Total search result: 301 (9 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
production frontier |
مرز تولید |
|
|
Search result with all words |
|
induce |
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات |
induced |
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات |
induces |
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات |
inducing |
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات |
half |
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد |
alternator |
دستگاه تولید برق متناوب الترناتور |
alternators |
دستگاه تولید برق متناوب الترناتور |
direct objects |
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است |
direct objects |
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند |
indirect objects |
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است |
indirect objects |
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند |
object |
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است |
object |
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند |
objected |
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است |
objected |
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند |
objecting |
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است |
objecting |
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند |
objects |
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است |
objects |
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند |
matrix |
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود |
matrix |
آرایه اتصالات بین دروازههای منط قی که تولید تعدادی تابع منط قی ممکن میکند |
matrixes |
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود |
matrixes |
آرایه اتصالات بین دروازههای منط قی که تولید تعدادی تابع منط قی ممکن میکند |
sound |
کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند |
sounded |
کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند |
soundest |
کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند |
sounds |
کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند |
join |
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید |
join |
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع |
joined |
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید |
joined |
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع |
joins |
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید |
joins |
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع |
voice |
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند |
voice |
تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است |
voice |
تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان |
voices |
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند |
voices |
تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است |
voices |
تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان |
voicing |
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند |
voicing |
تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است |
voicing |
تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان |
hard |
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند |
harder |
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند |
hardest |
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند |
crack |
را بصدا دراوردن تولید صدای ناگهانی وبلندکردن |
cracks |
را بصدا دراوردن تولید صدای ناگهانی وبلندکردن |
offset |
مقدار اضافه شدنی به آدرس پایه برای تولید آدرس اندیس نهایی |
offsetting |
مقدار اضافه شدنی به آدرس پایه برای تولید آدرس اندیس نهایی |
number |
عدد تولید شده از داده برای هر بیتی یا تشخیص خطا |
numbers |
عدد تولید شده از داده برای هر بیتی یا تشخیص خطا |
integrated |
نوعی طراحی مدار که قادر به تولید قط عات با توان پایین و کوچک است |
machine |
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL |
machined |
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL |
machines |
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL |
desktop |
متن و جدول تولید شده و طراحی شده روی صفحه نمایش کامپیوتر شخصی |
throughput |
نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود |
logic |
مدار الکترونیکی یک عملوند منط قی اعمال میکند به سیگنال ورودی و خروجی تولید میکند |
supplied |
تولید کردن |
supply |
تولید کردن |
supplying |
تولید کردن |
generator |
دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی |
generator |
ای که برنامههای جدید طبق قوانین یا مشخصات ای که کاربر تنظیم کرده است تولید میکند |
generator |
وسیله تولید الکتریسیته |
generators |
دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی |
generators |
ای که برنامههای جدید طبق قوانین یا مشخصات ای که کاربر تنظیم کرده است تولید میکند |
generators |
وسیله تولید الکتریسیته |
central |
که برای تولید کلمات بزرگ CPU با استفاده از روش ها تقسم بیت به کار می رود |
monitor |
تولید شده توسط کامپیوتر |
monitored |
تولید شده توسط کامپیوتر |
monitors |
تولید شده توسط کامپیوتر |
component |
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند |
components |
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند |
effective |
آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است |
flexible |
استفاده از ماشین CNC , ربات یا سایر وسایل خودکار در تولید |
circuit |
مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد |
circuits |
مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد |
generate |
تولید کردن احداث کردن |
generate |
حاصل کردن تولید نیرو کردن |
generate |
تولید کردن |
generate |
تولید شده توسط کامپیوتر |
generate |
محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است |
generate |
استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه |
generated |
تولید کردن احداث کردن |
generated |
حاصل کردن تولید نیرو کردن |
generated |
تولید کردن |
generated |
تولید شده توسط کامپیوتر |
generated |
محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است |
generated |
استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه |
generates |
تولید کردن احداث کردن |
generates |
حاصل کردن تولید نیرو کردن |
generates |
تولید کردن |
generates |
تولید شده توسط کامپیوتر |
generates |
محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است |
generates |
استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه |
generating |
تولید کردن احداث کردن |
generating |
حاصل کردن تولید نیرو کردن |
generating |
تولید کردن |
generating |
تولید شده توسط کامپیوتر |
generating |
محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است |
Other Matches |
|
capacity cost |
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت |
pilot line operation |
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید |
embryophyte |
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید |
producer's goods |
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند |
second |
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست |
