English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (15 milliseconds)
English Persian
begueath به ارث گذاشتن
hand down به ارث گذاشتن
Search result with all words
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
deposit کنار گذاشتن
deposit به حساب بانک گذاشتن
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
deposits کنار گذاشتن
deposits به حساب بانک گذاشتن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
file صف درپرونده گذاشتن
filed صف درپرونده گذاشتن
shelf در تاقچه گذاشتن
shelf کنار گذاشتن
scale مقیاس گذاشتن
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
give بمعرض نمایش گذاشتن
gives بمعرض نمایش گذاشتن
giving بمعرض نمایش گذاشتن
put گذاشتن
puts گذاشتن
putting گذاشتن
cut عبور کردن گذاشتن
cuts عبور کردن گذاشتن
seal صحه گذاشتن
seals صحه گذاشتن
leave گذاشتن
leave به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
leaving گذاشتن
leaving به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
prime چاشنی گذاشتن
primed چاشنی گذاشتن
primes چاشنی گذاشتن
cup فنجان گذاشتن
cupped فنجان گذاشتن
cups فنجان گذاشتن
reserve کنار گذاشتن
reserves کنار گذاشتن
reserving کنار گذاشتن
trust امانت گذاشتن
trust ودیعه گذاشتن
trusted امانت گذاشتن
trusted ودیعه گذاشتن
trusts امانت گذاشتن
trusts ودیعه گذاشتن
queue در صف گذاشتن در صف ایستادن
queued در صف گذاشتن در صف ایستادن
queueing در صف گذاشتن در صف ایستادن
queues در صف گذاشتن در صف ایستادن
overlay جای گذاشتن
overlaying جای گذاشتن
overlays جای گذاشتن
rate نرخ بستن بر بها گذاشتن بر
rates نرخ بستن بر بها گذاشتن بر
ground کار گذاشتن یا مستقرکردن
credit ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credited ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
crediting ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credits ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
mislaid جا گذاشتن
mislay جا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
mislays جا گذاشتن
washout باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
washouts باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
debit در ستون بدهی گذاشتن
debit به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited در ستون بدهی گذاشتن
debited به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting در ستون بدهی گذاشتن
debiting به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits در ستون بدهی گذاشتن
debits به حساب بدهی کسی گذاشتن
space فاصله گذاشتن
spaces فاصله گذاشتن
price قیمت گذاشتن
prices قیمت گذاشتن
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
envelop درلفاف گذاشتن
enveloped درلفاف گذاشتن
enveloping درلفاف گذاشتن
envelops درلفاف گذاشتن
place گذاشتن
places گذاشتن
placing گذاشتن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
chop کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
chopped کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
strip حذف داده کنترل از پیام دریافتی و باقی گذاشتن اطلاعات مربوطه
drop پشت سر گذاشتن حریف دو
dropped پشت سر گذاشتن حریف دو
dropping پشت سر گذاشتن حریف دو
drops پشت سر گذاشتن حریف دو
Other Matches
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
to run in تو گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
infiltrate گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
apostrophize گذاشتن
to take in تو گذاشتن
infiltrated گذاشتن
infiltrates گذاشتن
infiltrating گذاشتن
lays گذاشتن
lay گذاشتن
placement گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
to trample on گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
let گذاشتن
lets گذاشتن
letting گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
misplace جا گذاشتن
take in تو گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
run home جا گذاشتن
placements گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
load گذاشتن
loads گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
juxtapose پیش هم گذاشتن
juxtapose پهلوی هم گذاشتن
parcel دربسته گذاشتن
parcels دربسته گذاشتن
plight گرو گذاشتن
juxtaposing پهلوی هم گذاشتن
strands تنها گذاشتن
installing کار گذاشتن
