English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (4 milliseconds)
English Persian
elasticity of production کشش تولید
Search result with all words
induce 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induced 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induces 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
inducing 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
alternator دستگاه تولید برق متناوب الترناتور
alternators دستگاه تولید برق متناوب الترناتور
direct objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
indirect objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
indirect objects دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
object برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
object دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
objected برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
objected دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
objecting برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
objecting دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
objects دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
matrix چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix آرایه اتصالات بین دروازههای منط قی که تولید تعدادی تابع منط قی ممکن میکند
matrixes چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes آرایه اتصالات بین دروازههای منط قی که تولید تعدادی تابع منط قی ممکن میکند
sound کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند
sounded کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند
soundest کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند
sounds کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند
join دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
join ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joined دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joined ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joins دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joins ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
voice وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voice تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است
voice تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان
voices وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voices تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است
voices تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان
voicing وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voicing تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است
voicing تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان
hard یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
harder یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hardest یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
crack را بصدا دراوردن تولید صدای ناگهانی وبلندکردن
cracks را بصدا دراوردن تولید صدای ناگهانی وبلندکردن
offset مقدار اضافه شدنی به آدرس پایه برای تولید آدرس اندیس نهایی
offsetting مقدار اضافه شدنی به آدرس پایه برای تولید آدرس اندیس نهایی
number عدد تولید شده از داده برای هر بیتی یا تشخیص خطا
numbers عدد تولید شده از داده برای هر بیتی یا تشخیص خطا
integrated نوعی طراحی مدار که قادر به تولید قط عات با توان پایین و کوچک است
machine تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machined تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machines تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
desktop متن و جدول تولید شده و طراحی شده روی صفحه نمایش کامپیوتر شخصی
throughput نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود
logic مدار الکترونیکی یک عملوند منط قی اعمال میکند به سیگنال ورودی و خروجی تولید میکند
supplied تولید کردن
supply تولید کردن
supplying تولید کردن
generator دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی
generator ای که برنامههای جدید طبق قوانین یا مشخصات ای که کاربر تنظیم کرده است تولید میکند
generator وسیله تولید الکتریسیته
generators دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی
generators ای که برنامههای جدید طبق قوانین یا مشخصات ای که کاربر تنظیم کرده است تولید میکند
generators وسیله تولید الکتریسیته
central که برای تولید کلمات بزرگ CPU با استفاده از روش ها تقسم بیت به کار می رود
monitor تولید شده توسط کامپیوتر
monitored تولید شده توسط کامپیوتر
monitors تولید شده توسط کامپیوتر
component 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
effective آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است
flexible استفاده از ماشین CNC , ربات یا سایر وسایل خودکار در تولید
circuit مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد
circuits مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد
generate تولید کردن احداث کردن
generate حاصل کردن تولید نیرو کردن
generate تولید کردن
generate تولید شده توسط کامپیوتر
generate محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generate استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generated تولید کردن احداث کردن
generated حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated تولید کردن
generated تولید شده توسط کامپیوتر
generated محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generated استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generates تولید کردن احداث کردن
generates حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates تولید کردن
generates تولید شده توسط کامپیوتر
