Total search result: 301 (44 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
to make room for a person |
جا برای کسی باز کردن |
|
|
Search result with all words |
|
click |
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب |
clicked |
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب |
clicks |
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب |
elegant |
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند |
write |
بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن |
write |
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی |
writes |
بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن |
writes |
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی |
wind |
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس |
winds |
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس |
field |
مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن |
fielded |
مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن |
fields |
مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن |
answer |
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش |
answered |
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش |
answering |
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش |
answers |
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش |
booking |
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن |
bookings |
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن |
indexing |
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن |
demand |
تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند |
demanded |
تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند |
demands |
تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند |
browsing |
نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب |
card |
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود |
cards |
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود |
grapnel |
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب |
grapnels |
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب |
backbone |
مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود |
backbones |
مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود |
enable |
تهیه کردن برای |
enabled |
تهیه کردن برای |
enables |
تهیه کردن برای |
enabling |
تهیه کردن برای |
queried |
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود |
queries |
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود |
query |
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود |
querying |
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود |
service |
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و.. |
serviced |
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و.. |
phone |
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن |
phoned |
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن |
phones |
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن |
phoning |
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن |
editor |
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود |
editors |
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود |
list |
1-محاسبه مجموعهای از موضوعات داده مثل جمع و حذف و مرتب کردن و بهنگام سازی ورودی ها. 2LISP- یا زبان سطح بالا برای پردازش لیست دستورات یا داده و در یک محیط هوش مصنوعی |
program |
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند |
programs |
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند |
job |
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار |
jobs |
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار |
cable |
طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق |
cabled |
طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق |
floppy discs |
دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه |
floppy disk |
دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه |
floppy disks |
دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه |
deflection |
هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش |
deflections |
هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش |
potential |
توانایی انرژی برای کار کردن |
charge |
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند |
charges |
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند |
save |
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر |
saved |
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر |
saves |
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر |
graphics |
تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی |
house |
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها |
housed |
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها |
houses |
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها |
fan |
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها |
fanned |
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها |
fanning |
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها |
fans |
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها |
fail |
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد |
failed |
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد |
fails |
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد |
padding |
حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد. |
monitor |
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین |
monitored |
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین |
monitors |
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین |
float |
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی |
floated |
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی |
floats |
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی |
model |
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است |
modeled |
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است |
modelled |
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است |
models |
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است |
reprisal |
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد |
reprisals |
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد |
corona |
تخلیه بار الکتریکی که برای بار کردن تونر چاپگر لیزری به کار می رود |
coronas |
تخلیه بار الکتریکی که برای بار کردن تونر چاپگر لیزری به کار می رود |
muff |
مبدل حرارتی اگزوز که ازگرمای گازهای خروجی برای گرم کردن کابین هواپیما استفاده میکند |
