Total search result: 204 (14 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
cold |
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند |
colder |
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند |
coldest |
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند |
colds |
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند |
|
|
Other Matches |
|
emulation |
رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند |
diagonal matrix |
ماتریسی که همه اجزای ان به جز اجزای قطر اصلی صفر باشد |
bridges |
سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد |
bridged |
سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد |
bridge |
سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد |
runs |
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد |
run |
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد |
DD/D |
نرم افزاری که لیستی از نوع و حالت دادههای پایگاه داده در اختیار قرار میدهد |
asynchronous |
مداری که به کامپیوتر اجازه میدهد که دادههای سریال را به کمک دستیابی غیر همسان دریافت و ارسال کند |
functions |
سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند |
functioned |
سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند |
function |
سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند |
bracket |
چاپ کروشه اطراف یک موضوع برای بیان اینکه نشان دهند همان کار را انجام میدهد و از بقیه متن جدا شود |
report program generator |
زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد |
interface |
نرم افزاری که به برنامه ها و داده یک سیستم امکان اجرا در دیگری را میدهد |
interfaces |
نرم افزاری که به برنامه ها و داده یک سیستم امکان اجرا در دیگری را میدهد |
flat |
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد |
flattest |
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد |
batches |
این دستورات اجرا می شوند و آنچه کاربر در آنها تغییر میدهد نیز ضبط میشود |
batch |
این دستورات اجرا می شوند و آنچه کاربر در آنها تغییر میدهد نیز ضبط میشود |
interactive |
ابزار توسعه یافته نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد برنامه را تحت کنترل اجرا کند |
Apple file exchange |
برنامه نرم افزاری که روی کامپیوتر Macintosh Apple اجرا میشود و اجازه خواندن دیسک از PC را میدهد |
trace |
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد |
ScriptX |
ابزار نشر و امکاناتی که امکان نوشتن برنامههای کاربردی چند رسانهای میدهد که در محیطهای مختلف قابل اجرا |
traced |
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد |
traces |
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد |
taskbar |
میلهای که درپایین صفحه ویندوز اجرا میشود و دکمه + Start و پیش از سایر برنامه ها پنجرههای جاری را نشان میدهد |
decisions |
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد |
decision |
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد |
desqview |
نرم افزاری که برای سیستم DOS-MS امکان چند منظوره بودن را فراهم میکند و به بیش از یک برنامه اجازه اجرا همزمان میدهد |
meter power supply |
امکان ای در ویندوز که میزان توان باتری را در laptop نشان میدهد و نیز می گوید آیا از طریق بالا اجرا میشود یا منبع اصلی الکتریسیته |
processor |
ارسال سیگنال ورودی به پردازنده , بررسی درخواست توجه که باعث توقف آنچه در حال اجرا است میشود و به رسانه فراخوان پاسخ میدهد |
completes |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
completing |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
completed |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
complete |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
lams |
فرار کردن گریختن فرار |
lam |
فرار کردن گریختن فرار |
lamming |
فرار کردن گریختن فرار |
MIDI sequencer |
داده MIDI از درون دستگاه یکسان کننده میدهد. 2-وسیله سخت افزاری که داده MIDI ذخیره شده را ضب و اجرا میکند |
pre |
دستورات خوانده شده و ذخیره شده در یک صف کوتاه موقت در CPU که حاوی دستورات بعدی برای پردازش است و سرعت اجرا را افزایش میدهد |
pre- |
دستورات خوانده شده و ذخیره شده در یک صف کوتاه موقت در CPU که حاوی دستورات بعدی برای پردازش است و سرعت اجرا را افزایش میدهد |
preemptive multitasking |
حالت چندکاره که سیستم عامل یک برنامه را برای مدت زمانی اجرا میکند و پس کنترل را به برنامه بعدی میدهد به طوری که برنامه بعدی وقت پردازنده را نخواهد گرفت |
frequency component |
اجزای فرکانس |
building component |
اجزای ساختمان |
desert |
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن |
