonish
خراب کردن
dilapidate
خراب کردن
double foult
خراب کردن پی در پی دوسرویس
hand out
خراب کردن سرویس اسکواش
langrage
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
make havoc with
خراب کردن
over run
خراب کردن در هم نوردیدن
overtumble
خراب کردن
overwrite
و خراب کردن هر داده دیگر در این محل
pull down
خراب کردن
ratten
بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
raze or rase
بکلی خراب کردن
ruinate
خراب کردن منهدم کردن
side out
خراب کردن سرویس
simple leg ride
شگک خراب کردن حریف
take down
خراب کردن
to break aset
خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
to break down
خراب کردن
to bring to nought
خراب کردن
to bring to ruin
خانه خراب کردن
Other Matches
faults
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faulted
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
fault
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
dud
ترقه خراب هرچیز خراب
to do for
خراب کردن
unbuild
خراب کردن
to play the deuce with
خراب کردن
to mull a mull of
خراب کردن
to make a hash of
خراب کردن
to cut up
خراب کردن
to lay in ruin
خراب کردن
to take down
خراب کردن
go to pot
<idiom>
خراب کردن
to crock up
خراب کردن یاشدن
to wreck
کاملا خراب کردن
To spoilt things . To mess thing up .
کارها را خراب کردن
to pull down a building
خراب کردن ساختمانی
to demolish a building
خراب کردن ساختمانی
to tear down a building
خراب کردن ساختمانی
to do up
خانه خراب کردن
to torpedo
خراب کردن
[برنامه یا نقشه]
unmake
بهم زدن خراب کردن
To get damaged . To become defective .
عیب کردن ( خراب شدن )
foul up
<idiom>
با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
to pull down
خراب کردن بی بنیه کردن
out of condition
خراب
out of gear
خراب
out of action
خراب
off the rails
خراب
tumbledown
خراب
alienated
خراب
ruinous
خراب
haywire
خراب
rotten
خراب
out of order
خراب
undone
خراب
broken
<adj.>
خراب
in disrepair
خراب
stickit
خراب
in a bad order
خراب
wastry
خراب
wastery
خراب
out of repair
خراب
in bad repair
خراب
ill conditioned
خراب
to fall apart
خراب شدن
to fall to decay
خراب شدن
spoilable
خراب شدنی
wrech
خراب شدن
to run down
خراب شدن
to be shot
خراب بودن
dead drunk
سست خراب
indefectible
خراب نشدنی
eversive
خراب کننده
to go out of gear
خراب شدن
to go to smash
خراب شدن
to go to the bad
خراب شدن
out of kelter
خراب مختل
to be kaput
خراب بودن
to go wrong
خراب شدن
There is something wrong with the ...
... خراب است.
blotto
مست و خراب
corrupted file
فایل خراب
wreakful
خراب کننده
cumber
خراب شدن
go haywire
<idiom>
خراب شدن
whacked
مست و خراب
unoperative
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
out of use
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
there is a screw loose
خراب است
pissed
مست و خراب
the road was impaired
جاده خراب شد
foul weather
هوای خراب
out of service
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
withering
خراب کننده
that city lies in ruins
ان شهر خراب
it is not in good workingorder
خراب است
bad sector
قطاع خراب
inoperative
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
zonked
مست و خراب
go bad
خراب شدن
rough sea
دریای خراب
go down
خراب شدن
go wrong
خراب شدن
rot gut
معده خراب کن
disabled
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
give way
خراب شدن
down
[out of action, not in use]
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
half seas over
مست خراب
to tumble down
خراب شدن
out of blast
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
not in use
[American]
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
to lie in ruin
خراب بودن
devastative
خراب کننده
heavy weather
هوای خراب
nonworking
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
ruinous
خراب کننده
The elevator ( lift ) is out of order .
آسانسور خراب است.
The car broke down .
اتو موبیل خراب شد
The building is in ruins .
ساختمان خراب است
the line is out of order
سیم خراب است
damageable
مستعد خراب شدن
to cave in
خراب شدن
[ساختمان]
ill
خراب خطر ناک
ill-
خراب خطر ناک
ills
خراب خطر ناک
rottenly
بطور پوسیده یا خراب
to collapse
خراب شدن
[ساختمان]
to run to ruin
خانه خراب شدن
to run upon the rocks
خانه خراب شدن
it is rotten at the core
ازدرون خراب است
cooling period
زمان بازار خراب کن
The lamp is broken.
لامپ خراب است.
to go to pot
خانه خراب شدن
heavy sea
دریای خیلی خراب
paropsis
خراب شدن بینایی
the road was impaired
جاده خراب بود
to go wrong
خراب شدن
[موقعیتی]
to fall in
خراب شدن
[ساختمان]
durable
آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
weatherproof
خراب نشدنی در اثر هوا
slow and sure
شتاب کار را خراب میکند
My car has broken down.