generates محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generates استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generating تولید کردن احداث کردن
generating حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating تولید کردن
generating تولید شده توسط کامپیوتر
generating محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
Other Matches
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
second مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary غده تولید کننده منی محل تولید منی
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
producers burden of tax بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
manufacture تولید
fabrication تولید
manufactured تولید
generations تولید
progeniture تولید
manufactures تولید
production rule تولید
productions تولید
production technique فن تولید
production تولید
assembly تولید
outputs تولید
assembly line خط تولید
production line خط تولید
production lines خط تولید
output تولید
total product تولید کل
low productivity تولید کم
assembly lines خط تولید
aggregate output تولید کل
generation تولید
product تولید
products تولید
articulation تولید
turn out تولید
genesis تولید
total output تولید کل
production تولید دستهای
productive تولید کننده
marginal output تولید نهائی
fetch up تولید کردن
production تولید کردن
manufacturing cost هزینه تولید
labor intensive production تولید کاربر
ingot production تولید شمش
generations تولید کردن
generating tool ابزار تولید
generations تولید نیرو
full production تولید در حداکثرفرفیت
full production تولید کامل
flow of production گردش تولید
food production تولید غذا
procreation تولید مثل
forces of production نیروهای تولید
generation تولید کردن
flow of production جریان تولید
gas making تولید گاز
production تولید محصول
ingenerate تولید کردن
incendiarism تولید حریق
inbreed تولید کردن
homogenesis تولید مثل
home country محل تولید
generation of oscillations تولید نوسان
generation of current تولید جریان
generable قابل تولید
gas generation تولید گاز
generation تولید نیرو
begets تولید کردن
begotten تولید کرده
reproductions تولید مجدد
reproductions تولید دوباره
agents of production عوامل تولید
factors of production عوامل تولید
production factors عوامل تولید
aggradation of permafrost تولید شبنم
aggradation of permafrost تولید مه شبنم
raises تولید کردن
raise تولید کردن
aggregate production function تابع تولید کل
beeps تولید صدا
beeping تولید صدا
beeped تولید صدا
beep تولید صدا
reproductions تولید مثل
reproduction تولید دوباره
manufacturer تولید کننده
manufacturers تولید کننده
producer تولید کننده
sparking تولید جرقه
producers تولید کننده
mass-production تولید انبوه
productivity قابلیت تولید
reproduction تولید مثل
reproduction تولید مجدد
average product تولید متوسط
begat تولید کردن
branches of production شاخههای تولید
produces تولید کردن
produced تولید کردن
produce تولید کردن
factor of production عامل تولید
productions تولید دستهای
factory production تولید کارخانهای
productions تولید محصول
energy production تولید نیرو
energy production تولید انرژی
branches of production رشتههای تولید
bring forward تولید کردن
calorification تولید حرارت
capital intensive technique فن تولید سرمایه بر
carcinogenesis تولید سرطان
chylification تولید کیلوس
begetting تولید کردن
beget تولید کردن
procreating تولید کردن
procreates تولید کردن
procreated تولید کردن
procreate تولید کردن
chymification تولید کیموس
cost of production هزینه تولید
jamming تولید پارازیت
productions تولید کردن
pilot production تولید نمونه
production programme برنامه تولید
production routine روال تولید
production account حساب تولید
production capacity فرفیت تولید
production coefficient ضریب تولید
production control کنترل تولید
production cost هزینه تولید
production efficiency کارائی تولید
production efficiency کارائی در تولید
production engineer مهندس تولید
production facility سهولت تولید
production frontier مرز تولید
production program برنامه تولید
potential output تولید بالقوه
power of production نیروی تولید
manufactures تولید کردن
manufactured تولید کردن
manufacture تولید کردن
producible قابل تولید
production index شاخص تولید
production management مدیریت تولید
production method روش تولید
production part بخش تولید
production period دوره تولید
production process فرایند تولید
production process جریان تولید
production function تابع تولید
production gap شکاف تولید
surplus production مازاد تولید
surplus production فزونی تولید
system generation تولید سیستم
the procreative instinct غریزه تولید
turn out تولید کردن
underproduction تولید ناکافی
volume of production حجم تولید
surplus production تولید اضافی
suppuration تولید جراحت
scale of production مقیاس تولید
production time زمان تولید
productive capacity فرفیت تولید
progenitive تولید کننده
pyogenesis تولید چرک
rate of output نرخ تولید
rate of output میزان تولید
regeneracy تولید مجدد
relations of production رابطه تولید
reporduce تولید مجدد
report generation تولید گزارش
put out <idiom> تولید کردن
reproductivity استعداد تولید
period of production دوره تولید
neogenesis تولید جدید
output rate نرخ تولید
output variability تغییرات تولید
means of production ابزار تولید
regenerating تولید مجدد
mass production تولید انبوه
mass production تولید ماشینی
regenerates تولید مجدد
regenerated تولید مجدد
fabrics محصول تولید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com