deserts |
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن |
deserting |
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن |
compositions |
نسبت اجزای سازنده |
assets |
اجزای داده جدا |
bags |
تعدادی از اجزای نا مرتب |
bag |
تعدادی از اجزای نا مرتب |
composition |
نسبت اجزای سازنده |
explosions |
لیست اجزای بکاررفته در یک محصول |
explosion |
لیست اجزای بکاررفته در یک محصول |
arrays |
محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه |
entoptics |
شناسایی وفایف اجزای درونی چشم |
array |
محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه |
azimuth resolution |
اجزای سمتی هواپیما کوچکترین احادسمتی |
azimuth micrometer |
وسیله نشان دهنده اجزای سمت هواپیما |
work breakdown |
روش تقسیم یک عمل به اجزای مشخص و کوچک |
to orient compound |
نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن |
bridged |
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد |
bridges |
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد |
bridge |
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد |
consumables |
موضوعات سادهای که در اجزای هر روزه سیستم کامپیوتری لازم اند |
fitting shop |
کارگاهی که در انجا اجزای ماشین را سوار میکنند کارگاه مونتاژ |
logical |
حرف یا کلمهای که عمل منط قی که انجام میدهد را شرح میدهد. |
standards |
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش |
standard |
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش |
asynchronous |
تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند |
simple |
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی |
simpler |
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی |
simplest |
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی |
database |
نرم افزار مدیریت پایگاه داده که روی کامپیوتر سرور شبکه اجرا میشود و در یک سیستم Client / Server استفاده میشود. کاربر با نرم افزار مشتری کار میکند که دادهای که ازنرم افزار سرور بازیابی شده است فرمت میکند و نمایش میدهد |
databases |
نرم افزار مدیریت پایگاه داده که روی کامپیوتر سرور شبکه اجرا میشود و در یک سیستم Client / Server استفاده میشود. کاربر با نرم افزار مشتری کار میکند که دادهای که ازنرم افزار سرور بازیابی شده است فرمت میکند و نمایش میدهد |
dma |
UPC ای که به کنترولی DMA اجازه ارسال داده روی باس در حین دورههای ساعت میدهد وقتی که دستورات داخلی یا NOP را انجام میدهد |
operation |
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد |
support |
CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد |
graphics |
پردازنده جانبی که سرعت نمایش را افزایش میدهد. محل پیکس ها را محاسبه میکند که خط c شکل را می سازند و آنها را نمایش میدهد |
ToolTips |
برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد |
transaction data |
دادههای تراکنشی |
objective data |
دادههای واقعی |
objective data |
دادههای عینی |
t data |
دادههای ازمون |
test data |
دادههای ازماینده |
biographical data |
دادههای زندگینامهای |
census data |
دادههای سرشماری |
input data |
دادههای اولیه |
continuous data |
دادههای پیوسته |
quantitative data |
دادههای کمی |
source data |
دادههای منبع |
tidal data |
دادههای کشندی |
raw data |
دادههای خام |
mass data |
دادههای انبوه |
continuous data |
دادههای متوالی |
qualitative data |
دادههای کیفی |
numeric data |
دادههای عددی |
mechanized data |
دادههای ماشینی |
data aggregate |
دادههای متراکم |
raw data |
دادههای اولیه |
experimental data |
دادههای ازمایشی |
primary inputs |
دادههای اولیه |
experimental data |
دادههای تجربی |
master data |
دادههای اصلی |
data |
دادههای اماری |
test data |
دادههای ازمایشی |
incorporating mill |
کارخانهای که اجزای باروت دران امیخته میشوند کارخانه باروت سازی |
unilateralism |
اعتقادبهاینکهیککشورخودبایدازسلاحهایهستهایعاریشودنهاینکهمنتظرشودسایرکشورهااینکارراانجام دهند |
internal data representation |
نمایش دادههای داخلی |
generation data set |
مجموعه دادههای تولیدی |
cross sectional data |
دادههای برش عرضی |
administrative data processing |
پردازش دادههای اداری |
contiguous data structure |
ساختار دادههای همجوار |
input data translator |
مترجم دادههای اولیه |
transmitted data |
دادههای مخابره شده |
transmitted data |
دادههای ارسال شده |
market information |
اطلاعات و دادههای بازار |
entry |
در پایگاه دادههای یا کتابخانه |
input data |
معلومات یا دادههای ورودی |
computerized data base |
پایگاه دادههای کامپیوتری |
active database |