muffed |
مبدل حرارتی اگزوز که ازگرمای گازهای خروجی برای گرم کردن کابین هواپیما استفاده میکند |
muffing |
مبدل حرارتی اگزوز که ازگرمای گازهای خروجی برای گرم کردن کابین هواپیما استفاده میکند |
muffs |
مبدل حرارتی اگزوز که ازگرمای گازهای خروجی برای گرم کردن کابین هواپیما استفاده میکند |
ether |
مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود |
privacy |
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش |
document |
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد |
documented |
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد |
documenting |
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد |
directive |
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است |
Other Matches |
|
to scramble for something |
هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی] |
potatoes and point |
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است |
autos |
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط |
liberal education |
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای |
bread and point |
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است |
intubation |
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان |
personal |
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر |
auto |
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط |
turnaround time |
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است |
diagnostics |
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن |
weight belt |
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر |
conferencing |
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن |
skimming |
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش |
ikon |
نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع |
time |
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش |
timed |
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش |
times |
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش |
to send round the hat |
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن |
B register |
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود |
leaders |
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود |
leader |
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود |
kiosk |
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم |
kiosks |
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم |
deleting |
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن |
deleted |
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن |
delete |
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن |
deletes |
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن |
vetoes |
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند |
veto |
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند |
vetoing |
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند |
vetoed |
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند |
winterize |
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن |
badminton |
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان |
flavorings |
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود |
commandeers |
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن |
flavourings |
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود |
stripping |
نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن |
commandeer |
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن |
flavoring |
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود |
commandeered |
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن |
commandeering |
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن |
flavouring |
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود |
pre engage |
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن |
gas fittings |
اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا |
overhauled |
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن |
overhauling |
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن |
overhaul |
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن |
to pine for home |
دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن |
overhauls |
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن |
line up <idiom> |
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن |
clearance diving |
شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی |
jigs |
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما |
degausser |
وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن |
arm |
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال |
jig |
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما |
put-up |
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن |
put up |
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن |
cipher |
رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند. |
cyphers |
رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند. |
ciphers |
رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند. |
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code |
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری |
compressive strength |
قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد |
plug compatible |
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال |
microsoft |
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی |
QBE |
زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود |
for doing it |
برای کردن ان |
drives |
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر |
drive |
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر |
to grub |
زیر و رو کردن [برای] |
to grub about |
زیر و رو کردن [برای] |
so as to quiet him |
برای ارام کردن او |
to fit with |
اماده کردن برای |
to prospect [for] |
جستجو کردن [برای] |
prone to do something |
آماده کردن برای |
in orders to make it easiter |
برای اسان تر کردن ان |
the proper time to do a thing |
برای کردن کاری |
in order to prevent |
برای جلوگیری کردن |
to grub about |
جستجو کردن [برای] |
to grub |
جستجو کردن [برای] |
to mumble [away] to oneself |
برای خودشان من من کردن |
forthcomming |
اماده برای ارائه کردن |
higgle |
برای سودجویی بحث کردن |
carry over <idiom> |
برای بعد نگهداری کردن |
to butter somebody up |
برای کسی چاپلوسی کردن |
to butter somebody up |
برای کسی تملق کردن |
gag |
مانع فراهم کردن برای |
bolster plate |