اتومبیلم خراب شده است.
fey
دارای روحیه خراب واشفته
The cream wont keep tI'll tomorrow .
خامه تا فردا خراب می شود
wrackful
خراب کننده مسبب خرابی
his kidnegs have gone w
کلیدهایش خراب شده اند
eolian
خراب شده توسط باد
I am in a bad way financially .
وضع مالیم خراب است
upset the applecart
<idiom>
خراب شدن عقیده ونظر
utterly tuined
یکسر ویران پاک خراب
perishable
از بین رفتنی خراب شدنی
wrech
شکسته یا خراب شدن کشتی
inoperable
غیر قابل کار انداختن خراب
wittol
مردی که میداند زن او خراب وفاحشه است
spoilsports
کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
grass widow
زنی که بچه حرامزاده دارد زن خراب
spoilsport
کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
fizzle out
<idiom>
خراب شدن بعداز شروع خوبی
The rotten apple injures its neigbours.
<proverb>
یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
to conk out
خراب بودن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
to have packed up
[British E]
خراب بودن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
wear down
<idiom>
زوارچیزی دررفتن ،بااستفاده مکرر خراب شدن
to crap out
خراب بودن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
corruption
خطاهای داده ناشی از اختلال یاوسایل خراب
Too many cooks spoil the broth .
<proverb>
آشپزها که زیاد شوند غذا خراب مى شود .
crush hat
کلاه نمدی نرم که ازله شدن خراب نمیشود
mean
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meaner
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meanest
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
media
خطا در رسانه ذخیره سازی که داده را خراب میکند
flash in the pan
<idiom>
ابتدا عالی وبعد خراب شدن ،شکست خوردن
switched
شروع به استفاده از وسیله دیگر وقتی که اولی خراب میشود
work file
نوار مغناطیسی که برای فایل خراب شده به کارمی رود
beacons
سیگنالهایی که پیامی توسط یک وسیله خراب در شبکه ارسال میشود
switch
شروع به استفاده از وسیله دیگر وقتی که اولی خراب میشود
beacon
سیگنالهایی که پیامی توسط یک وسیله خراب در شبکه ارسال میشود
switches
شروع به استفاده از وسیله دیگر وقتی که اولی خراب میشود
swims
گرافیک کامپیوتری که به علت واحد نمایش خراب به آرامی حرکت میکند
swim
گرافیک کامپیوتری که به علت واحد نمایش خراب به آرامی حرکت میکند
jabbered
سیگنال ارسالی پیاپی و تصادفی توسط کارت آداپتور خراب یا گرهای در شبکه
tandem
دو پردازنده متصل به طوری که اگر اولی خراب شود, دومی جای آن را می گیرد
tandems
دو پردازنده متصل به طوری که اگر اولی خراب شود, دومی جای آن را می گیرد
rough handling of a thing
گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
jabber
سیگنال ارسالی پیاپی و تصادفی توسط کارت آداپتور خراب یا گرهای در شبکه
jabbers
سیگنال ارسالی پیاپی و تصادفی توسط کارت آداپتور خراب یا گرهای در شبکه
jabbering
سیگنال ارسالی پیاپی و تصادفی توسط کارت آداپتور خراب یا گرهای در شبکه
monitors
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitor
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitored
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
fall back
توابعی که فراخوانی و پردازش می شوند پس از اینکه ماشین یا سیستم خراب شد و توسط کاربر اجرا میشود
blind dialling
توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
viruses
هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
virus
هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
things have come to a pretty
کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
integrity
حقیقتی که بیان کننده این است که فایل روی دیسک آسیب ندیده است و خراب نیست
routine
توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
routinely
توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
routines
توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
To go bad . To rot . To spoilt .
خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
to tumble in ruin
خراب شدن ویران شدن فرو ریختن
We are finished (done for).
کارمان تمام است ( خراب است )
Dont spoil your appetite .
اشتهایم را خراب نکن ( کور نکن )
Dont spoil the child .
بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
startup disk
فلاپی دیسک که حاوی فایلهای تشخیص سیستم عامل است و در صورتی که دیسک خراب شود برای راه اندازی کامپیوتر استفاده میشود
security
کپی از دیسک یا نوار یا فایل که در محل ایمن قرار دارد در صورتی که کپی موجود خراب شود یا گم شود
to give way
خراب شدن ارزان شدن
Dead ( blind ) drunk. As drunk as a lord .
مست خراب ( مست لایعقل )
to come to nought
بی نتیجه شدن خراب شدن
safe format
عملیات فرمت که داده موجود را خراب نمیکند ودرصورتی که یسک اشتباه را فرمت کرده باشید امکان ترمیم داده وجود دارد
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
lost cluster
تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
standby
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standbys
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com