پایگاه دادههای فعال |
board |
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی سطح آن چاپ یا حک شده است و پس از نصب اجزای آن مدار کامل میشود |
boarded |
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی سطح آن چاپ یا حک شده است و پس از نصب اجزای آن مدار کامل میشود |
relational database management |
مدیریت پایگاه دادههای رابطهای |
action |
کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند. |
actions |
کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند. |
interlace |
که هر یک خط وط مختلفی را نشان می دهند |
rdbms |
سیستم مدیریت پایگاه دادههای رابطهای |
gaps |
فضای بین دادههای ذخیره شده |
gap |
فضای بین دادههای ذخیره شده |
record oriented database management |
برنامه مدیریت پایگاه دادههای رکوردی |
high level data link control |
کنترل پیوند دادههای سطح بالا |
flat fuiile database management program |
برنامه مدیریت پایگاه دادههای تک فایل |
rows |
مجموعه دادههای افقی در آرایه یا ماتریس |
rowed |
مجموعه دادههای افقی در آرایه یا ماتریس |
row |
مجموعه دادههای افقی در آرایه یا ماتریس |
table oriented database management progr |
برنامه مدیریت پایگاه دادههای جدولی |
hdic |
کنترل پیوندی دادههای سطح بالا |
host |
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند |
hosted |
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند |
hosting |
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند |
hosts |
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند |
rule |
موقعیتهایی که یک تابع را شرح می دهند |
the oil tins leak |
حلبهای نفتی نفت پس می دهند |
chip |
قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند |
alphabet |
حروفی که کلمه را تشکیل می دهند |
alphabets |
حروفی که کلمه را تشکیل می دهند |
chips |
قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند |
supervisory |
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد |
sub- |
تعداد دادههای مربوط به یک داده در کلاس اصلی |
softest |
خطای تصادفی نرم افزار یا دادههای خطا |
interrogations |
ال برای انتخاب رکوردها یا دادههای مختلف فایل |
softer |
خطای تصادفی نرم افزار یا دادههای خطا |
interrogation |
ال برای انتخاب رکوردها یا دادههای مختلف فایل |
soft |
خطای تصادفی نرم افزار یا دادههای خطا |
formats |
داده و آدرس ها و دستورالعمل را نشان می دهند |
format |
داده و آدرس ها و دستورالعمل را نشان می دهند |
button |
کلید هایی که اعمالی انجام می دهند |
this ticket admits one |
با این بلیط یک تن را اجازه دخول می دهند |
buttoning |
کلید هایی که اعمالی انجام می دهند |
matrixes |
الگوی نقاط که یک حرف را نشان می دهند |
psalmodic |
مانندمزامیری که برای خواندن ترتیب دهند |
matrix |
الگوی نقاط که یک حرف را نشان می دهند |
buttoned |
کلید هایی که اعمالی انجام می دهند |
circuit |
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود |
circuits |
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود |
emptied |
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد |
queued |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
emptier |
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد |
empties |
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد |
emptiest |
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد |
empty |
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد |
queues |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
queueing |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
ascii |
فایل ذخیره شده حاوی دادههای به صورت کد ASCII |
queue |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
circuit |
و یک مدار را تشکیل می دهند بهم وصل میکند |
assembly |
تعدادی دستورات کد اسمبلی که یک کار را تشکیل می دهند |
circuits |
و یک مدار را تشکیل می دهند بهم وصل میکند |
Refugees believe Germany is a land of milk and honey. |
پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند. |
slapdash |
کاری که سرسری یا از روی بی پروایی انجام دهند |
guide bars |
خط وط مخصوص دربا کد که شروع و پایان کد را نشان می دهند |
direction |
دستوراتی که نحوه استفاده از چیزی را نشان می دهند |
pantograph |
دستگاهی که باان مقیاس یک نقشه را تغییرمی دهند |
defection |
فرار |
subtile |
فرار |
evasive |
فرار |
bridge escape |
فرار از پل |
to take flight |
فرار |
escape |
فرار |
breakaway |
فرار |
escapement |
فرار |
escaped |
فرار |
drives |
فرار گل زن |
mercurial |
فرار |
volatile |
فرار |
transgressor |
فرار و |
scape |
فرار |
drive |
فرار گل زن |