embarks درکشتی گذاشتن
cloister درصومعه گذاشتن
hang-up معوق گذاشتن
shutters پرده گذاشتن
embark درکشتی گذاشتن
installs کار گذاشتن
embarked درکشتی گذاشتن
install کار گذاشتن
juxtaposing پیش هم گذاشتن
tip نوک گذاشتن
strand تنها گذاشتن
mouths در دهان گذاشتن
juxtaposes پهلوی هم گذاشتن
mouthing در دهان گذاشتن
mouthed در دهان گذاشتن
juxtaposes پیش هم گذاشتن
cloisters درصومعه گذاشتن
mouth در دهان گذاشتن
hang up معوق گذاشتن
cramps درقید گذاشتن
cramp درقید گذاشتن
handles دسته گذاشتن
handle دسته گذاشتن
juxtaposed پهلوی هم گذاشتن
juxtaposed پیش هم گذاشتن
shutter پرده گذاشتن
tipping نوک گذاشتن
suspends مسکوت گذاشتن
badgered :سربسر گذاشتن
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
Welsh کلاه گذاشتن
respect احترام گذاشتن به
respects احترام گذاشتن به
expose بی پناه گذاشتن
set (someone) up <idiom> یه جای گذاشتن
exposes بی پناه گذاشتن
exposing بی پناه گذاشتن
look up to <idiom> احترام گذاشتن به
invest سرمایه گذاشتن
badgering :سربسر گذاشتن
badgers :سربسر گذاشتن
embed کار گذاشتن
embeds کار گذاشتن
invests سرمایه گذاشتن
investing سرمایه گذاشتن
invested سرمایه گذاشتن
badger :سربسر گذاشتن
salve ضماد گذاشتن
put in (time) <idiom> وقت گذاشتن
mortgages گرو گذاشتن
mortgaging گرو گذاشتن
point نوک گذاشتن
bank در بانک گذاشتن
banks در بانک گذاشتن
suspend مسکوت گذاشتن
embarking درکشتی گذاشتن
mortgage گرو گذاشتن
pull the wool over someone's eyes <idiom> سربه سر گذاشتن
leather چرم گذاشتن به
trace اثر گذاشتن
traced اثر گذاشتن
traces اثر گذاشتن
let loose <idiom> آزاد گذاشتن
suspending مسکوت گذاشتن
grow a beard ریش گذاشتن
incase etc در لفاف گذاشتن
inshrine درمزار گذاشتن
instal کار گذاشتن
to put a way کنار گذاشتن
lacevi یراق گذاشتن
lagvt سرپوش گذاشتن
lay away کنار گذاشتن
line out با خط علامت گذاشتن
over run زیر پا گذاشتن
overtop عقب گذاشتن
incase etc در جعبه گذاشتن
impignorate گرو گذاشتن
high tender به مزایده گذاشتن
hold in respect احترام گذاشتن به
hypothecate گرو گذاشتن
hypothecate به رهن گذاشتن
imbark در کشتی گذاشتن
to put in pledge گرو گذاشتن
impawn گرو گذاشتن
to put by کنار گذاشتن
impignorate رهن گذاشتن
oviposit تخم گذاشتن
pigged بچه گذاشتن
set down بزمین گذاشتن
to lay aside کنار گذاشتن
to lay anegg تخم گذاشتن
to keep in d. امانت گذاشتن
to beat back عقب گذاشتن
to call for tenders بمناقصه گذاشتن
to put to contract بمناقصه گذاشتن
to have the heels of any one کسیرادردوعقب گذاشتن
to hang up معوق گذاشتن
to grow in years پابسن گذاشتن
regulater قاعده گذاشتن
to lay it on with a trowel کار گذاشتن
pignus گرو گذاشتن
to make a for دردسترس گذاشتن
to leave off کنار گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
to set by کنار گذاشتن
put on rudder سکان گذاشتن
put out to interest به بهره گذاشتن
put up to auction به مزایده گذاشتن
putting a condition شرط گذاشتن
to leave a margin حاشیه گذاشتن
to hand down بارث گذاشتن
put in pledge گرو گذاشتن
hang-ups معوق گذاشتن
trig علامت گذاشتن
fix کار گذاشتن
trepass پافرا گذاشتن
fixes کار گذاشتن
bench نیمکت گذاشتن
benches نیمکت گذاشتن
to take ship درکشتی گذاشتن
salute احترام گذاشتن
saluted احترام گذاشتن
salutes احترام گذاشتن
underact از کار کم گذاشتن
undercharge کم خرج گذاشتن در
To pull someones leg . To kid someone. سر بسرکسی گذاشتن
To grow a mustache . سبیل گذاشتن
To grow a beard . ریش گذاشتن
To trample on justice . To be unfair. پا روی حق گذاشتن
window dress بنمایش گذاشتن
welch کلاه گذاشتن
walk out on قال گذاشتن
vowelize واکه گذاشتن
underpricing کم قیمت گذاشتن
saluting احترام گذاشتن
to take in a reef بادبان را تو گذاشتن
dew ret زیرشبنم گذاشتن
emplace کار گذاشتن
to put up to a بمزایده گذاشتن
enchase در نگین گذاشتن
encradle درگهواره گذاشتن
enframe درقاب گذاشتن
enshrine درزیارتگاه گذاشتن
to put up forsale بمزایده گذاشتن
flyblow تخم گذاشتن
four horsemen جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
to sell by a بمزایده گذاشتن
cuple در بوته گذاشتن
to stand sentinel نگهبان گذاشتن در
to sow mines مین گذاشتن
bilk گذاشتن از پرداخت
cleck تخم گذاشتن
to set one's seal to صحه گذاشتن
coop درقید گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com