seconding |
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست |
seconds |
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست |
seconded |
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست |
euler theorem |
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد |
production overheads |
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید |
increasing cost industry |
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود |
planar |
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت |
cost fraction |
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات |
derived demand |
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود . |
declassified cost |
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد |
oem |
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند |
acceleration principle |
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید |
spermary |
غده تولید کننده منی محل تولید منی |
families |
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند |
family |
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند |
mixed capitalism |
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد |
full |
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند |
fullest |
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند |
gnp gap |
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه |
producers burden of tax |
بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات |
manufacture |
تولید |
fabrication |
تولید |
manufactured |
تولید |
generations |
تولید |
progeniture |
تولید |
manufactures |
تولید |
production rule |
تولید |
productions |
تولید |
production technique |
فن تولید |
production |
تولید |
assembly |
تولید |
outputs |
تولید |
assembly line |
خط تولید |
production line |
خط تولید |
production lines |
خط تولید |
output |
تولید |
total product |
تولید کل |
low productivity |
تولید کم |
assembly lines |
خط تولید |
aggregate output |
تولید کل |
generation |
تولید |
product |
تولید |
products |
تولید |
articulation |
تولید |
turn out |
تولید |
genesis |
تولید |
total output |
تولید کل |
production |
تولید دستهای |
productive |
تولید کننده |
marginal output |
تولید نهائی |
fetch up |
تولید کردن |
production |
تولید کردن |
manufacturing cost |
هزینه تولید |
labor intensive production |
تولید کاربر |
ingot production |
تولید شمش |
generations |
تولید کردن |
generating tool |
ابزار تولید |
generations |
تولید نیرو |
full production |
تولید در حداکثرفرفیت |
full production |
تولید کامل |
flow of production |
گردش تولید |
food production |
تولید غذا |
procreation |
تولید مثل |
forces of production |
نیروهای تولید |
generation |
تولید کردن |
flow of production |
جریان تولید |
gas making |
تولید گاز |
production |
تولید محصول |
ingenerate |
تولید کردن |
incendiarism |
تولید حریق |
inbreed |
تولید کردن |
homogenesis |
تولید مثل |
home country |
محل تولید |
generation of oscillations |
تولید نوسان |
generation of current |
تولید جریان |
generable |
قابل تولید |
gas generation |
تولید گاز |
generation |
تولید نیرو |
begets |
تولید کردن |
begotten |
تولید کرده |
reproductions |
تولید مجدد |
reproductions |
تولید دوباره |
agents of production |
عوامل تولید |
factors of production |
عوامل تولید |
production factors |
عوامل تولید |
aggradation of permafrost |
تولید شبنم |
aggradation of permafrost |
تولید مه شبنم |
raises |
تولید کردن |
raise |
تولید کردن |
aggregate production function |
تابع تولید کل |
beeps |
تولید صدا |
beeping |
تولید صدا |
beeped |
تولید صدا |
beep |
تولید صدا |
reproductions |
تولید مثل |
reproduction |
تولید دوباره |
manufacturer |
تولید کننده |
manufacturers |
تولید کننده |
producer |
تولید کننده |
sparking |
تولید جرقه |
producers |
تولید کننده |
mass-production |
تولید انبوه |
productivity |
قابلیت تولید |
reproduction |
تولید مثل |
reproduction |
تولید مجدد |
average product |
تولید متوسط |
begat |
تولید کردن |
branches of production |
شاخههای تولید |
produces |
تولید کردن |
produced |
تولید کردن |
produce |
تولید کردن |
factor of production |
عامل تولید |
productions |
تولید دستهای |
factory production |
تولید کارخانهای |
productions |
تولید محصول |
energy production |
تولید نیرو |
energy production |
تولید انرژی |
branches of production |
رشتههای تولید |
bring forward |
تولید کردن |
calorification |
تولید حرارت |
capital intensive technique |
فن تولید سرمایه بر |
carcinogenesis |
تولید سرطان |
chylification |
تولید کیلوس |
begetting |
تولید کردن |
beget |
تولید کردن |
procreating |
تولید کردن |
procreates |
تولید کردن |
procreated |
تولید کردن |
procreate |
تولید کردن |
chymification |
تولید کیموس |
cost of production |
هزینه تولید |
elasticity of production |
کشش تولید |
jamming |
تولید پارازیت |
productions |
تولید کردن |
pilot production |
تولید نمونه |
production programme |
برنامه تولید |
production routine |
روال تولید |
production account |
حساب تولید |
production capacity |
فرفیت تولید |
production coefficient |
ضریب تولید |
production control |
کنترل تولید |
production cost |
هزینه تولید |
production efficiency |
کارائی تولید |
production efficiency |
کارائی در تولید |
production engineer |
مهندس تولید |
production facility |
سهولت تولید |
production program |
برنامه تولید |
potential output |
تولید بالقوه |
power of production |
نیروی تولید |
manufactures |
تولید کردن |
manufactured |
تولید کردن |
manufacture |
تولید کردن |
producible |
قابل تولید |
production index |
شاخص تولید |
production management |
مدیریت تولید |
production method |
روش تولید |
production part |
بخش تولید |
production period |
دوره تولید |
production process |
فرایند تولید |
production process |
جریان تولید |
production function |
تابع تولید |
production gap |
شکاف تولید |
surplus production |
مازاد تولید |
surplus production |
فزونی تولید |
system generation |
تولید سیستم |
the procreative instinct |
غریزه تولید |
turn out |
تولید کردن |
underproduction |
تولید ناکافی |
volume of production |
حجم تولید |
surplus production |
تولید اضافی |
suppuration |
تولید جراحت |
scale of production |
مقیاس تولید |
production time |
زمان تولید |
productive capacity |
فرفیت تولید |
progenitive |
تولید کننده |
pyogenesis |
تولید چرک |
rate of output |
نرخ تولید |
rate of output |
میزان تولید |
regeneracy |
تولید مجدد |
relations of production |
رابطه تولید |
reporduce |
تولید مجدد |
report generation |
تولید گزارش |
put out <idiom> |
تولید کردن |
reproductivity |
استعداد تولید |
period of production |
دوره تولید |
neogenesis |
تولید جدید |
output rate |
نرخ تولید |
output variability |
تغییرات تولید |
means of production |
ابزار تولید |
regenerating |
تولید مجدد |
mass production |
تولید انبوه |
mass production |
تولید ماشینی |
regenerates |
تولید مجدد |
regenerated |
تولید مجدد |
fabrics |
محصول تولید |