صفحه برای مهار کردن |
prone to do something |
آماده برای کردن کاری |
warm up <idiom> |
گرم کردن (برای بازی) |
gags |
مانع فراهم کردن برای |
to pander to somebody's ego <idiom> |
برای کسی چاپلوسی کردن |
to offer a reward [for] |
عرضه کردن پاداشی [برای] |
gagged |
مانع فراهم کردن برای |
mnemonic |
برای بار کردن در ثبات A |
to schmooze somebody |
برای کسی تملق کردن |
to schmooze somebody |
برای کسی چاپلوسی کردن |
bucket step |
فیکس کردن پا برای استراحت |
gagging |
مانع فراهم کردن برای |
tenderising |
برای ترد ونازک کردن ان |
tenderizing |
برای ترد ونازک کردن ان |
to serve the city with water |
اب برای شهر تهیه کردن |
tenderizes |
برای ترد ونازک کردن ان |
tenderized |
برای ترد ونازک کردن ان |
tenderize |
برای ترد ونازک کردن ان |
to take pity on any one |
برای کسی دلسوزی کردن |
to save for retirement |
برای بازنشستگی پس انداز کردن |
to hang on the rear |
برای حمله دنبال کردن |
to provide for old age |
برای پیری تهیه کردن |
to underspend [on] |
ناکافی خرج کردن [برای] |
to go round |
برای همه کفایت کردن |
the right way to do a thing |
صحیح برای کردن کاری |
tenderises |
برای ترد ونازک کردن ان |
tenderised |
برای ترد ونازک کردن ان |
strategy |
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی |
strategies |
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی |
infra red link |
روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد |
IrDA |
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند |
to get a meat for a bird |
برای مرغی جفت پیدا کردن |
to build up areputation |
شهرت یا ابرویی برای خوددرست کردن |
crossover |
متقاطع کردن برای ازدیادفشار و سرعت |
paint |
رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه |
to have a look round [around] the stores [American E] |
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن |
to hire |
برگزیدن برای کار [استخدام کردن] |
to have a look round [around] the shops [British E] |
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن |
to empower somebody to do something |
کسی را برای کاری مخیر کردن |
paints |
رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه |
to crawl to somebody |
برای کسی خود شیرینی کردن |
to bechon to a person to come |
اشاره بکسی کردن برای دعوت وی |
to seek somebody out |
جستجو برای پیدا کردن کسی |
to set measures to anything |
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن |
impetrate |
برای چیزی لابه واستغاثه کردن |
to butter somebody up |
برای کسی چرب زبانی کردن |
It is written for our benefit |
نوشته کردن برای ما فایده دارد |
pretty to look at [to watch] |
زیبا [خوشگل] برای نگاه کردن |
reworks |
برای کاربرد مجدد آماده کردن |
to atone for something |
جلب رضایت کردن برای چیزی |
to save up for something |
برای چیزی صرفه جویی کردن |
pre empt |
از پیش برای خود تامین کردن |
to save for something |
پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی |
to make amends for something |
جلب رضایت کردن برای چیزی |
pinhole |
سوراخ کردن برای گوشی یاز |
reworking |
برای کاربرد مجدد آماده کردن |
to fix somebody up with somebody [American E] |
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج |
reworked |
برای کاربرد مجدد آماده کردن |
rework |
برای کاربرد مجدد آماده کردن |
constitutionalize |
برای بهداشت مزاج گردش کردن |
to raise the wind |
پول برای مقصودی فراهم کردن |
to get somebody paired off with somebody |
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج |
to work for peanuts <idiom> |
برای چندرغازی کار کردن [اصطلاح] |
to make a r for something |
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن |
incite to murder |
اغوا کردن برای قتل عمد |
to smarm over somebody |
برای کسی خود شیرینی کردن |
to fit a dress on somebody |
جامه ای را برای کسی اندازه کردن |
to schmooze somebody |
برای کسی چرب زبانی کردن |
peccability |
ژمادگی برای گناه کردن جایزالخطایی |
to scramble for a living |
برای معاش یازندگی تلاش کردن |
to curry favour [British E] /favor [American E] with somebody |
برای کسی خود شیرینی کردن |
to frame someone |
پاپوش درست کردن برای کسی |
to set up somebody [for something] |
پاپوش درست کردن برای کسی |
to refuse somebody admittance to something |
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن |
assignment of space |
تخصیص جا برای انبار کردن اماد |
to pair off |
جفت کردن [برای کاری یا در جشنی] |
afterthought |
چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن |
spaced armor |
دو پوسته کردن زره برای تقویت ان |
garnishing |
رنگ امیزی کردن برای استتار |
to call somebody to [for] something |
از کسی برای چیزی درخواست کردن |
martemper |
حمام گرم برای سخت کردن |
interacts |
برای عمل کردن روی یکدیگر |
interacted |
برای عمل کردن روی یکدیگر |
interact |
برای عمل کردن روی یکدیگر |
interacting |
برای عمل کردن روی یکدیگر |
cram |
خودرا برای امتحان اماده کردن |
crammed |
خودرا برای امتحان اماده کردن |
cramming |
خودرا برای امتحان اماده کردن |
no answer [n/a] [in forms] |
بدون پاسخ [در برگه برای پر کردن] |
crams |
خودرا برای امتحان اماده کردن |
henpeck |
سعی کردن برای تفوق یافتن |
he has a rage for money |
برای گرد کردن پول شهوت |
to negotiate for something |
گفتگو و معامله کردن برای چیزی |
tassel |
پارچه برای تمیز کردن تیر |
tassels |
پارچه برای تمیز کردن تیر |
to sign on |
برای سربازی اسم نویسی کردن |
minimax |
روشی برای کم کردن خطاهای یک فرایند |
spoon-feed <idiom> |
ساده کردن چیزی برای کسی |
to affect something [cultivate for effect] |
کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن |
within reach of gunshot |
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی |
zamboni |
دستگاه چهارچرخه برای صاف کردن یخ |
sexualize |
جنس برای چیزی تعیین کردن |
lay up <idiom> |
ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده |
prostitutes |
برای پول خود را پست کردن |
winterization |
اماده کردن برای کار در زمستان |
make room for someone or something <idiom> |
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن |
make a run for it <idiom> |
برای نجات جان فرار کردن |
prostitute |
برای پول خود را پست کردن |
cash in <idiom> |
تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول |
to prospect for gold |
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن |
convoke |
برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن |
eat one's cake and have it too <idiom> |
هم استفاده کردن وهم برای مبادا نگهداشتن |
inverter |
دروازه منط قی برای امکانات بر عکس کردن |
to enrol [oneself] for a course |
خود را برای دوره ای نام نویسی کردن |